جهان موازی علی خامنه‌ای

    • نویسنده, حسین باستانی
    • شغل, بی‌بی‌سی
  • زمان مطالعه: ۳۰ دقیقه
رد شدن از پست YouTube
اجازه نشان دادن محتوای Google YouTube را می دهید؟

این مطلب شامل محتوایی از Google YouTube است. قبل از بارگیری این محتوا از شما اجازه می گیریم، زیرا ممکن است این سایت ها از کوکی ها و یا سایر انواع فن آوری استفاده کنند. می توانید سیاست Google YouTube را درباره کوکی ها و سیاست مربوط به حفظ حریم خصوصی را پیش از موافقت بخوانید. برای دیدن این محتوا روی "موافقت و ادامه"‌کلیک کنید.

توضیح: بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست. محتوای YouTube ممکن است شامل آگهی باشد.

پایان پست YouTube

بیست سال پیش، علی خامنه‌ای سندی تحت عنوان «چشم‌انداز جمهوری اسلامی ایران در افق ۱۴۰۴» را، به دستگاه‌های حکومتی ابلاغ کرد. سندی که وعده می داد در ۱۴۰۴، کشور به «رتبه اول اقتصادی و علمی در سطح خاورمیانه، آسیای میانه و قفقاز با رشد پرشتاب اقتصادی» می رسد، «اشتغال کامل» به وجود می‌آید و «فقر و تبعیض» مهار می شود.

اما پایان ۱۴۰۴ در ایران، با وقایع ماهیتا متفاوتی رقم خورد. از جمله، شکسته شدن رکورد کشتار معترضان خیابانی، رویارویی های نظامی گسترده با آمریکا و اسرائیل و کشته‌شدن علی خامنه‌ای در حملات هوایی.

مقاله حاضر، امکان یا مجال بازخوانی کارنامه مبسوط دومین رهبر جمهوری اسلامی را ندارد. اما با رجوع به روایت‌های در دسترس از برخی ناظران مستقیم یا غیرمستقیم رفتار علی خامنه‌ای، می‌کوشد تا به فهم بیشتر دنیای ذهنی او کمک کند. دنیایی که جهت‌گیری مسلط آن، هر چه بود، با جنس سندهای چشم‌انداز یا برنامه‌های توسعه تفاوت داشت.

افسانه «سخنگویی هنگام تولد»

«زمان ولادت رهبر انقلاب که رسید، به خواهر ناتنی‌شان گفتند برود سراغ قابله. [ایشان] گفت من رفتم سراغ قابله و قابله را آوردم منزل... ماها را از اتاق بیرون کردند، قابله توی اتاق داشت زمینه تولد این فرزند جدید را فراهم می‌کرد. گفت یک مرتبه دیدم صدای قابله بلند شد که: علی نگهدارت باشد!... در را بازکردیم آمدیم تو گفتیم چه شد؟ [قابله] گفت که این آقا، یعنی مقام معظم رهبری، وقتی که می‌خواست از بدن مادر خارج بشود گفت یا علی.»

افسانه سخن گفتن علی خامنه‌ای هنگام تولد را، محمد سعیدی نماینده وقت ولی فقیه در استان قم، در دوم بهمن ۸۹، به نقل از فاطمه سلطان حسینی خامنه‌ای خواهر ناتنی او تعریف کرد. به گفته دو منبع آگاه بعد از واکنش‌های منفی این داستان در افکار عمومی، اکبر هاشمی رفسنجانی از رهبر وقت پرسیده بود آیا خبر دارد به‌تازگی چه ادعایی در مورد تولدش نقل شده؟ رهبر جمهوری اسلامی پاسخ داده بود که خبر دارد، اما از خواهرش در مورد این روایت امام جمعه قم پرس و جو کرده و نتیجه گرفته که داستان، معتبر است.

حمیدرضا فروزانفر، نوه فاطمه سلطان حسینی خامنه‌ای، در گفتگویی اختصاصی و در توضیح روایت بازگو شده به نقل از مادربزرگ متوفی خود می‌گوید: «صحبت‌هایی که از مادر بزرگ من نقل شده است بر می‌گرد به جلسه ای از جمع خانواده‌های شهدای قم، از جمله خانواده مهدی زین الدین از فرماندهان سپاه در زمان جنگ... این صحبت‌ها را مادر بزرگ من در سن حدودا ۸۴-۸۵ سالگی، حدود ۴ سال قبل از فوت گفتند؛ که در این سن حافظه و هوشیاری ایشان کامل سرجایش نبوده.»

نوه خواهر علی خامنه‌ای تاکید دارد که مادر بزرگ او قبل از جلسه‌ای که در آن، به دنبال اصرار حاضران برای نقل یک خاطره جذاب، به نقل داستان فوق پرداخته، هرگز برای اطرافیان خود از چنین تصوری سخن نگفته بود. به بیان او، حتی اگر مادربزرگش در کودکی دچار چنین توهمی شده بود، امکان نداشت تا اواخر عمر در مورد آن با هیچ کس، از جمله فرزندانش، صحبت نکند.

در خاطرات کودکی خود علی خامنه‌ای هم، اشاره‌ای به وجود چنین توهماتی در مورد او، یا اساسا اینکه اطرافیان برای او جایگاه ویژه‌ای قائل بوده‌اند، به چشم نمی‌خورد. بین سطور این خاطرات، درواقع از مشکلات زندگی پسری معمولی، زیر دست پدری سخت‌گیر حکایت داشت.

جواد خامنه‌ای و خدیجه میردامادی والدین علی خامنه‌ای، قبل از انقلاب ۱۳۵۷
توضیح تصویر، مادر علی خامنه‌ای می‌گفت که زندگی آنها «از همه روحانیون مشهد عقب‌تر است»، چون مثلا حتی از «برق و آب لوله کشی شهری» بی‌بهره بودند. بخش مهمی از این مشکلات، به مقاومت پدر خانواده در مقابل هر پدیده مدرنی -حتی برق- برمی‌گشت (تصویر والدین علی خامنه‌ای قبل از انقلاب ۱۳۵۷)
از % title % عبور کنید و به ادامه مطلب بروید
خبرنامه بی‌بی‌سی فارسی

گزیده‌ای از مهم‌ترین خبرها، گزارش‌های میدانی و گفت‌وگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.

اینجا مشترک شوید

پایان % title %

علی خامنه‌ای از جمله روایت می‌کرد که او و برادرش محمد، در هنگام درس پس دادن به پدرشان جواد خامنه‌ای که «دست‌ سنگینی» داشت، مرتب کتک می‌خوردند. علی نه تنها برای اشتباهات خود، که به خاطر اشتباهات برادر بزرگتر هم کتک می‌خورد. به بیان خودش: «محمد آقا مرا هول می‌داد جلو، با این که او بیشتر کتک خور بود، یعنی دست [پدر] به قصد او بلند می‌شد، اما غالبا روی سر بنده فرود می‌آمد.»

علی خامنه‌ای از سوی دیگر، هر از گاه مجبور به کتک کاری با همسالانش می شد که او را مسخره می‌کردند و نامش را «آشیخ خُردو» -به معنی شیخ کوچولو- گذاشته بودند. در این تمسخر هم پدر نقش داشت که کودک خردسال را مجبور می‌کرد تا -برخلاف سایر بچه‌ها- لباس طلبگی بپوشد. کودکی که بعدها در خاطرات خود، به تلخی از «انگشت‌نما» شدن در میان همسالانش یاد کرد، و از اینکه به گفته او: «اسباب زحمت بود که جلوی بچه ها، یکی با قبای بلند و لباس جور دیگر باشد.» جواد خامنه‌ای حتی نیازی ابتدایی در حد عینک طبی را به حساب تلاش پسر برای خودآرایی ‌می‌گذاشت. سرانجام در حدودا ۱۳ سالگی بود که پسر -به کمک مادر- یک عینک دست دوم خرید.

همین نوجوان، بعدها که ولی فقیه لقب گرفت، به موضوع انواع ادعاهای ماوراءالطبیعه تبدیل شد، و از جمله، ادعاهای مرتبط با امام دوازدهم شیعیان. مقام‌هایی در حد امام کاظم صدیقی امام جمعه وقت تهران، که منصوب رهبر بود، مشکلی با نقل این نوع ادعاها از تریبون‌های عمومی نداشتند.

