'سنگ، مادر خاموش' و 'گیسو' در آپارات
این هفته در آپارات دو فیلم 'سنگ، مادر خاموش' و 'گیسو' هر دو ساخته فرشاد فداییان به همراه گفتگو با حمید نفیسی، فرید اسماعیلپور و شهاب میرزایی درباره این دو فیلم به نمایش در میآیند.
درباره فیلم 'سنگ، مادر خاموش'

منبع تصویر، aparatstone
فرشاد فداییان فیلمسازی را از ساخت مستندهای صنعتی شروع کرده است. او در اولین کارش در سال ۱۳۶۹ به سراغ ساختن فیلمی درباره سنگ میرود. ورود فرشاد فداییان به سینما هم جالب است. او به صورت تجربی عکاسی میکرده اما به شدت علاقهمند و پیگیر بیان سینمایی و زبان سینمایی متفاوت در سینمای جهان بوده است. یک شرکت صنعتی به او پیشنهاد عکاسی از پروژهاش و سپس سفارش ساخت فیلمی درباره آثار زیانبار استفاده از مواد منفجره برای استخراج سنگ از کوه را میدهد. اما فیلم اصلا در این محدوده قرار نمیگیرد و به یک فیلم کاملا نامتعارف و یک شعر تصویری تبدیل میشود.
ویژگی فیلم
'سنگ، مادر خاموش' فیلمی شاعرانه و قصهگو درباره سنگ با غنای تصویری و زاویه دید خاص خودش است. میتوان گفت یکی از شاعرانهترین مستندهای تاریخ سینمای ایران که در آن یک فیلم با اهداف صنعتی تبدیل به یک فیلم کاملا هنری شده است. فیلم تدوین تصویر و صدای خیلی نامتعارف و فرم گرایانه و یک ساختار دقیق و محکم دارد. 'سنگ، مادر خاموش' در سینمای ایران به عنوان فیلم اولی که از یک فیلمساز عرضه میشود بسیار غافلگیر کننده است. آن هم فیلمسازی که سینما را به صورت تجربی و از طریق تجربههای دیداری یاد گرفته است. نمایش این فیلم در زمان خودش باعث میشود که مجلس ایران با سرعت بیشتری قانون استخراج سالمتر سنگ را تصویب کند و از آن پس استفاده از مواد منفجره برای بریدن سنگ ممنوع شود. فیلم از یک فیلمبرداری خیلی درخشان و صاحب سبک هم برخوردار است. مرتضی پورصمدی فیلمبردار این فیلم در پانزده شانزده کار دیگر هم به عنوان فیلمبردار با آقای فداییان همکاری کرده است.
نگاه کارگردان
تا حدودی این به واقعیت نزدیک است که بعد از ساخته شدن مستند 'سنگ، مادر خاموش' و البته توأمان، سعی وسیع برخی اندک از آدمهای صنعت سنگ تزئینی، انفجار کنترل شده و روش بُرش اَلماسه، جایگزین تدریجی روش نامعقول استخراج با مواد آتشزا شد. زمانی که ساخت مستندی با مضمون تقبیح نحوه برخورد با این ثروت ملی به من پیشنهاد شد، قُبح این رویه استخراج، هنوز به درستی درک نشده بود و رغبتی هم از طرف غالب آدمهای این صنعت برای جایگزینی آن با روش تازه ی بهره برداری نشان داده نمی شد. خوشبختانه حالا دیگر نه الزاما به دلیل این مستند! بلکه به هر دلیل دیگر، روش گذشته، منسوخ شده و برخورد انسانیتر و پسندیدهتری با این پدیده طبیعی زیبا صورت میگیرد. نسخه اول این مستند، نسخهای با زمان بیشتر و کمی اشکبرانگیز بود و من حس خوبی در موردش نداشتم و چون از اساس با دراماتیزه کردن کارهای مستند میانهای ندارم تدویناش را به هم ریختم و مستندی که در دسترس است نسخه مورد پسند من است. میشود گفت 'سنگ، مادر خاموش'، اولین مستند صنعتی و اولین کار رسمی من در عرصه سینمای مستند است.
درباره فیلم 'گیسو'

منبع تصویر، aparatgisoo
پس از گذشت بیش از بیست و دو سه سال از زمان ساخت فیلم اولش، زمانی که فرشاد فداییان دهها فیلم دیگر ساخته است و در این فاصله با تحقیق و پژوهش و تجربه به بیانی پخته و پر از کشف و شهود رسیده است، دست به ساختن فیلم 'گیسو' میزند. تاریخ ادبیات ایران پر است از شعرهایی درباره زلف و گیسوی یار و کشف گیسو یا دیدن گیسوی یار پر از لذاتی طربانگیز است اما 'گیسو'ی فرشاد فداییان حکایت دیگری است. این فیلم داستان زندگی مرجان(گیسو)، پیرزن نابینا و تنهایی است که ساکن روستای اورابالا؛ روستایی در حوالی تالش است. 'گیسو' در سال ۱۳۹۲ ساخته شده است.
