«حتما دلیلی پشتش بوده است»؛ روایت ایرانیها از ترس، ویرانی و حمله به زیرساختها
منبع تصویر، Getty Images
با گذشت سیوپنج روز از قطع اینترنت در ایران، همچنان تنها بهصورت پراکنده و محدود میتوان صدای کاربران محدودی از داخل را در شبکههای اجتماعی شنید.
در روزهای اخیر، حمله به پل بی۱ در کرج احساسات متناقض بسیاری را میان مردم برانگیخته است؛ از نگرانی و ناامیدی تا تلاش برای یافتن معنایی در این حمله.
زنی که در دهه ۴۰ است میگوید: «خیلی تعجب کردم که به یک پل حمله کردند… اما فکر میکنم حتما دلیلی پشتش بوده است.»
زنی در دهه ۲۰ زندگیاش از تهران به بیبیسی گفته است: «[ترامپ] بیشرمانه درباره حمله به پل ما پست میگذارد. نمیدانم این ماجرا قرار است تا کجا پیش برود. چرا هیچکس جلو او نمیایستد؟ واقعا دارد ما را به عصر حجر برمیگرداند.»
مردی در دهه ۲۰ هم از تهران نوشته است: «در نهایت با یک کشور ویرانشده روبهرو خواهیم شد. بیشتر از همه از این ناراحتم و ناامیدم که وسط وضعیتی هستم که میبینم ایران دارد نابود میشود و من هیچ کاری از دستم برنمیآید. کشورم هر روز بیشتر و بیشتر در حال ویرانی است.»
این هم نظر مردی در دهه ۲۰ زندگی از کرج است که میگوید: «آن پل میتوانست ترافیک شهر را کم کند… در حمله دوم نابود شد. این حمله نگرانم کرده است. نمیدانم چرا آن را زدند.»
منبع تصویر، Getty Images
حتی پیش از آغاز جنگ هم اختلافنظر بین ایرانیها درباره جنگ بهشکلی جدی وجود داشت. بهنظر میرسد حالا این بحثها با هر حمله داغتر میشود. این روزها صداهای مخالف و موافق جنگ یکدیگر را اگر نه مسبب که مشوق جنگ میدانند. کاربری که به نظر میرسد از ایران به اینترنت وصل شده مینویسد: «من در همین حد موفق شدم به نت وصل بشم،از تمام هموطنان شریف و آزادهام در خارج از کشور تقاضا دارم این صدا که صدایی از درون ایران است را به گوش تمام جهانیان برسانید. مردم ایران برای جنگ آفرینان هورا نمیکشند و یک صدا خواستار پایان این جنگ ویرانگر و بیهوده هستند.»
خاموشی اینترنت و نگرانی از بیکاری را همچنان میتوان در بسیاری از پیامهایی که از ایران میآید بهوضوح دید.
«جدی هیچجای جهان هیچکاری از دستش برنمیاد که برای اینترنت ایران انجام بده؟ هرکسی را که میشناختم تعدیل شده است؛ پروژهها همه روی هواست؛ پوزیشنهای ریموت از بین رفته است. تا یک ماه دیگر پول نداریم غذا بخوریم.»
فرد دیگری هرچند می گوید خودش دغدغه کار ندارد، اما احوال اطرافیانش را چنین روایت میکند: «زن و بچه ندارم و اگر بیکار شوم به قدری پسانداز دارم که تا مدتی دچار مشکل نشوم ولی خیلی از اطرافیانم حتی تا الان حقوق اسفند و عیدشان را دریافت نکردند. مهندسان و کارگران مجتمعهای فولاد همه خانهنشین شدند. بسیاری از شرکتها تعدیل نیرو کردند. مصیبت اصلی بعد از آتشبس رخ خواهد داد.»
منبع تصویر، Getty Images
گزیدهای از مهمترین خبرها، گزارشهای میدانی و گفتوگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.
اینجا مشترک شوید
پایان % title %
و کسانی هم هستند که زیر سایه جنگ، در جستوجوی پناهی امناند و تجربهشان را چنین روایت میکنند: «بعد از مدتها به اینترنت روزنامه رسیدهام. چیزی جز ترس و هول و البته کلافگی و حس بلاتکلیفی و استیصال ندارم. همه این روزها زندگیام را ریختهام داخل یک چمدان و کوله و از خانه خودمان به خانه خاله و دایی در جایی نسبتن امنتر در همین تهران کوچ کردهام. زندگیام بیمعنا شده است.»
با وجود فضای ناامیدی، برخی افراد همچنان به مسیر خود ادامه میدهند و تجربه شخصیشان را اینگونه بازگو میکنند: «منتای سر احدی نیست. من و ما کارمان را میکنیم و اغلب لذت میبریم. ولی در تمام عمر که با شوق کار کردم، هرگز چنین سخت و ناامید و فرسوده نبودم! کارهایی که پیشتر بسیار ساده بود، کند و دشوار میگذرد. خوابیدن سخت و بیدار شدن سختترین کار شده است. پیر شدم، با این حال هنوز پادکست میسازم!»
در کنار اینها، افرادی هم هستند که با چنین پیامهایی، هم به کمک دیگران میروند و هم در این شرایط دشوار، میکوشند زندگی خود را نیز سرپا نگه دارند: «اگر میخواهید از تهران خارج شوید ما میتوانیم موقتا گربههای شما را نگه داریم.»
و البته صداهایی هم شنیده میشود که از ضرورت بازنگری در آنچه به نسلهای بعد منتقل میشود حرف میزنند؛ صداهایی که میگویند تجربه این جنگ باید در حافظه جمعی ثبت شود: « بعد از این جنگ نیازمند بازنویسی محتوای کتابهای درسی هستیم.»
«نسلهای بعد باید بدانند و از حفظ باشند که بر این مملکت چه گذشته است.»
مهمترین خبرها
گزارش و تحلیل
مطالب پرخواننده
محتوا در دسترس نیست