او در ۱۸ اردیبهشت ۹۹ در برنامه‌ای تلویزیونی تعریف کرد که یک «عالم جلیل‌القدر» در یکی از شب‌های قدر امام زمان را دیده و نظرش را در مورد علی خامنه‌ای جویا شده: «پرسیدم آقا [امام دوازدهم]! حضرت آقا [رهبر] در نظر شما چطور هستند؟ حضرت فرمودند ایشان از مایند!» کاظم صدیقی افزود: «به قدری این جریان من را شارژ کرده. ما رهبری داریم که از قماش [از جنسِ] حضرت است. حضرت فرمودند ایشان از مایند یعنی چه؟ یعنی جنس‌شان، گوهرشان، پاک است. به ما می‌خورد.»

علی خامنه‌ای و مادرش خدیجه میردامادی در تابستان ۱۳۶۰
توضیح تصویر، علی خامنه‌ای در کودکی زیر فشار پدر لباس طلبگی می‌پوشید، که به گفته او باعث «انگشت‌نما» شدن و حتی کتک‌کاری با بچه‌های دیگر می شد. پدرش حتی نیازی ابتدایی در حد عینک طبی را از او دریغ می‌کرد، تا سرانجام به کمک مادر یک عینک دست دوم خرید (علی خامنه‌ای و مادر در تابستان ۱۳۶۰)

«دستی از غیب مرا راهنمایی می‌کند»

خود آیت‌الله خامنه‌ای هم، گویی مدعی نوعی ارتباط با امام زمان بود. از حسن نصرالله دبیرکل سابق حزب الله لبنان، نقل شده که از علی خامنه‌ای شنیده: «من در اداره امور کشور بعضی وقت ها حل مسائل برایم دشوار می‌شود و دیگر هیچ راهی پیدا نمی‌شود. [آن وقت] راه قم را پیش می‌گیرم و راهی مسجد جمکران می شوم. بعد از راز و نیاز با آقا [امام زمان]، احساس می‌کنم همانجا دستی از غیب مرا راهنمایی می‌کند و من در آنجا به تصمیمی می‌رسم و مشکل بدین صورت حل می‌شود.»

رهبر وقت جمهوری اسلامی حتی در سخنرانی های عمومی خود، ابایی از طرح ادعای پشت‌گرمی به امدادهای غیبی نداشت. او چنین ادعایی را، از جمله پس از انتشار دو نامه اول بهمن ۹۳ و ۸ آذر ۹۴ خطاب به جوانان اروپایی و آمریکایی مطرح کرد. با وجود بسیج گسترده رسانه های حکومتی و علی رغم انتشار مجموعه ای از مقاله و کلیپ و اجاره تعدادی بیل‌بورد در کشورهای دیگر، این دو نامه بازتاب مهمی در افکار عمومی غرب نداشتند. به طور طبیعی، «جوانان غربی»، نوعا از وجودشان هم مطلع نشدند. ولی نهادها و رسانه های وابسته به حکومت، صدها گزارش، تحلیل و کلیپ را با موضوع «بازتاب‌های» نامه رهبر انتشار ‌دادند و در عمل، با هر شهروند غربی که در دسترس بود در مورد آن مصاحبه کردند. ظاهرا مقام اول حکومت هم، این تبلیغات را جدی گرفت.

در اول شهریور ۹۵، علی خامنه‌ای در نمایشگاه «محصولات تبلیغی نامه به جوانان غربی»، که با حضور جمعی از مسئولان نظام برگزار شد، حضور یافت تا نتایج پروژه‌های تبلیغاتی حکومت برای تبلیغ نامه خود مطلع شود. او در این نمایشگاه سخنرانی کرد و خطاب به مسئولان حاضر گفت: «اول که بنده به این فکر افتادم و با دو سه نفر مشورت کردم در اینکه حالا نامه‌اى بنویسیم، به ذهنمان نمی‌رسید که این کار این مقدار گسترش و نفوذ و رونق پیدا کند؛ خداى متعال به این کار برکت داد. از خداى متعال تشکّر کنیم و از او استمداد کنیم براى کارهایمان که به آنها برکت بدهد.»

علی خامنه‌ای در ادامه همین اظهارات، از تصورات خاصی پرده برداشت که در ویدیوی منتشر شده در سایت او، حذف شده اند، ولی در متن مکتوب این اظهارات در دسترس هستند: «گاهى شما یک کلمه حرف می‌زنید، این در فضا گم می شود؛ گاهى یک کلمه حرف می‌زنید، خداى متعال این کلمه را در ذهن ها و اقطار عالم منتشر می‌کند.»

شهرزاد میرقلی خان مدیر اسبق روابط بین الملل پرس تی وی، شبکه انگلیسی زبان صدا و سیما، در گفتگو با ما شرح می دهد که به دنبال انتشار اولین نامه رهبر خطاب به جوانان غربی، دفتر علی خامنه‌ای از این شبکه خواست کاری کند تا نامه، به مهم‌ترین خبر دنیا تبدیل شود.

به روایت او: «زمستان سال ۹۳ آقایی به نام محبی، به عنوان نماینده‌ای از دفتر رهبری به دفتر من در پرس تی وی آمدند و از ما سرویس پخش زنده می خواستند، در خصوص پخش نامه رهبری به جوانان غرب. آقای محبی می‌گفتند که می خواهند نامه مثل بمب خبری بشود و سرتیتر اول خبری تمام خبرهای بین المللی بشود. من با تعجب از ایشان پرسیدم که محتوای این نامه چیست؟ چه چیزی در نامه است که بخواهد در سطح بین المللی تیتر اول خبرها شود؟»

شهرزاد میرقلی خان می‌گوید تردید او در ظرفیت‌های خبری نامه علی خامنه‌ای، با نارضایتی فرستاده دفتر رهبری مواجه شده، که اساسا چرا باید فردی مسئول در صدا و سیما چنین تردیدهایی را در مورد ظرفیت‌های خبری نامه رهبر مطرح کند.

مهدی نصیری که از ۱۳۶۹ تا ۱۳۷۳ مدیر مسئول کیهان، مهم‌ترین روزنامه زیر نظر ولی فقیه بود، معتقد است مشاوران و معتمدان علی خامنه‌ای متوجه بودند باید گزارش‌هایی را برایش آماده کنند که مطابق میلش باشند.

او که در سال‌های پس از مسئولیت در کیهان، در فاصله سال‌های ۸۰ تا ۸۴ معاونت سیاسی شورای سیاست‌گذاری ائمه جمعه کشور را بر عهده داشت، در گفتگویی اختصاصی روایت می‌کند: «ساختمان تشکیلات ائمه جمعه چسبیده به دفتر رهبری بود، یک روز از فضای بیت، داخل حیاط بیت که من می‌توانستم تردد کنم به یه ساختمان دیگر، عبور می‌کردم. با آقای عباس سلیمی نمین که در دوران مدیر مسئولی من در کیهان مدیرمسئول کیهان هوایی بود برخورد کردم. ایشان با تعجب گفت: الان من در جلسه مشاوران بیت بودم؛ آنجا مطرح شد که ما یه سری از گزارش‌ها را به آقا نمی‌دهیم، چون اگر ببیند افسرده می‌شود، روحیه‌اش خراب می‌شود. به همین خاطر تصمیم گرفته‌ایم که همه گزارش‌ها و مطالب برای ایشان نرود.»

مهدی نصیری همچنین، خاطره کمابیش مشابهی را به نقل از مرتضی صالحی خوانساری، از سخنرانان مذهبی معروف تهران بازگو می‌کند، که در دهه ۱۳۷۰، برای دوره‌ای مسئولیت جذب و گزینش و استخدام روحانیون در نیروی انتظامی را بر عهده داشت.

آقای نصیری می‌گوید: «ایشان گفت من زمانی گزارش ویژه‌ای تنظیم کردم در مورد فسادی که در نیروی انتظامی رخ داده بود و موضوع حادی بود. احساس کردم که گزارش باید به رهبری برسد. گزارش را رساندم به آقای محمدی گلپایگانی که رئیس دفتر رهبری بود. دو-سه ماه بعد با آقای محمدی گلپایگانی تماس گرفتم که آن گزارش چه شد؟ به عرض رهبری رسید؟ تصمیمی گرفته شد؟ آقای محمدی گلپایگانی گفت: از این گزارش‌ها زیاد می‌آید اینجا برای ما؛ ما که همه این گزارش‌ها رو نمی‌دهیم به رهبر. اگه قرار باشد همه این ‌جور گزارش‌ها داده بشود، آثار خوبی روی روحیه رهبری ندارد.»