ویژگی فیلم
در فیلم 'گیسو' ساخته فرشاد فداییان تدوین و صدا گذاری فیلم هم کار خود فیلمساز است. فیلمساز در این فیلم خودش حضوری کاملا محسوس دارد و در فیلم به عنوان یک پرسشگر و پیشبرنده ماجرا حضورش به چشم میآید. نوع تدوین و نگاه فیلمساز از یک ریتم بیرونی و دیالکتیکی و کاملا مشخص در فیلم 'سنگ، مادر خاموش' به یک ریتم و تدوین پنهان درونی رسیده است . این فیلم، فیلمی براساس چارچوب های رایج در سینمانیست و در واقع واکنش فیلمساز به آنچه که در لحظه اتفاق میافتد و کشف و شهود اوست که تبدیل به فیلم میشود.
نگاه کارگردان
در وقفه تصویربرداری از مستند 'خانهای که پسرش را در شهر گم کرده ' و چند دهمتری کنار همان مکان، در نقطهای از جنگلهای منطقه تالش - شمال غرب ایران- با کلبه گیسو و خودش آشنا شدم.
گیسوی نابینا شده، زنی باهوش، نکته سنج، سرسخت و عمیقا دردمند بود. بار بعد که به سراغش رفتم اگرچه از سرسختیاش کوتاه نیامد اما تقریبا همه چیز، مهیّای کار دوربین
شد؛ از حنائی که باید به گیسوانش میبست تا تگرگی که به یکباره از آسمان بارید و تا......
درباره کارگردان

منبع تصویر، aparatfromdad
فرشاد فداییان یکی از چهرههای متمایز و شاخص در مستندسازی است که به فرم بیانی خاص خودش و در واقع به امضای خودش در پای آثارش رسیده است. فیلمسازی که در عرصه عمومی حضور چندانی ندارد و آرام و بیسر و صدا بیش از دو دهه است که در ایران فیلم میسازد: از مستندهای صنعتی و سفارشی گرفته تا مستندهای شخصی و ویدیو آرت. آقای فداییان متولد ۱۳۲۶ است. فلسفه خوانده، عکاسی کرده و شعر و موسیقی را خیلی خوب میشناسد. ورودش به سینما و عرصه مستندسازی با ساخت فیلمهای مستند صنعتی بوده است. از سالهای پایانی دهه شصت شروع کرده و کارنامهای پربار از مستندهایی درباره زندگی در نقاط مختلف ایران دارد. فیلمسازی خود ساخته که ذهنیتی سیال در درک سینما دارد و به دنبال بیان سینمایی خاص خودش است. اهل جشنوارههای سینمایی و رقابتهای جشنوارهای نیست و بیش از چهارده سال است که در هیچ جشنوارهای شرکت نکرده است.
فیلم شناسی فرشاد فداییان
خاک تا سنگ ١٣٦٧ سنگ ، مادر خاموش ١٣٦٦ – ١٣٦٧ شناسنامه کارخانهای فراموش شده ( سه اپیزود ١٣٧١- ١٣٦٩) آبسال ۱۳۷۳ L.A.B ( سال ۱۳۷۳) او و پرندهها ۱۳۷۵ گولش منزل ۱۳۷۵ در مدرسه سید قلیچ ایشان ۱۳۷۶ دام ۱۳۷۶ مسافران کوچک سفری بی انتها ۱۳۷۷ فیلم – موسیقی "شهرزاد" ۱۳۷۸ یموت ، یک خانه ، یک ایل ۱۳۷۸ یک سازه ، یک سد ۱۳۸۰- ۱۳۷۵ سازههای آبی در تمدن خوزستان ( سه اپیزود _ اپیزود : کارون و دز ۱۳۸۱ – ۱۳۷۹ ) ورود ممنوع ۱۳۸۲ مرزها ۱۳۸۲ L.A.B ۲ (سال ۱۳۸۲) آخرین بخشی ۱۳۸۲ مهمانخانهی عذرا ۱۳۸۳ خانهی ایوب ۱۳۸۳ ورودیها ۱۳۸۳ بار دیگر ، آن خانه ۱۳۸۳ خانه در خانه ۱۳۸۳ گزارش هایی از آهن ، آهنگر و آهنگرخانه(هفت فیلم کوتاه بر اساس آثار بهروز حشمت) ۱۳۸۳ خانهی بامَسِ مهربان ۱۳۸۴ داریوش و بانو ۱۳۸۴ آخرین بازمانده: شهربانو ۱۳۸۴ انگشت های پای چپ ۱۳۸۶-۱۳۷۹ بُرنا ۱۳۸۶ ذاکر ۱۳۸۶ کهنه، نومی شود ۱۳۸۷ دره گوران، گهواره ای که تکان می خورد ۱۳۸۷ مدارس جلفای نو (به زبان ارمنی) ۱۳۸۹ لگراند ۱۳۸۹ عزت اگر به قهوه خانه نیاید ۱۳۸۹ شیرین نساء خانه ات کجاست ۱۳۸۹ معلا تنها نیست ۱۳۹۰ نجار پسر عطار ۱۳۹۰ من و یک نوبت صیادی ۱۳۹۰ خانهای که پسرش را در شهر گم کرده ۱۳۹۰ خدیجهی نی زن و رمههایش (تدوین و تهیه) ۱۳۹۱ داس¬های اوسا جلیل ۱۳۹۱ مادرم، بُرزولان ۱۳۹۱ آسبادهای " نشتیفان " ، کنار قبرستان ١٣٩١ بی اسب هم ترکمنم ۱۳۹۱ برادران طایفه ی اسماعیلی، همسران و فرزندان ... ۱۳۹۱ حباب ... ۱۳۹۱ بچه قصاب ، قصاب ، گوسفندان و کبوتران ... ۱۳۹۱ گیسو ... ۱۳۹۲ ماسوله با خسرو میخندد ... ۱۳۹۲ با گاو های یوسف ... ۱۳۹۲ چهار پنجره رو به یک حیاط ... ۱۳۹۲ همهی بیماران این پزشک ... ۱۳۹۳ گزارش در و پنجره های مانده ... ۱۳۹۳ شاعری که به مردمش نان میدهد ... ۱۳۹۳ این بامداد خسته ... ۱۳۷۶-۱۳۹۴ یک جمع گُداری ... ۱۳۹۴
فرشاد فداییان از زبان خودش
'بیست و هفت سال است در حوزهی سینما با رویکرد مستند کار می کنم. پیش از فعالیت مستندسازی، عکاسی کردهام و هنوز هم عکاسی میکنم.
رشته ی تحصیلیام فلسفه است. مستندسازی برای من بیش از هر چیز یک وظیفهی فرهنگی- اجتماعی است. ایران، همیشه برای من یک مائدهی گسترده با انبوهی خوراک آماده برای کار بوده و هست.
تا حالا هم شصت و نه مستند و نیمه مستند کوتاه و بلند ساخته ام. ' فرشاد فداییان
درباره کارشناسان برنامه
حمید نفیسی

منبع تصویر، aparatnaficy
حمید نفیسی، استاد رادیو، تلویزیون و فیلم و همچنین استاد تاریخ هنر در دانشگاه نورثوسترن آمریکا است. او همچنین صاحب کرسی 'التانی' در رشته ارتباطات و عضو 'برنامه مطالعات خاورمیانه و افریقای شمال در همان دانشگاه است. پروفسور نفیسی جایگاه برجستهای در مطالعات فرهنگی در حوزه رسانههای ایرانی و خاورمیانهای در زمینه سینما و رسانه در مهاجرت و تبعید و سینما و رسانه پسااستعماری دارد. نفیسی سخنرانیها و تالیفات متعددی در در ایران و جهان درباره موضوعات فوق داشته است. یکی از تالیفات فارسی او کتاب 'سینمای مستند' (جلد اول و دوم) است که در سال ۱۳۵۷ منتشر شده و هنوز یکی از منابع درسی فیلم مستند در ایران محسوب میشود. از آخرین تالیفات او میتوان به کتاب چهار جلدی 'تاریخ اجتماعی سینمای ایران' اشاره کرد که به تازگی جلد اول آن در ایران ترجمه شده و تالیف آن بیش از سی سال به طول انجامیده است.
فرید اسماعیلپور

منبع تصویر، aparatfarid
فرید اسماعیل پور متولد مشهد و دانشجوی مقطع دکترای سینما در سوربن فرانسه است. فعالیت سینمایی خود را در نوجوانی و از سال ۱۳۷۵ با تحصیل در دوره های آموزش فیلمسازی انجمن سینمای جوانان ایران، و ساخت فیلم های کوتاه تجربی آغاز کرد. پس از آن او کوشید تا با ساخت سه فیلم مستند درباره موسیقی فولکلور خراسان و یک فیلم درباره شیخ احمد جامی، صوفی و شاعر قرن ششم (مجموعه فرهنگ فولکلوریک خراسان)، سهم خود را در حفظ و انتقال این فرهنگ ایفا کند.وی تا کنون هشت فیلم مستند و چهار فیلم کوتاه داستانی و تجربی در کارنامه خود دارد و در کنار فیلمسازی به عنوان مترجم و منتقد با نشریه های سینمایی همکاری می کند. او عضو هیئت تحریریه مجله سینمایی " سینما-چشم" نیز است. بعضی از فیلمهای او غیر از این دو فیلم عبارتند از: 'نامه ایرانی" ۱۳۹۲'، 'آوریل بی رحم ترین ماههاست'،۱۳۹۰ ،'نیمکت سنگی' ۱۳۸۹ و 'ژنده پیل' ۱۳۸۷.