فاطمه سلطان حسینی خامنه‌ای خواهر ناتنی علی خامنه‌ای
توضیح تصویر، منبع افسانه «سخنگویی علی خامنه‌ای بعد از تولد»، خواهر ناتنی ۸۵ ساله او بود که داستان خود را در اواخر عمر و در شرایطی که حافظه و هوشیاریش کامل نبود نقل کرد؛ در حالی که تا آن زمان، چنین توهمی را حتی با فرزندان خود در میان نگذاشته بود

«جوری حرف بزنید که آقا خوشش بیاید»

نقش‌آفرینی دفتر رهبر در ایجاد یک جهان موازی برای او، فقط از مسیر کنترل روایت نبود: بخش مهمی از این کار، با تنظیم فضای مناسبات فردی علی خامنه‌ای مطابق میل او صورت می گرفت. فاطمه حقیقت جو، نماینده مجلس ششم، که در اواسط دهه ۱۳۷۰ به مدت دو سال عضو شورای مرکزی «دفتر تحکیم وحدت»، تشکل دانشجویی همسو با جناح چپ مذهبی بود، در این ارتباط خاطره‌ای را نقل می‌کند که زمان آن، به حدودا هشت ماه قبل از انتخابات منتهی به ریاست جمهوری محمد خاتمی بر می گردد.

او می‌گوید اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم، در شهریور ۷۵ دیداری با علی خامنه‌ای داشتند و پیش از آن دیدار، در جریان جلسه هماهنگی خود تصمیم گرفتند که بر خلاف رسمی که تا آن زمان در دیدارهای خصوصی رایج بود، از بوسیدن دست رهبر خودداری کنند. خانم حقیقت جو به بی‌بی‌سی می‌گوید: «بحث و گفتگوی بسیار زیادی شد و من گفتم که شما دارید وقت جلسه را تلف می‌کنید. همه‌تان به‌جز من دست خواهید بوسید. باید توضیح بدهم که دست‌بوسی فقط مربوط به مردان نبود، زن‌ها هم پارچه‌ای را می‌انداختند و دست آقای خامنه‌ای را می‌توانستند ببوسند.»

به بیان فاطمه حقیقت جو، فضای دیدار با علی خامنه‌ای به گونه‌ای مرعوب کننده بود که نهایت، همه آقایان ناچار به انجام کاری شدند که مایل به انجامش نبودند: «یکی از اعضا که اولین نفری بود که دست آقای خامنه‌ای را بوسید، [بعد از دیدار] گفت فضا به گونه‌ای بود که ما مجبور شدیم [دست رهبر را] ببوسیم؛ به‌ویژه اینکه آقای محمدی گلپایگانی مسئول دفتر آقای خامنه‌ای، به سر شانه ایشان زده بود تا خم بشود و دست آقای خامنه‌ای رو ببوسد. طبیعی است اولین نفر که دست را ببوسد، بقیه هم شروع می‌کنند به دست‌بوسی.»

گزارشی دیگر از حال و هوای بیت رهبری، که در زمان خود واکنش‌های زیادی ایجاد کرد، در پی دیدار ۶ شهریور ۹۶ گروهی از طلاب با علی خامنه‌ای رسانه‌ای شد: وقتی حیدر عباسی، از طلاب حزب اللهی حاضر در جلسه، در کانال تلگرامی خود نوشت: «سخنرانان برگزیده باید در محضر عده‌ای از بزرگان و مسئولین، متن خویش را قرائت می‌کردند و متن از جانب آنها تایید و اصلاح می‌شد و طبیعتا متنی که از این فیلتر نمی‌گذشت واجد صلاحیت برای قرائت مقابل رهبری نبود.»

این طلبه افزود: «معیارهای تایید متن‌ها عمدتا خوشایندی حضرت آقا بود؛ به نحوی که در جلسه، بارها این جمله تکرار شد که جوری حرف بزنید که آقاخوشش بیاید. حتی یکی از بزرگان که بسیار هم در بین حزب الله جایگاه دارند بارها به خاطراتی متوسل شدند که نشان دهند آقا از سخنان تند و انتقادی خوششان نیامده است و باید جوری حرف زد که آقا خوشش بیاید.»

بعدها مشخص شد گوینده توصیه «آقا خوشش بیاید»، علیرضا پناهیان از روحانیون نزدیک به بیت رهبری بوده است. این روحانی، منبع مجموعه ای از ادعاهای جنجالی در مورد رهبر جمهوری اسلامی و مشخصا داستان‌هایی از وضعیت مالی رهبر محسوب می شد. او از جمله در ۱۸ شهریور ۹۹ مدعی شد که علی خامنه‌ای أساسا درآمدی ندارد و هزینه‌های زندگی او، از طریق «هدیه دوستانش» تامین می شود.

حسن نصرالله و علی خامنه‌ای

منبع تصویر، Khamenei.ir

توضیح تصویر، حسن نصرالله گفته بود که از علی خامنه‌ای شنیده: «بعضی وقت ها حل مسائل برایم دشوار می‌شود و دیگر هیچ راهی پیدا نمی‌شود... راهی مسجد جمکران می شوم. بعد از راز و نیاز با آقا [امام زمان]، احساس می‌کنم همانجا دستی از غیب مرا راهنمایی می‌کند»

افسانه «قدرت اقتصادی دوم یا سوم جهان»

اصولا قصه هایی با مضمون سختی معیشت رهبر، در اظهارات معتمدان او فراوان تکرار می‌شدند. این قصه‌ها با شواهد در دسترس از دوران مسئولیت او سازگار نبودند، هرچند با خاطرات خانه پدریش، همخوانی غریبی داشتند: خانه جواد خامنه‌ای که از دو همسر خود هشت فرزند داشت و با مادر علی، خدیجه میردامادی، پس از مرگ همسر اول ازدواج کرده بود.

طبق خاطرات محمد خامنه‌ای پسر بزرگ خانواده، خانه کوچک آنها از سه اتاق تشکیل می‌شد که یکی به پدر اختصاص داشت، دیگری مخصوص مهمانان مرد پدر بود و در اتاق سوم هم، بقیه خانواده دستجمعی زندگی می‌کردند. به بیان خود علی خامنه‌ای، شام هر شب آبگوشت بود که سهمی ثابت از آن را در کاسه‌ای چینی به پدر تقدیم می‌کردند تا جدا از خانواده‌ بخورد، و سهم دیگر را هم بقیه خانواده از یک کاسه مسی می‌خوردند. به گفته علی: «گاهی اتفاق می افتاد که به نفری دو لقمه... می رسید.»

به شهادت محمد خامنه‌ای، مادرشان می‌گفت که زندگی شان «از همه روحانیون مشهد عقب‌تر است»، چون مثلا حتی از «برق و آب لوله کشی شهری» بی‌بهره بود. ظاهرا بخش مهمی از مشکلات زندگی هم، به مقاومت پدر خانواده در مقابل هر پدیده مدرنی بر می‌گشت. به عنوان نمونه محمد خامنه‌ای برادر بزرگ، روایت کرده که پدر، جلوی برق‌کشی به منزل‌شان را می‌گرفت و او سرانجام، با واسطه کردن همسایه ای روحانی موفق شد برای خانه پروانه برق بگیرد. یا به تصریح هادی خامنه‌ای برادر دیگر، پدر با گرفتن تلفن مخالف بود و او با مکافات توانست برای منزل‌شان اشتراک تلفن بگیرد.

به بیان علی خامنه‌ای پدرشان همچنین نظر خوشی به تحصیلات بچه ها در دوره های جدید آموزشی هم نداشت و بعد از دوره دبستان علی، با گذراندن امتحانات پایه ششم ابتدایی از سوی او مخالفت کرد. نتیجه آنکه پسر، نهایتا دور از چشم پدر تصدیق شش ابتدایی گرفت.

کسی که بعدها از چنان خاستگاهی به راس حکومت رسید، در آن سمت به داستان‌هایی که برایش از رسیدن آسان به قله‌های جهانی تعریف می کردند، علاقه خاص نشان می داد.

به عنوان نمونه او ظاهرا در ۱۳۹۴ متقاعد شد که حکومتش می‌تواند طی ۱۰ تا ۲۵ سال سومین قدرت اقتصادی جهان بعد از آمریکا و چین بشود یا حتی چین را پشت سر بگذارد. متقاعد کردن رهبر در این فقره، کار حجت‌الله عبدالملکی بود که در زمان ابراهیم رئیسی به یکی از مدیران ارشد اقتصادی کشور تبدیل شد. علی خامنه‌ای چنان از پیش‌بینی عبدالملکی به هیجان آمد که اصرار کرد: «اینها را محاسبه کنید، وگرنه در حد روی کاغذ باقی می‌ماند.» حجت‌الله عبدالملکی اطمینان داد که محاسبات لازم انجام شده.

او بعدها، روایت خود از گفتگو با رهبر را منتشر کرد، که مورد استقبال رسانه‌های حکومتی قرار گرفت:

«- مثال زدم از صدر اسلام که پیامبر اعظم با تحول فرهنگی که ایجاد کردند در مدینه النبی، رشد های اقتصادی شگفت انگیزی ایجاد کردند که گاهی تا چند صد در صد هم برآورد شده.

-آقا با تعجب پرسیدند: واقعا کسی حساب کرده؟

- عرض کردم: بله.... پیامبر اقتصاد ربوی مدینه را تبدیل کردند به یک اقتصاد تولیدی. از طرف دیگر فرهنگ اقتصادی مردم متحول شد، به نحوی که تولید و کار اقتصادی را عبادت می دانستند و همین بسیار اثرگذار بود در شکوفایی اقتصاد مدینه.

- آقا با قاطعیت (هم با کلام و هم با حرکات سر) تایید کردند و فرمودند: بله، این‌جوری می‌شود!

احساس کردم حالا دیگه پذیرفته اند که امکان اقتصاد دوم یا سوم جهان شدن وجود دارد.»

البته در ویدیوی در دسترس از بخشی از جلسه، مشخص است که تصورات ناقل روایت، از اقتصاد سوم یا دوم جهان هم فراتر می رفته است. در این ویدیو، حجت‌الله عبدالملکی می گوید ایران می تواند حتی قدرت اول اقتصادی جهان شود، اگر–به قول او- از ظرفیت بخش‌های «تجارت، ترانزیت، خدمات مالی، دریا و معادن» استفاده شود و «همزمان جمعیت به ۱۵۰ میلیون نفر برسد».

مهدی کروبی

منبع تصویر، JAMARAN

توضیح تصویر، به روایت مهدی کروبی، علی خامنه‌ای شخصا پیگیر تغییر «ولایت فقیه» به «ولایت مطلقه فقیه» در جریان بازنگری قانون اساسی جمهوری اسلامی در ۱۳۶۸ بود؛ تغییری که تحت مدیریت اکبر هاشمی رفسنجانی صورت گرفت

نامحدود شدن دوره رهبر در رای‌گیری پرمناقشه

تصورات نامحدود مقام اول حکومت از توانایی‌های خود و حکومتش، در بستر اختیارات نامحدود او در این حکومت شکل گرفت. درواقع اختیارات رسمی علی خامنه‌ای حتی از اختیارات روح‌الله خمینی هم بیشتر بودند، چون قانون اساسی مصوب ۱۳۵۸ بر «ولایت فقیه» تاکید داشت ولی قانون اساسی مصوب ۱۳۶۸، رهبر را در جایگاه «ولایت مطلقه فقیه» قرار می‌داد.

بازنگری قانون اساسی پیش از مرگ آیت‌الله خمینی کلید خورد ولی مطلقه شدن ولایت فقیه، محصول جلسات شورای بازنگری قانون اساسی در زمان جانشین او بود. علی خامنه‌ای به عنوان رئیس جمهور در شورا عضویت داشت ولی بعد از رهبر شدن هم، مصر بود همچنان در جلسات آن حاضر باشد.

مهدی کروبی، از اعضای شورای بازنگری قانون اساسی، که از ۱۳۸۹ تا ۱۴۰۳ به خاطر مقابله با رهبر در حصر خانگی قرار گرفت، در مصاحبه‌ای اختصاصی که در اسفند ۱۴۰۱ در حصر ضبط شد از نقش برخی فرماندهان سپاه و شخص علی خامنه‌ای در «مطلقه» شدن اختیارات ولی فقیه سخن می‌گوید.

به روایت او، علیرضا افشار از فرماندهان وقت سپاه، که در اوایل رهبری علی خامنه‌ای فرمانده کل بسیج شد، نخستین فردی بود که نزد احمد آذری قمی فقیه عضو شورای بازنگری قانون اساسی رفت و این مطالبه را مطرح کرد که صفت «مطلقه» برای ولایت فقیه، به متن قانون اساسی جدید اضافه شود.

مهدی کروبی می‌افزاید: «آقای خامنه‌ای فهمید که اگر خودش دخالت نکند، مطلقه در قانون اساسی با حرف‌های آذری و سپاه گنجانده نمی شود. آمد در جلسه نشست. جلسه را هم آقای هاشمی اداره می کرد. در حالی که آقای خامنه‌ای رهبر است و اصلا عضو شورا نیست و نباید بیاید... این ولایت مطلقه اگر مطرح نشده بود، اشکالی نداشت. اما حالا که مطلقه مطرح شده اگر در قانون نگذارید بد است.»

به بیان این عضو شورای بازنگری قانون اساسی، در زمان روح الله خمینی اکثر اعضای شورای بیست نفره بازنگری قانون اساسی موافق ده ساله شدن دوره رهبر بعدی بودند. اما در رای گیری پرمناقشه ای در حضور شخص علی خامنه‌ای و به مدیریت اکبر هاشمی رفسنجانی، دوره جدید هم مادام‌العمر شد.

او فضای جلسه رای‌گیری را چنین توصیف می‌کند: «آقای هاشمی شروع کرد آرا را شمردن، که ببیند این ده سال لغو شده است یا نه. گفت ۵،۴،۳،۲،۱،... تصویب شد! من پا شدم رفتم بالای سرش. گفتم آقا، اصلا تصویب نشد! سرسختی کرد. گفتم آقای هاشمی، ما در ۲۹۰ نفر مجلس [تعداد اعضای مجلس آن زمان ۲۷۰ بود و بعدا ۲۹۰ نفر شد] بارها رای با قیام و قعود می‌گیریم، ولی وقتی افراد شک می کنند، می گوییم آقا یک نفر شک کرده، دوباره بلند شوید. همه بلند می‌شوند... اینجا که کاری ندارد. شما یک دفعه دیگر بگویید که دستتان را بلند کنید. اینها هم که دور یک میز هستند، دست‌شان را بلند می کنند. من می گویم که رای نیاورده است، شما می گویید رای آورده؟ خب، می‌شماریم.»

مهدی کروبی می افزاید که با وجود اصرارهای او، اکبر هاشمی رفسنجانی نهایتا حاضر نمی شود که از جمع بیست نفره حاضر بخواهد یک بار دیگر دستشان را بلند کنند.

در هر صورت، علی خامنه‌ای در چارچوب اختیارات وسیع دوران رهبری خود، فرماندهان ارشد نیروهای مسلح ایران، رئیس صداوسیما و رئیس قوه قضاییه را مستقیما تعیین می‌کرد. او در همه استان های ایران نیز دارای نمایندگانی بود که در واقع، قدرتمندترین مقام استان محسوب می‌شدند.

به علاوه، تمام کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری و مجلس، و نیز تمام مصوبات قوه مقننه، باید به تایید شورای نگهبانی می‌رسید که شش عضو فقیه آن منصوب ولی فقیه بودند. شش عضو حقوقدان آن را هم مجلس، از میان افراد مورد تایید رئیسِ انتصابی قوه قضاییه انتخاب می کرد. شورایی با این ترکیب، وظیفه تایید صلاحیت نامزدهای مجلس خبرگان رهبری را هم داشت که روی کاغذ، از اختیار «نظارت» بر رهبر جمهوری اسلامی برخوردار بود.