منبع تصویر، aparatshahab
شهاب میرزایی دانشآموخته سینمای جوان همدان و مدرسه فیلمسازی تهران است. او کار مطبوعاتی خود را از سال ۱۳۷۷ در روزنامه زن آغاز کرد و سپس در خبرگزاری میراث فرهنگی و سایت جدید آنلاین فعالیت داشته است.او فیلم کوتاه 'کابوس' را در سال ۱۳۸۱ ساخته است که در هفته فیلم در بارسلونا، کلن و پورتوبلوی لندن حضور داشته است. او دستیار کارگردان در فیلم 'تهران، ساعت هفت صبح' ساخته امیرشهاب رضویان بوده است و همچنین به عنوان نویسنده با برنامه سینما چهار تلویزیون ایران همکاری داشته است. همچنین در سال ۱۳۸۴ هفته فیلم های ایرانی را با همکاری خانه فیلم کلن در شهر کلن آلمان برگزار کرده است. شهاب میرزایی از سال ۱۳۹۰ در وب سایت بیبیسی فارسی مشغول به کار است.
گفتگوی برنامه آپارات
گفتگوی برنامه آپارات با حمید نفیسی، فرید اسماعیلپور و شهاب میرزایی درباره این دو فیلم 'سنگ، مادر خاموش' و 'گیسو' هر دو ساخته فرشاد فداییان را در <link type="page"><caption> اینجا</caption><url href="http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2015/07/150702_av_aparatinterview26_15" platform="highweb"/></link> ببینید.
گیسو، چشمان بیسو
فرید اسماعیلپور
نوشتۀ پیش رو بخشی از یادداشتهای من دربارۀ مستندهای 'سنگ، مادر خاموش' و 'گیسو' از فرشاد فدائیان است که بنا به محدودیتهای زمانیِ فنی ومعمول برنامههای تلویزیونی، در آپارات گفته نشد. این نوشته یک نقد یا مقاله دربارۀ سینمای فدائیان نیست بلکه دعوت بیتکلفی است برای بهتر دیدن مستندهای این فیلمساز!
خوشنشینی و همخوانی این دو فیلم در کنار هم بیشک میوۀ سلیقه و نکتهسنجی برنامهسازان برنامه آپارات است و از تشخیص درست روح زنانۀ این دو فیلم برمیآید. با این حال اشاره کردن به صدا و تَنِ زنانۀ فیلم 'سنگ، مادر خاموش' وسوسهای تحمل ناپذیر بود. اینکه فدائیان چگونه به سنگ و کوه (معدن سنگ در فیلم) جان و زبانی زنانه بخشیده تا نشانهها و تصاویر فیلمش معنایی نو و دوپهلو به خود بگیرند. بیش از این نمیشود از فیلم گفت و شاید اگر آن پلان جادویی مجسمۀ ونوس (به گفته صداگذار فیلم در فیلم ' از پدر') در نسخۀ نهایی میماند این زنانگی و تفاسیر پیرامونی آن روشنتر مینمود.
اما درباره گیسو و چشمان بیسویش چند چیز به چشم میخورد:
- دقت در انتخاب اسامی و عناوین فیلم ها همچون در 'اگر عزت به قهوه خانه برگردد'، 'آخرین بازمانده، شهربانو' و دیگران.
در واقع اسم فیلم تنها از نام شخصیت اصلی اش تعمید نیافته بلکه در پایان و با دیدن حنا گذاشتن گیسوهای گیسو پی به وجه دیگری از دلیل انتخاب این عنوان میبریم. این یکی از ویژگیهای سینمای فدائیان است ؛ کشف پله به پله و تدریجی دنیای شخصیت-سوژهها و فیلم او. همچنین شاعرانگی و موسیقی کلام در انتخاب عناوین فیلمهای او مشهود و برجسته است؛ گیسو ؛ (چشمان) بی سو! تداعی معانی و آهنگ کلام این دو کلمه در فیلم نیز معنی و ربط خود را باز مییابند!
- فیلمی (و فیلمسازی) دربارۀ شخصیتهایی (انسانهایی) که در جامعه صدایی ندارند و شنیده نمی شوند.
گفتۀ خود گیسو در ابتدای فیلم، خود گویاست: 'اینکه حرفی برای گفتن ندارد و حرفهایش ارزش شنیدن ندارند.' اما فدائیان وجود انسان هایی مثل گیسو را اصلِ حرف می داند و ثبت، نمایش و یادآوری آنها را ارزشمند. وظیفه و هنر او این است: ترجمان صدای بی صدایان، بینوایان!
- موقعیت کنایهوار و ایرونیک شخصیت-سوژۀ فیلم در برابر دوربین (ابتدا فیلمساز و بعد بیننده).