همچنین، تعیین و نظارت بر اجرای سیاست های کلی حکومت، با مجمع تشخیص مصلحت نظام بود که باز اکثر اعضایش را، منصوبان رهبر تشکیل می‌دادند. مجمع تشخیص، تنها یکی از شوراهای عالی حکومتی بود که اغلب افراد‌شان را مقام اول حکومت منصوب می کرد. دامنه این شوراها، از شورای عالی امنیت ملی و شورای عالی هماهنگی اقتصادی سران قوا گرفته تا شورای عالی انقلاب فرهنگی و شورای عالی فضای مجازی را در بر می‌گرفت.

همه اینها، علاوه بر ده‌ها بنیاد اقتصادی و تبلیغاتی-فرهنگی زیر نظر ولی فقیه بودند که بر بخش اعظم فرهنگ و اقتصاد کشور تسلط داشتند.

مجتبی خامنه‌ای

منبع تصویر، AFP via Getty Images

توضیح تصویر، به گفته حمیدرضا فروزانفر نوه خواهر علی خامنه‌ای، مجتبی خامنه‌ای در پاسخ به اعتراض یکی از بستگان به سرکوب خشونت بار اعتراضات ۱۳۸۸ گفت: «ما باید اینها را در خیابان آتش می‌زدیم، خیلی با مدارا برخورد کردیم»

شورای مخفی به محوریت مجتبی خامنه‌ای

اختیارات واقعی دومین رهبر جمهوری اسلامی، حتی به نهادهای رسمی محدود نمی‌شد و عملا قدرت داشت در هر زمان که صلاح بداند، با صدور «حکم حکومتی»، نهادهای حکومتی را به انجام دادن یا ندادن کاری وادار کند. مهم تر آنکه طیفی از دخالت های او در ساختار نظام، هرگز علنی نمی شد.

به شهادت محمد سرافراز، رئیس اسبق صدا و سیما، علی خامنه‌ای حتی در ۱۳۷۶ دستور تشکیل شورایی مخفی را برای دور زدن دولت وقت در پرونده های حساس داد، که در زمان دولت های بعد نیز همچنان فعال بود. شورایی با حضور محمد سرافراز، حسین طائب که بعدها رئیس سازمان اطلاعات سپاه شد، حسین فدایی که بعدها به ریاست دفتر بازرسی بیت رهبری رسید، مجتبی خامنه‌ای فرزند رهبر و یک عضو متغیر -بنا به موضوع جلسه.

محمد سرافراز در ۱۶ آذر ۱۴۰۱، در مصاحبه ای با شهرزاد میرقلی خان روایت می‌کند: «حاج آقا مجتبی نتیجه آن جلسات و بحث ها و پیشنهادات می برد و با رهبری مطرح می کرد و نکاتی را می‌گفت... بعد از [پایان] ریاست جمهوری آقای خاتمی، این جلسه محدودتر شد و به نحوه دیگری ادامه پیدا کرد. این حالت ادامه پیدا کرد تا زمانی که من رئیس صدا و سیما شدم [۱۳۹۳]. بعد از آن شرایط عوض شد و بعد از زمانی هم دیگر همه چیز قطع شد.»

او با تا ذکر اینکه شورای فوق معمولا هفته ای یک بار یا دو هفته یک بار تشکیل جلسه می داده، در توضیح موضوعات طرح شده در آن می‌گوید: «عموما مسایل سیاسی کشور بود. مسایل مربوط به انتخابات. برای انتخابات مجلس و یا ریاست جمهوری. افرادی که پیشنهاد می شدند، چگونه سازمان دهی کنند که رای بیاورند، چه کسانی رای بیاورند و چه کسانی رای نیاورند.»

محمد سرافراز از علاقه خاص مجتبی خامنه‌ای به گزارش‌های جاسوسی سخن می‌گوید که در حاشیه جلسات از حسین طائب تحویل می‌گرفته: « آقای طائب دستش پر از گزارش بود راجع به جلساتی که گروه های سیاسی و آدم مختلف می گذاشتند. بخش هایی از آن هم راجع به زندگی خصوصی و شخصی افراد بود که البته ما نمی‌دیدیم و ما مستقیما در جریان قرار نمی گرفتیم. البته خود آقای طائب هم به طور جداگانه و حتی خیلی بیشتر از آن جلساتی که ما داشتیم، جلساتی داشتند با آقا مجتبی، که قطعا آن گزارش ها خیلی تاثیر گذار بود و خود آقا مجتبی هم خیلی علاقه داشت به این نوع گزارشات، که حالا یا از طریق شنود یا از طریق نفوذ، به طرق مختلفی کسب اطلاع می کردند.»

تنها خواهر تنی علی خامنه‌ای، بدری‌السادات حسینی خامنه‌ای، زمانی در مورد شیوه‌های کسب اطلاع برادرش از مسائل کشور، تعبیر خبرسازی را به کار برد. او در میانه سرکوب خونین اعتراضات ۱۴۰۱، در نامه ای سرگشاده نوشت: «برادرم صدای مردم ایران را نمی‌شنود و به‌نادرستی صدای مزدوران و جیره‌خوارانش را صدای مردم ایران‌ می‌شمارد.»

خانم حسینی خامنه‌ای این اظهارات را در آذر ۱۴۰۱ بیان کرد؛ و در شرایطی که دخترش فریده مرادخانی، در نتیجه فعالیت ها و مواضع انتقادی خود در زندانی به سر می برد -و از جمله به خاطر ویدیویی که پیشتر، از سخنان او خطاب به ملکه فرح پهلوی منتشر شده بود.

بدری‌السادات حسینی خامنه‌ای در بخشی دیگر از نامه سرگشاده خود تاکید داشت: «من به عنوان وظیفه انسانی خود سال‌ها پیش بارها و بارها صدای حق‌طلبی مردم را به گوش برادرم علی خامنه‌ای رساندم، ولی پس از آنکه دیدم ‌گوش شنوایی ندارد و راه خمینی را در سرکوب و کشتار مردم‌ بی‌گناه ادامه می‌دهد، با او قطع رابطه کردم».

این قطع رابطه، به ۱۳۸۸ بر می‌گشت؛ سالی که روابط پرمساله رهبر وقت با طیفی از نزدیکان خود را، به فضایی جدید برد.

حمیدرضا فروزانفر نوه خواهر آیت‌الله خامنه‌ای، در توضیح این تحول می‌گوید: «بدری‌السادات حسینی، تنها خواهر تنی آقای خامنه‌ای، از مخالفان سرسخت ایشان محسوب می شد. تا جایی که در سال ۸۸ بعد از اعتراضات و اتفاقات که افتاد، ایشان دیگر حاضر به دیدن برادر خودش نشد و قطع ارتباط کرد…هادی خامنه‌ای برادر علی خامنه‌ای، از ابتدای دوران رهبری علی خامنه‌ای، از منتقدان او به شمار می آمد. به ویژه سال ۸۸ این اختلافات به اوج خودش رسید.»

او در گفتگو با ما می افزاید: «یک خواهر دیگر آقای خامنه‌ای، فاطمه سلطان حسینی، که مادربزرگ من بودند و در سال ۹۴ فوت کردند، فرد سیاسی نبودند ولی فرزندان ایشان که عمدتا منتقد سیاست های علی خامنه‌ای بودند. من می توانم به دو تا از دایی‌های خودم اشاره بکنم که در سال ۸۸ به طور علنی اعتراضات خودشان را به صورت نامه سرگشاده منتشر کردند... یکی از دایی های من بعد از وقایع سال ۸۸ از مجتبی خامنه‌ای در مورد دلیل این همه خشونت در خیابان علی معترضین سوال می‌کند، مجتبی خامنه‌ای می‌گوید ما باید اینها را در خیابان آتش می زدیم، خیلی با آنها با مدارا برخورد کردیم.»

به بیان حمیدرضا فروزانفر: «اصولا وقایع سال ۸۸ مناسبات خانوادگی را در خاندان علی خامنه‌ای بر هم زد و خانواده را دو دسته تقسیم کرد. تا جایی که دایی آقای خامنه‌ای، علی میردامادی که ۱۳ سال از خودشان بزرگتر بود، در سن ۸۳ سالگی، مدتی بعد از وقاع ۸۸ در اعتراض به سیاست های علی خامنه‌ای به بریتانیا پناهنده شدند. دایی دیگر آقای خامنه‌ای، حسین میردامادی، بعد از وقایع ۸۸ در اعتراض به وضعیت کشور و سیاست های علی خامنه‌ای، نامه های سرگشاده زیادی را منتشر کردند.»

محمد محمدی گلپایگانی رئیس دفتر علی خامنه‌ای

منبع تصویر، Khamenei.ir

توضیح تصویر، علی اکبر موسوی خوئینی می گوید در زمان نمایندگی مجلس ششم، نزد وزیر اطلاعات رفت تا در مورد تبعات احتمالی حضور همسر ایرلندی محمدی گلپایگانی در سازمان انرژی اتمی هشدار بدهد، ولی متوجه شد که پیگیری قبلی وزیر در این خصوص با واکنش تند بیت رهبری مواجه شده است

ماجرای همسر ایرلندی رئیس دفتر رهبر

بی علاقگی علی خامنه‌ای به شنیدن هر گونه انتقاد از روش حکمرانی خود، در حدی بود که نه تنها بستگان، که نزدیکترین متحدان سیاسی او را هم از ورود به این حیطه برحذر می داشت.

در شماره پاییز ۱۳۸۵ مجله «حکومت اسلامی»، از انتشارات دبیرخانه مجلس خبرگان رهبری، مصاحبه ای با احمد جنتی دبیر وقت شورای نگهبان و رئیس بعدی مجلس خبرگان منتشر شد که در آن می گفت: «نظر عده زیادى از اعضاى خبرگان بر این بود که باید هیأت تحقیق در نهادهاى زیر نظر مقام معظم رهبرى تحقیق و بررسى کند که آیا درست اداره مى شود یا نه؟… نظر اکثریت بر این بود. تا این که موضوع را با مقام معظم رهبرى در میان گذاشتیم. چندین جلسه صحبت شد، ایشان با این نظر موافق نبودند.» دبیر شورای نگهبان تاکید کرد: «در مورد نیروهاى مسلح فرمودند: اصلاً حرفش را نزنید، براى اینکه در نیروهاى مسلّح امکان این که کسى تحقیق و سؤال کند، نیست.»

علی خامنه‌ای ظاهرا معتقد بود حتی اگر افراد معتمد در مورد عملکرد نهادهای زیر نظر رهبری ملاحظه‌ای داشته باشند، باید با خودش در میان بگذارند تا اگر مصلحت بداند، به آنها انتقال بدهد.

مهدی نصیری مدیرمسئول اسبق روزنامه کیهان، از رسانه‌های زیرنظر رهبر جمهوری اسلامی، در یک مصاحبه‌ اختصاصی خاطره ای را در مورد حال و هوای انتقال گلایه‌ها در دفتر رهبر بازگو می کند که زمان وقوع آن، به ۱۳۷۰ بر می‌گردد.

به گفته او، در آن زمان به دنبال انتقاد کیهان از ملاقات علی اکبر ولایتی وزیر امور خارجه وقت ملاقاتی با عمرو موسی وزیر خارجه وقت مصر، آقای ولایتی به رهبر جمهوری اسلامی گلایه کرده و متعاقبا، مدیرمسئول کیهان به بیت رهبری احضار شده بود: «ایشان [رهبر] در شروع جلسه گفت این‌قدر من از کیهان و از شما پیش مقامات تعریف می‌کنم که این مقامات گاهی وقتی می‌آیند پیش من و می‌خواهند اعتراضی را علیه شما مطرح کنند، مثل این می‌ماند که علیه بچه من می‌خوان حرف بزنند. به همین خاطر سعی می‌کنند نرم و با یه زمینه‌سازی حرفشان رو بگویند.»

مهدی نصیری ادامه می‌دهد: «حالا خود ایشان هم داشت به یه نوعی زمینه‌سازی می‌کرد برای اینکه مثلاً تذکری به ما بدهد. گفت: نکته جلسه این است که چرا شما آقای ولایتی را نقد کردید؟ در حالی که این دیدار [با وزیر خارجه مصر] با هماهنگی نظام بود، من نظر مساعد داشتم. من گفتم خب من مطلع نبودم، ما مطلع نبودیم از تصویب این دیدار، از این جهت نقد و انتقاد کردیم، و الا طبعاً اگر مطلع بودیم که این اتفاق نمی‌افتاد.»

البته حتی انتقاد غیرعلنی از معتمدان علی خامنه‌ای، همیشه ممکن نبود. به‌ویژه اگر انتقاد، به اعضای صاحب‌نفوذ در دفتر رهبر بر می گشت.

علی اکبر موسوی خوئینی، در همین ارتباط خاطره ای را از اوایل دهه ۱۳۸۰ و زمان نمایندگی مجلس ششم نقل می‌کند: «از طرف یک مقام ارشد وزارت خارجه جمهوری اسلامی یک هشدار دریافت کردم که همسر دوم آقای محمدی گلپایگانی رئیس دفتر آقای خامنه‌ای یک فرد خارجی هستند و در یک نقطه حساس کشور یعنی سازمان انرژی اتمی کار می‌کنند. هشدار می‌دادند که این می‌تواند خطرناک باشد و باید پیگیری بشود. نامه‌ای رسماً به سازمان انرژی اتمی نوشتم و خواستم که صحت و سقم این خبر را مشخص کنند و آنها در پاسخ اعلام کردند که چنین شخصی وجود دارد. فردی ایرلندی بود که البته پاسپورت ایرانی داشت و یک اسم سوپر شیعه یعنی "فاطمه زهرا حسینی‌اصل" را انتخاب کرده بود و در مقطعی در در دفتر رئیس سازمان انرژی اتمی به عنوان مترجم کار کرده بود.»

آقای موسوی خوئینی در ادامه گفتگوی خود با ما روایت می‌کند که بعدا، در جریان سفری به سایت هسته‌ای نطنز به همراه غلامرضا آقازاده رئیس وقت سازمان انرژی اتمی و گروهی از نمایندگان مجلس، در مورد حضور همسر خارجی محمد محمدی گلپایگانی در چنان موقعیت حساسی ابراز نگرانی کرد و پاسخ شنید که این فرد دیگر در دفتر رئیس سازمان نیست و به بخش دیگری منتقل شده است.

علی اکبر موسوی خوئینی می‌گوید پس از آنکه کوشید از طریق حراست سازمان انرژی اتمی بفهمد این خانم مشخصا به کدام بخش منتقل شده و به نتیجه نرسید، از وزیر وقت اطلاعات علی یونسی وقت ملاقات گرفت و به دیدار او رفت. اما متوجه شد که وزیر اطلاعات، حتی از صحبت کردن در این خصوص در دفتر خود هراس دارد: «موضوع که مطرح شد، من یک لحظه حس کردم ایشان انگار احساس آرامش نمی‌کنند و نگران شنود یا چیزی هستند؛ بلند شدند از جای خودشان و از من خواستند با هم در راهرو قدم بزنیم و صحبت را ادامه بدهیم.»

او ادامه گفتگوی خود با علی یونسی را چنین توضیح می‌دهد: «به من گفتند که بله، چنین چیزی وجود دارد. نه الان که در وزارت اطلاعات هستم، زمانی که قبل از این رئیس سازمان قضایی نیروهای مسلح بودم، این پرونده آنجا آمد، من دیدم و بسیار بسیار مهم بود. از نظر ما از نظر امنیتی کار درستی نبود. [یونسی گفت] رفتم به مقامات ارشد کشور -که به نظرم منظورشان آقای خامنه‌ای یا سیستم ایشان بود- هشدار دادم که این خطاست و باید تصحیح بشود. ولی می‌گفتند متاسفانه بعد از چند بار پی‌گیری، آخرش حتی با ایشان برخورد تندی هم شده بود و نهایتاً به نتیجه نرسیده بود. حتی به من هم توصیه می‌کردند که این موضوعات حساس است و مواظب خودتان باشید.»

علیرضا پناهیان

منبع تصویر، Khamenei.ir

توضیح تصویر، در شهریور ۹۶ یک طلبه حزب‌اللهی فاش کرد که علیرضا پناهیان قبل از دیدار طلاب با رهبر، آنها را توجیه کرده که مطابق میلش حرف بزنند: «بارها به خاطراتی متوسل شدند که نشان دهند آقا از سخنان تند و انتقادی خوششان نیامده و باید جوری حرف زد که آقا خوشش بیاید»

«رهبر نه حق دارد و نه قادر است دخالت کند»

در ساختار موجود حکومت ایران، تعجبی نداشت که تلاش های شهروندان معمولی برای حساس کردن رهبر به رفتار نهادهای حکومتی، به نتیجه‌ مشخصی نرسند.