دوربین و فدائیان گیسو را میبینند ولی او آنها را نمیبیند و تنها از طریق صدا، حضور آنها را حس می کند. موقعیت کنایهآمیزی که 'کودک نابینا' (۲۴ دقیقه / ۱۹۶۴/ هلند)یوهان فان-دِر-کوکِن را نه از لحاظ سبک بلکه صرفاً موضوع (گرچه شخصیتِ کودک هلندی نابینای مادرزاد است و گیسو به دلیل بی کسی و فقر از آب مروارید نابینا شده) به یاد میآورد.
-کار درخشان صدابرداری-صداگذاری در فیلم.
فضاسازی، دراماتیزه کردن فیلم به وسیلۀ صدا و همچنین معرفی فضا و مکان به کمک اصوات (صدای ضربۀ قطرات باران بر سقف حلبی (که میتواند نشانی از فقر باشد) و غیره. کابرد صدا در فیلم فراتر از مسائل فنی و یا رتوریکی-روایی است؛ صدا برای گیسویی که چشم هایش را از دست داده همه چیز است. در واقع او تنها از طریق صدا ، دنیای پیرامونش را میشناسد و از این روست که فدائیان سعی میکند با ایجاد یک باند صوتی حجیم و در عین حال ظریف، فضای ذهنی گیسو را در کنار رویدادهای زندگیاش ترسیم کند.
- دوربین به شخصیت نزدیک است و معمولاً آن را ترک نمی کند (مثل اکثر آثار فدائیان)، مگر به دلایلی از جمله حفظ حریم و حرمت شخصیت-سوژه!
حضور و نقشِ (صدای پشت دوربین) نسبتاً پررنگ فدائیان فیلمساز (دوربین) در فیلم و تداخل مستقیم او. امری که معمولاً در سینمای او انگشت شمار و معدود است. گرچه برای ارتباط با گیسوی نابینا (یا کم بینا) چاره ای جز گفتگو و همکلامی نیست!
فدائیان در 'گیسو' برخلاف 'شهربانو' و یا 'انگشتان... 'به ایجاد ارتباط مستقیم با شخصیتش اصرار دارد. او با ظرافت از مشاهدهگری صِرف، پیشتر میرود تا بتواند با گیسو ارتباط برقرار کند؛ اصرار او برای میهمان شدن یک استکان چای نزد گیسو بخشی از این تلاش است. گرچه این روش متفاوت،نسبت به دیگر فیلم هایش، باعث نمیشود تا حریم و حرمت شخصی گیسو را بشکند.
- دقت در جزئیات
از حنا درست کردن تا گرم کردن آب یا روشن کردن آتش. جزئیات، جانمایۀ (یکی پایه های اصلی) سینمای فدائیان هستند که احتمالاً از گذشته و تجربۀ حرفهای او از ساخت مستندهای صنعتی میآید.
- استعدادِ پنهانِ تفسیر و تعبیر در سینمای فدائیان
او با نمایش واقعیت برهنه البته به روشی غیرخشن، زنی را که از تنهایی و بی کسی نابینا شده است در برابر چشمان ما قرار می دهد. سینمای فدائیان در شخصی ترین شکلاش به اهمیت و نیازجامعه به فیلم مستند ، سند نگاری و صداقت، وفادار میماند.
- (پلان-سکانس) Long take
فداییان با شجاعت چه در این فیلم چه در فیلمهایی که در ماسوله ساخته و یا در 'ذاکر' از نماهای طولانی و یا پلان-سکانس استفاده کرده است. گرچه او در مواردی با کات زدنهای کوتاه در همان نما و فضا پیوستگی زمانی-مادی (ویدئوی ضبط شده) فیلم را مختل میکند و از معنای دقیق پلان-سکانس دور میشود. این تکنیک همراه با صبوری ذاتی فیلمساز به درک و فهم عمیقتر مخاطب از واقعیت به ظاهر ساده و بی اهمیت آثار او کمک میکند.
- کشف همزمان محاطب
یکی از جذابیت ها و نقطه های قوت فیلم کشف و پیشرفت همزمان بیننده با فیلمساز است. این ویژگی در برخی دیگر از آثار او نیز به روشنی مشهود است. در واقع ما به همراه فدائیان وارد این کشف و شهود ساده و بی تکلف می شویم: نزدیکی و اعتماد تدریجی گیسو به دوربین (صدای فیلم ساز) اوج این اتفاق ساده ( با اغماض: تحول یا تغییر رفتار شخصیت) و البته عمیقاً انسانی است که سبب دراماتیزه شدن فیلم و جذب تماشگر میشود؛ گیسو نهایتاً پس از حناگذاری، داوطلبانه به فدائیان و دوربینش نزدیک میشود و سعی میکند تا برای او آواز بخواند؛ به خوبی به یاد داریم که در ابتدای فیلم گیسو به درخواست فدائیان برای آواز خواندن پاسخ منفی میداد. سینمای فدائیان، سینمای اعتماد است. یکی از ویژگی های مقدس سینمای مستند؛ دستکم آن سینمای مستندی که من می شناسم و می پسندم.