مازیار ابراهیمی یکی از این شهروندان بود. وزارت اطلاعات ایران در ۱۳۹۱ و در زمان مسئولیت حیدر مصلحی، او و عده ای دیگر را زیر شکنجه‌ شدید وادار کرد تا جلوی دوربین به ترور دست اندرکاران صنعت هسته‌ای ایران «اعتراف» کنند. ولی هفت سال بعد، در شهریور ۹۸، محمود علوی وزیر اطلاعات بعدی اذعان کرد ۵۳ متهم «پرونده ترور متخصصان هسته‌ای» و از جمله آقای ابراهیمی، پس از احراز اینکه نقشی در ترورها نداشته اند آزاد شده اند.

این زندانی سابق در گفتگویی اختصاصی، نتیجه تلاش‌هایش برای شکایت از عاملان شکنجه خود را چنین روایت می‌کند: «به خاطر اعترافات اجباری و ظلمی که به من و خانواده ام شد، به خیلی جاها مراجعه کردم و نامه نگاری کردم، ولی هیچ‌وقت هیچ جوابی از هیچ کس نگرفتم. حتی ریاست جمهوری اصلا نامه های من را قبول نمی کرد. من دو بار آنجا رفتم و هر دو بار به من گفتند که باید بری بیت رهبری و برای ما دردسر درست نکن... تصمیم گرفتم به رهبر نامه بنویسم.»

مازیار ابراهیمی در توضیح نامه‌های شکایت‌آمیز خود به دفتر رهبر می‌گوید: «دو بار این کار را انجام دادم. یک بار تقریبا اواخر ۱۳۹۴ بود و یک بار اواخر ۱۳۹۵... خانواده ام مخالف بودند و کسی دوست نداشت که این قضایا کش پیدا کند. می‌خواستند که یک جا دیگر تمام بشود. به خاطر آن اذیت هایی که شده بودند. ولی در نهایت از هیچ کدام از جاهایی که نامه فرستادم و مراجعه کردم، به‌ویژه از بیت رهبری، آقای خامنه‌ای، هیچ وقت، هیچ نتیجه ای نگرفتم.»

او در عین حال توضیح می‌دهد: «این طور نبود که اینها متوجه نشده اند یا نامه را نگرفته اند، یا به گوش‌شان نرسیده، چون امنیتی هایی که با من تماس می گرفتند، یک بار یکی‌شان گفت که چرا بیت آقا و حضرت آقا نامه نوشتی. یعنی پیدا بود که حتی از بیت آقای خامنه‌ای به دستگاه امنیتی اطلاع داده‌اند، با هم در ارتباط هستند و از همه چیز باخبرند.»

شهرزاد میرقلی خان مدیر اسبق روابط بین الملل پرس تی وی شبکه انگلیسی زبان صدا و سیما و سپس بازرس ویژه ریاست صدا و سیما در زمان مسئولیت محمد سرافراز، تجربه ای خاص‌ از نامه‌نگاری بی حاصل به علی خامنه‌ای داشت.

او در مصاحبه با بی بی سی توضیح می‌دهد که چگونه با بازرسی فعالیت‌های بخش فنی و معاونت فضای مجازی سازمان صدا و سیما، به «سه پرونده بزرگ با فساد اقتصادی چشمگیر» بر خورد و گزارش مستند تخلفات را به محمد سرافراز و از آن طریق به بخش حقوقی سازمان ارائه کرد. خانم میرقلی‌خان تاکید دارد که در ارتباط با «پرونده‌های فساد»، در دو نوبت به دفتر رهبر هم نامه فرستاد و در دومی، که از طریق شخص سرافراز به دست مجتبی خامنه‌ای رسید، خواستار وقت ملاقات از علی خامنه‌ای شد.

شهرزاد میرقلی‌خان روایت می‌کند که پس از ارسال نامه دوم، سرانجام مجتبی خامنه‌ای او را به حضور پذیرفت. دیدار او با مجتبی خامنه‌ای در ۹ اردیبهشت ۹۴ برگزار شد و در جریان آن، طی ۴۵ دقیقه گزارشات خود راجع به فساد مالی در صداوسیما را تحویل فرزند رهبر داد. این فساد، در روایت خانم میرقلی خان، به حیطه مسئولیت عبدالعلی علی عسگری مربوط می شد که چند ماه قبل، از معاونت فنی سازمان صدا و سیما برکنار شده بود.

در هر صورت اما رهبر جمهوری اسلامی، آقای علی‌عسگری را در اردیبهشت ۹۵، به عنوان رئیس جدید صدا و سیما، جانشین محمد سرافراز کرد.

سرافراز، که زمانی از نزدیک‌ترین همکاران مجتبی خامنه‌ای در پروژه‌های امنیتی بود، پس از کنار رفتن از صدا و سیما دست به افشاگری علیه همکاران سابق خود زد؛ با انتشار کتابی که بخش هایی از آن، به تخلفات مالی جاری در این سازمان و حمایت برخی مدیران دفتر رهبر و پسر او مجتبی از متخلفان اشاره داشت.

این کتاب به علاوه، حاوی توصیفاتی عجیب از دخالت دفتر آیت‌الله خامنه‌ای در جزئیات برنامه های صداوسیما بود. جزئیاتی در حد اینکه مثلا برنامه ۹۰ عادل فردوسی پور ادامه داشته باشد یا نه، یا آنکه کدام برنامه‌های طنز مهران مدیری از تلویزیون پخش بشوند یا نشوند.

با همه اینها، تلقی رهبر جمهوری اسلامی از نقش خود در مدیریت دستگاه هایی انتصابی چون صداو سیما و قوه قضاییه، با برداشت های رایج تفاوت داشت. او در ۷ خرداد ۹۷، تلقی خود را چنین توضیح داد: «رئیس قوه‌ قضائیه را رهبری می‌گذارد، اما رهبری قوه‌ قضائیه را مدیریت نمی‌کند. بین اینها باید تفاوت قائل شد... صدا‌و‌سیما را رهبری مدیریت نمی‌کند؛ البتّه شما بدانید که من در مواجهه‌ با صدا‌و‌سیما همیشه موضع انتقادی دارم؛ هم در مدیریّت فعلی، هم در مدیریت های قبلی دائماً من انتقاد دارم به چیزهای مختلف.»

علی خامنه‌ای، به طور کلی بر این روایت اصرار داشت که در حکومت جمهوری اسلامی، نقش تعیین‌کننده‌ای را ایفا نمی‌کند.

او در ۲۴ تیر ۹۰، به تلخی گلایه کرد: «بعضی ها دوست می دارند همین طور بگویند؛ فلان تصمیم ها بدون نظر رهبری گرفته نمی شود. نه!... مسئولین در بخش‌های مختلف، مسئولیت های مشخصی دارند. در بخش اقتصادی، در بخش سیاسی، در بخش دیپلماسی، نمایندگان مجلس در بخش های خودشان، مسئولان قوه‌ قضائیه در بخش خودشان، مسئولیت های مشخصی دارند. در همه‌ اینها رهبری نه می تواند دخالت کند، نه حق دارد دخالت کند، نه قادر است دخالت کند.»

روضه خوانی کاظم صدیقی در بیت رهبری

منبع تصویر، Leader.ir

توضیح تصویر، کاظم صدیقی امام جمعه وقت پایتخت در اردیبهشت ۹۹ مدعی شد یک «عالم جلیل‌القدر» امام زمان را دیده و نظرش را در مورد علی خامنه‌ای جویا شده و جواب شنیده: «ایشان از مایند!»

«مصوبه سران کشور بود، من صاحب‌نظر نیستم»

روایت‌های علی خامنه‌ای از عدم دخالت رهبر در تصمیمات نهادهای حکومتی، نشان می‌دادند که ظاهرا تعیین تکلیف‌ پرونده‌های حساس را، به معنی سهیم شدن خود در مسئولیت آنها نمی داند.

نمونه ای تاریخی از این پرونده های حساس، اعتراضات آبان ۹۸ بود. اعتراضاتی سراسری سرکوب آنها به دست نیروهای تحت امر فرمانده کل قوا، علی خامنه‌ای، بالاترین تعداد کشته شدگان اعتراضات خیابانی تا آن زمان را رقم زد.