شعر طبیعت و انسان در دو فیلم 'سنگ، مادر خاموش' و 'گیسو'
هلن اولیایی نیا
در برنامه های ویژه ی سینما ی آپارات در بی بی سی، دو فیلم از کار های فرشاد فدائیان پخش شد، که به رغم تعاریف آقای صلح جو، مجری برنامه، و دعوت "صاحب نظران،" به نظر نگارنده، انتظارات بیننده را که منتظر تحلیل تیز بینانه است اصلا بر آورده نمی کند. در دو فیلم سنگ، مادر خاموش و گیسو، نکته های قابل توجه و تحسین بر انگیزی ست که منتقدان حاضر در استودیو، جز کلی گویی های پراکنده، بدان ها اشاره نکردند.
آنچه در هنر و از جمله هنر سینما ارزشمند است به تفکر واداشتن مخاطب است، بویژه دز فیلم های کوتاه و مستند که هر تصویر و حرکت دوربین باید هدف مند باشد و نکته ای را القا کند. تمرکز به موقع دوربین بر صحنه ای، مکث ها، لحن ها در دیالوگ های موجز، موسیقی و تضاد صحنه ها، همه و همه حتما منطقی سینمایی و هنری را دنبال می کنند.مدعوین برای بررسی این دو فیلم به زبان شاعرانه ی فدائیان اشاره داشتند، ولی در بیان آنچه این فیلم را شاعرانه می کند، کوتاه آمدند. صرف بیان این که همگی متفق القول بودند که با سنگ به مثابه یک انسان برخورد شده است، کافی نیست؛ این نکته ای است که از عنوان فیلم هم بر می آید، چون سنگ به "مادر خاموش" تشبیه شده و با این صنعت تشخیص در عنوان فیلم، فیلمساز خود به این نکته اشارت دارد، ولی منتقد بناست به چگونگی های تکنیک های به کار رفته بپردازد که متاسفانه ظاهرا در فرهنگ نقد و بررسی ما جا نیفتاده و حتی کسانی که در خارج از کشور تحصیل و حتی تدریس می کنند، در برنامه ی آپارات، از تجارب خود چندان مایه نمی گذارند و همین امر این برنامه را بی روح و غیر تخصصی کرده است.
در فیلم سنگ، مادر خاموش، فیلم با چند شات یا برداشت کوتاه از روستا و چادر روستاییان آغاز می شود که با صدای گله ی گوسفند نیز همراه می شود. این صحنه ها می تواند معنا دار باشد چون مرغزار و صحنه ی شبانی در پناه کوه های بلند قرار دارند و در واقع چون فرزندی در پناه آغوش "مادر،" موضوع اصلی فیلم،آرام گرفته اند. بلافاصله آرامش روستا و فضای کوتاه و گذرای آرام بخش با صدای گوش خراش لودر ها و بولدوزر ها و مته ها شکسته می شود. از این جا به بعد با موسیقی بسیار بجا و موثر که حرکت دردناک مته ها و ایجاد حفره ها را در تنه های عظیم سنگ را باز می تابانند تا مواد منفجره در حفره ها ریخته شود و با انفجار و تکه تکه کردن سنگ ها حمل و نقل آن ها امکان پذیر شود، عملا صدای ضجه و ناله ی سنگ را در زیر فشار بی رحمانه ی مته ها می شنویم. این جاست که مخاطب، به رغم آگاهی از یک پدیده ی کاملا تکنولوژیک و قابل توجیه در دنیای صنعت، فاصله می گیرد و قطعات سنگ را نه به عنوان سنگ، بلکه به عنوان اندام جان دار و احساس موجودی می بیند که به رغم شهرت به سختی و سنگینی، قربانی ماشین های غول آسا می شوند. چنگک های ماشین ها که چون چنگال غول ها ی آهنی به جان سنگ ها می افتند و عملا همه ی پرده ی سینما را اشغال می کنند، گویی به سوی تماشاگر هم هجوم می آورند و همزاد پنداری مخاطب را با سنگ شکل می دهد، انگار که تماشاگر هم می توانست همان قدر ظالمانه مورد تجاوز این ماشین های غول آسا قرار گیرد، چنگال هایی که به اژدها می مانند. و در این رهگذر، در مقابل چشمان وحشت زده ی ما، تکه های عظیم سنگ که زمانی صلابت و شکوهی داشتند و به آرامی بر فراز کوهها غنوده بودند، با انفجار های بی امان و پی در پی، از هم متلاشی می شوند از هم می پاشند و از فراز به فرود می آیند. در این میان آنچه از این همه صلابت باقی می ماند گرد و خاک سنگ هاست که بر فراز دامنه های سبز و پر طراوت بخش شده و هوا و فضای روستا را تیره و تار می کند. ولی تماشاگر دیگر این غبار را نه به شکل خاک که به شکل خون پاشیده از دل سنگ می بیند. در همین زمان یک لحظه چوپانی را در کنار آتش افروخته ای می بینیم که از دور شاهد انفجار های مهیب است و خاکی که بر دشت و بر منظره ی ساکت و خاموش روستا پراکنده می شود و صدای شیون و ضجه ای که از چرخش مته ها و ماشین های هیولا وش در پیکر سخت، ولی اکنون آسیب پذیر صخره ها به گوش می رسد، چوپان را هم در بهت فرو برده است.
و در این تخریب و قساوت، انسان چه نقش پویایی دارد. کار گران و کارکنانی که، در ضمن که می پندارند به انجام وظیفه ی خطیری می پردازند تا در جایی از این تکه پاره های سنگی بنایی بسازند، با شتاب و پویایی هر چه تمام تر به ویرانی این سنگ ها مشغولند. ولی حالا آنان سنگند و سنگ ها مادری مظلوم که از فرزند خویش که طبیعت باشد جدا می شوند. همین پارادوکس یا متناقض نما ها و همین حس و جان دادن ها به سنگ و ماشین های قاتل و همین فریاد های گوشخراش سنگ در زیر زخم و شکنجه ی ماشین است که از فیلمساز شاعری تصویر گر ساخته و تماشاگر را به خود می آورد که با طبیعت چه کرده و چه می کند. تماشاگر را به این اندیشه وا می دارد که بشر چه خودخواهانه به خود حق می دهد با چند کیلو ماده ی منفجره و دینامیت آنچه را بی جان و بی احساس می شمرد متلاشی سازد و در خدمت خود گیرد و در این راه چه سنگ ها که بیهوده از هم می پاشند تا تکه ای از آن ها در اختیار انسان قرار گیرد.
همین حس شاعرانه ی فیلم ساز است که با تصویر و موسیقی و صدا به تماشاگر می باوراند که این سنگ به ظاهر خاموش فریادی دارد که ما نمی شنویم و یا نمی خواهیم بشنویم. خونی دارد که بر چهره ی ما و طبیعت پاشیده می شود که زرد است نه سرخ. و مادریست که دشت و صحرا و روستا و هر آنچه را طبیعت می نامیم در آغوش کشیده و ما با هیولا های آهنین خود او را در مقابل چشم فرزند می کشیم و مثله می کنیم و پیروز مندانه در کامیون ها و در جاده های مارپیچ، که چندین شات از آن ها را در فیلم مشاهده می کنیم، به سوی مقاصدی رهنمون می سازیم تا بر خود ببالیم که در بنا هایی خوش ساخت و رنگارنگ به زیستن خویش ادامه می دهیم.
در این تصویر سازی بدیع و شاهکار تصویری، فدائیان به حق شاعر بوده است نه فیلمساز و یا بهتر بگوییم شاعری فیلمساز بوده نه فیلمسازی شاعر. هماهنگ سازی موسیقی دلخراش فیلم با مضمون آن، بعد شاعرانه ی فیلم را دو چندان دلنشین ساخته است که به حق شایسته ی مطرح شدن در مجامع سینمایی جهان و ایران بوده است.
فیلم گیسو اما بالعکس، نه با سنگ که با انسانی سرو کار دارد که سر نوشت او را به حیاتی سنگی رهنمون ساخته است. گیسو زنی ست که بیش از نود سال عمر از این روزگار گرفته ولی زندگی تلخی داشته است. دو فرزندش را پس از تولد از دست داده و شوهرش نیز در قید حیات نیست. زمانی فعال و مشغول به همان زندگی معمول و روزمره ی روستایی بوده است، ولی حالا تک و تنهاست. از کمر درد و پا درد رنج می برد و چشمانش را که آب مروارید آورده و کسی را نداشته به دکتر و دارو و درمان او بپردازد، از دست داده و حالا در کوخی بسیار محقر که بیشتر به غار تاریک و خاکی می ماند، زندگی می کند. به گفته ی خود کورمال کورمال غذایی برای خود درست می کند و خیلی مواقع هم همسایگان برایش غذا می آورند. خانه اش که سقفی از پلیت و چوب و چر دارد، وقتی باران می بارد، قطرات باران بر آن به توفان می ماند و باران به داخل اتاقش نیز نشت می کند. ولی این همه برای وی کاملا طبیعی ست و گله ای هم ندارد.