این اعتراضات علیه کلیت حکومت بودند ولی شروع آنها، با سه برابر شدن قیمت بنزین جرقه خورد. تصمیم این افزایش قیمت، در شورایی گرفته شد که رهبر جمهوری اسلامی در اردیبهشت ۹۷ و با حکم حکومتی تشکیل داده بود: «شورای عالی هماهنگی اقتصادی» سران قوا، که هم بدون مصوبه مجلس شروع به کار کرده بود و هم اختیار قانونگذاری بدون دخالت نمایندگان را داشت. به دنبال تصمیم این شورا برای افزایش بهای بنزین و فشار مردم بر نمایندگان مجلس، البته گروهی از نمایندگان پیگیر تجدیدنظر در قیمت سوخت شدند. اما دو روز پس از شروع اعتراضات، با اطلاع از موافقت رهبر با افزایش قیمت از موضع خود عقب نشستند.

علی خامنه‌ای موافقت خود را در جریان «درس خارج فقه» ۲۶ آبان ۹۸ اعلام کرد، توام با اصرارهایی پی در پی به سلب مسئولیت در ماجرای قیمت سوخت: «وقتی یک چیزی مصوّبه سران کشور هست، آدم باید با چشم خوش‌بینی به او نگاه کند. بنده در این قضیّه سررشته ندارم یعنی تخصّص این کار را ندارم. گفتم هم به آقایان... من هم که صاحب‌نظر نیستم در این قضایا. گفتم من صاحب‌نظر نیستم لکن اگر سران سه قوّه تصمیم بگیرند، من حمایت می‌کنم... گفتم من صاحب‌نظر نیستم در این قضیّه لکن... مسئولین کشور تصمیم گرفتند.»

عادت رهبر جمهور ی اسلامی به مسئولیت گریزی در موضوعات حساس حکومتی، البته در دیدارهای غیرعلنی ممکن بود اشکال حتی پیچیده تری داشته باشد.

علی اکبر موسوی خوئینی، نماینده مجلس ششم و عضو اسبق شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت، در مصاحبه‌ای اختصاصی، خاطره قابل توجهی را از یکی از این دیدارها نقل می‌کند. این تشکل دانشجویی در ۱۱ اسفند ۱۳۷۶، در اعتراض به عملکرد شورای نگهبان در رد صلاحیت کاندیداهای انتخاباتی تجمعی را در مقابل دانشگاه تهران برگزار کرد که با حمله گروه «انصار حزب‌الله»، به خشونت کشیده شد.

آقای موسوی خوئینی روایت می‌کند در پی این حمله، اعضای دفتر تحکیم وحدت از علی خامنه‌ای وقت ملاقات گرفتند و مستندات خود در مورد شدت خشونت مهاجمان را ارائه کردند: «آقای خامنه‌ای مساله خشونت و حمله انصار حزب‌الله را خیلی صریح محکوم کردند و گفتند: اینها قابل قبول نیست و موضع من نیست. خیلی روشن بود و ما تعجب کردیم. من همانجا اجازه خواستم که وقتی جلسه تمام شود بتوانیم این صحبت‌ها را منتشر کنیم که شما [با انصار حزب‌الله] فاصله‌گذاری کردید. ایشان رو کردند به آقای اصغر حجازی، مسئول هماهنگ‌کننده دفترشان، و اجازه دادند.»

علی اکبر موسوی خوئینی می‌افزاید: «بعد از اینکه جلسه تمام شد، در حین خروج از بیت رهبری، آقای حجازی از ما خواستند یه چند دقیقه بایستیم و گفتند راجع به یکی از نکاتی که آقای خامنه‌ای گفتند من می‌خواهم با ایشان صحبت کنم. آقای خامنه‌ای هم ما می‌دیدیم در حین خروج از محوطه به سمت منزل خودشان بودند. پچ‌پچی با هم کردند و بعدش آقای حجازی به ما گفتند: آن اجازه‌ای که ایشان دادند که محکومیت انصار حزب‌الله و خشونت را منتشر کنید، منتفی است. ایشان الان گفتند که بنا به دلایلی صلاح نیست و این کار را نکنید، اگر صلاح بودن ما خودمان منتشر می‌کنیم؛ که البته هیچ وقت منتشر نکردند.»

در عین حال برخی روایت های موجود از دیدارهای غیرعلنی علی خامنه‌ای، به رفتارهایی اشاره دارند که نوعی تلاش عامدانه برای فریب دادن حاضران را به ذهن تداعی می کنند؛ تلاشی با موضوع آشنای انکار مسئولیت در تصمیم های حکومتی.

فاطمه حقیقت جو نمانیده مجلس ششم، در این زمینه خاطره‌ای را از یک دیدار اعضای فراکسیون زنان مجلس ششم با علی خامنه‌ای در ۱۳۸۰ بازگو می‌کند. او به بی‌بی‌سی می‌گوید: «در این دیدار ما در مورد مطالبات زنان صحبت کردیم. به طور ویژه من در خصوص این صحبت کردم که اهمیت به‌سزایی دارد زنان در پست‌های مدیریتی بالا مانند وزارت حضور داشته باشند.» خانم حقیقت می گوید علی خامنه‌ای در پاسخ به مطالب طرح شده در جلسه تاکید کرد که به اندازه کافی در موضوعات مرتبط با زنان صاحب‌نظر نیست و در این خصوص بهتر است نمایندگان به دیدگاه‌های «مجتهدین زن» مراجعه کنند.

با این حال، به بیان فاطمه حقیقت‌جو، وقتی اعضای فراکسیون زنان همین دیدگاه رهبر را با شورای نگهبان در میان می‌گذارند، پاسخ می‌شنوند که این شورا، از قضا دقیقا بر مبنای دیدگاه‌های علی خامنه‌ای عمل می کند: «ما به عنوان فراکسیون زنان آقای جنتی دبیر شورای نگهبان را ملاقات کردیم و گله‌مند بودیم از اینکه شورای نگهبان مرتب مصوبات مجلس ششم در حوزه زنان را رد می‌کند. به ایشان توضیح دادیم که بسیاری از مراجع تقلید بسیاری نظرات بسیار خوبی در مورد مسائل زنان دارند. آقای جنتی اما گفتند که اساساً شورای نگهبان صرفاً تابع نظر شخص رهبر است و نظرات مراجع دیگر برای شورای نگهبان اهمیتی ندارد.»

حجت‌الله عبدالملکی

منبع تصویر، Leader.ir

توضیح تصویر، حجت‌الله عبدالملکی در ۱۳۹۴ علی خامنه‌ای را متقاعد کرد حکومتش می‌تواند طی ۱۰ تا ۲۵ سال «سومین قدرت اقتصادی جهان بعد از آمریکا و چین» بشود یا حتی چین را پشت سر بگذارد. عبدالملکی بعدا، به یکی از مدیران ارشد اقتصادی کشور تبدیل شد

میراث بلاتکلیف

قابل انکار نیست که علی خامنه‌ای، هرچند در طول ۳۷ سال رهبری خود به روشی مستبدانه حکومت کرد، از اعتماد به نفس لازم برای پذیرش مسئولیت بسیاری از تصمیم های بزرگ بی بهره بود.

این ویژگی یکی از مهم ترین نقاط تفاوت او را با نخستین رهبر جمهوری اسلامی رقم زد، که مستبدانه حکومت کرد ولی مشکل چندانی با پذیرفتن مسئولیت تصمیم هایش نداشت. رویه‌ای که احتمالا معروف‌ترین نمود آن، ادامه خسارت‌بار جنگ ایران و عراق بعد از بازپس‌گیری خرمشهر و دست آخر، پذیرش آتش بس با توصیف این تصمیم به عنوان «نوشیدن جام زهر» بود.

علی خامنه‌ای اما در بستر مجموعه تناقض‌ها و تردیدهایش، تا پایان عمر به تقلا برای رفع مسئولیت از پرونده‌های حساس ادامه داد.

سرانجام هم وقتی رفت، که مجموعه ای متنوع از پروژه‌های دوران رهبری خود را، به بن‌بست کشانده بود. دوران پرفراز و نشیبی که میراث آن، بلاتکلیفی مدیریتی در سطوح مختلف و در عمل، تبدیل جمهوری اسلامی به «حکومتی بلاتکلیف» بود.