گله ای ندارد چون سخت به سرنوشت باور دارد. باور دارد که از دست دادن فرزندان و شوهرش قسمت بوده که پیری و پا درد و نابینایی اش سرنوشت بوده است. حتی در دیالوگ کوتاهی هم که با فدائیان دارد با لحنی تند با او سخن می گوید که او بی اجازه وارد شده و حالا دارد از او فیلم برداری می کند و سوالاتی از او می کند که به او مربوط نیست. ولی، جالب تر این که، در مقابل پرسش ها هم مقاومت نمی کند. لحن تلخ و بی تفاوت او نه نشانی از مهمان نوازی دارد، و نه فیلمساز را آزرده و تسلیم می نماید. ولی نشانگر این واقعیت است که او احساس می کند دینی به کسی ندارد و کسی هم حق ندارد از وی انتظاری داشته باشد. صحنه های نسبتا بلند از حالات بی تفاوت گیسو در حالی که خود را در روسری گل گلی خود پوشانده، تماشاگر را به شکیبائی او نسبت به این سرنوشت طولانی ولی تلخ و بی روح به شگفتی وا می دارد.
اما به رغم ظاهر تسلیم و بی خیال خود، در این کومه ی خاکی و گلی و عاری از هر گونه نشانه ی حیات و دلخوشی، او دست از شور و عشق به زندگی نکشیده است. او به "گیسو" مشهور است چون زمانی حتما گیسوانی زیبا داشته است. اصرار و علاقه ی او به حنا بستن به مو هایش برای پیر زنی که بالای نود سال دارد و حتا دیدگانی برای تماشای خویش ندارد، و برای دیگران هم تما شا ندارد، نشان از عشق او به زندگی ست. شکستن هیزم و روشن کردن آتش در آن یبغوله ی محقر و تمر کز طولانی دوربین بر روی آتش و انعکاس نور آن در چهره ی گیسو در تضاد با خانه ی تاریک و نمور و بی روح اوست و گرمی و زندگی را به سرای محقر گیسو به ارمغان می آورد.
از همه مهم تر، نقشی ست که دیگرهمسایگان در یاری به او بازی می کنند. بودن او در روستایی شمالی و سر سبز، با مردمی مهربان که برایش آذوقه می آورند و دختر کوچکی که همدم او می شود و در حنا درست کردن و زنی که در حنا بستن به سرش و شستن مو هایش به وی کمک می کنند، همه نشان از تعامل انسانی گیسو با اطرافیان و محیط اطراف دارد و شاید تنها چیزی که هنوز اصرار او را برای حنا بستن به مو هایش و شانه زدن به مو های قرمز حنایی در مجاورت گرمای آتش در پی دارد. این همه درد بدن و نابینایی او را به حاشیه می کشاند و، به رغم اعتقاد وی به سرنوشت سیاه و تلخش، که حتی فرزندی برایش باقی نگذاشت که عصای پیری اش باشد، او شور انسانی خود و عشق زندگی را از دست نداده است: این همان سرسختی و مقاومتی ست که به انسانیت بشر اعتبار و رمز و رازی ناشناخته عطا می کند. همچنین اعتباری ست که به فیلم فدائیان اعطا می کند تا تماشاگرش را به اندیشه در مورد پیچیدگی های هستی بشر وا دارد.
آرشیو برنامه های آپارات
<bold>برای دسترسی به صفحات برنامههای گذشته آپارات روی<link type="page"><caption> </caption><url href="http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2014/09/140924_aparat_archive" platform="highweb"/></link><link type="page"><caption> اینجا </caption><url href="http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2014/09/140924_aparat_archive" platform="highweb"/></link>کلیک کنید.</bold>
مشاهده برنامه از طریق وبسایت بیبیسی فارسی
این فیلم در ساعات اعلام شده در جدول زیر از طریق لینک پخش زنده تلویزیون وبسایت بیبیسی فارسی نیز قابل مشاهده است.
برای مشاهده برنامه از طریق لینک پخش زنده تلویزیونی وب سایت بیبیسی <link type="page"><caption> اینجا </caption><url href="https://bbcnews.me/persian/tvandradio/2013/08/000001_bbcpersian_livetv" platform="highweb"/></link>را کلیک کنید.
آدرس پست الکترونیک برنامه آپارات: کلیک <link type="page"><caption> </caption><url href="aparat@bbc.co.uk" platform="highweb"/></link><link type="page"><caption> aparat@bbc.co.uk</caption><url href="aparat@bbc.co.uk" platform="highweb"/></link>
آدرس فیس بوک برنامه آپارات:کلیک <link type="page"><caption> </caption><url href="https://www.facebook.com/aparatonbbc" platform="highweb"/></link><link type="page"><caption> https://www.facebook.com/aparatonbbc</caption><url href="https://www.facebook.com/aparatonbbc" platform="highweb"/></link>
*ممکن است هنگام پخش خبر فوری، محتویات این صفحه و این برنامه بدون اعلام قبلی تغییر کند.































