«ترسهای بیپایان»؛ حتی اگر جنگ پایان یابد، آسیب به کودکان ایران ادامه خواهد داشت
منبع تصویر، Reuters
- نویسنده, فرگال کین
- شغل, خبرنگار ویژه، بیبیسی
- زمان مطالعه: ۶ دقیقه
جنگ حالا در ذهن او جریان دارد. صدای محکم بسته شدن یک در یا افتادن قاشق و چنگال باعث میشود از جا بپرد. آتشبس این را تغییر نمیدهد.
علی میگوید: «قبل از جنگ، من اصلا استرسی نداشتم. اما حالا حتی کوچکترین صدا باعث میشود مغزم واکنش بسیار بدی نشان دهد.»
علی، که نام واقعی او نیست، با این که او فقط ۱۵ سال دارد، درک میکند که چگونه ترسی که از صدای حملات هوایی آمریکا و اسرائیل به ایران ایجاد شده، در ذهن جا میگیرد و انسان را رها نمیکند. این وضعیت واکنش خودکار «وحشتزدگی» نسبت به هر صدای بلند را تحریک میکند.
او میگوید: «صدای انفجارها، موجهای شوک و صدای پرواز جنگندهها بر فراز شهر میتواند تاثیر بسیار جدی داشته باشد.»
منبع تصویر، Getty Images
بیش از ۲۰ درصد جمعیت ایران زیر سن ۱۴ سال هستند؛ حدود ۲۰ میلیون و ۴۰۰ هزار کودک. آنچه علی و بسیاری دیگر تجربه میکنند، چیزی است که روانشناسان آن را «برانگیختگی بیش از حد» مینامند و میتواند نشانه اولیه اختلال استرس پس از سانحه (پیتیاسدی) باشد.
علی واکنشهای والدینش را نسبت به آنچه در حال وقوع است، زیر نظر دارد. او به دنبال امنیت آشنای زندگی خانوادگی است اما آن را پیدا نمیکند. پدرش به دلیل جنگ بیکار شده و مادرش دائما مضطرب است.
او میگوید: «مادرم در خانه میماند و هر وقت جنگندهها از بالای سرمان عبور میکنند، میترسد و دچار استرس میشود و نشانههای آشکار اضطراب و ترس بروز میدهد. خودم هم خیلی میترسم.»
او ادامه میدهد: «هیچ تماسی با دوستانم ندارم… من باید بتوانم درس بخوانم، کار کنم و در آینده فردی مستقل شوم. [نباید] دائما نگران سیاست باشم، در استرس زندگی کنم، به افتادن بمبها فکر کنم… [با] ترسهای بیپایان.»
دنیای کودکان کوچکتر شده است.
تا پیش از آتشبس، با بسته بودن مدارس، خانوادههای ایرانی به دلیل تهدید دائمی حمله از سوی هواپیماهای آمریکایی و اسرائیلی، و حضور نیروهای شبهنظامی حکومت در خیابانها، در خانههای خود محبوس شده بودند. اکنون نیز کاری جز انتظار و امید به پایدار ماندن آتشبس وجود ندارد.
منبع تصویر، Getty Images
گزیدهای از مهمترین خبرها، گزارشهای میدانی و گفتوگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.
اینجا مشترک شوید
پایان % title %
در سراسر منطقه، از ایران تا اسرائیل، خلیج فارس و لبنان، جنگ در حال تزریق ترس به زندگی جوانان است.
بیبیسی با کمک منابع قابل اعتماد توانسته روایت والدین و افرادی را در داخل ایران بشنود که در تلاش برای کمک به کودکان در مقابله با آسیبهای روانی جنگ هستند. برخی نامها برای حفظ امنیت تغییر داده شدهاند.
در یک مرکز حقوق بشر در تهران، عایشه (که نامش تغییر داده شده) در حال مشاوره تلفنی به مادری مضطرب است.
او میگوید: «سعی کنید کارهایی را که به شما گفتم انجام دهید تا محیط آرامتری برای او ایجاد شود. اگر ممکن است با او بازی کنید و او را سرگرم نگه دارید. و اگر حتی در این صورت هم بهتر نشد، او را به مرکز بیاورید.»
عایشه میگوید این مرکز، تماسهای تلفنی و مراجعههای حضوری زیادی از سوی والدین نگران دریافت میکند.
او میگوید: «ما موارد زیادی از اختلالات خواب، کابوس، کاهش تمرکز، و حتی رفتارهای پرخاشگرانه را مشاهده میکنیم.»
«وقتی برای بزرگ کردن یک کودک این قدر تلاش میکنید، و در نهایت شاهد کشته شدنش هستی، چه در اعتراضها یا در جنگی مانند این، فکر میکنم هیچ پدر یا مادری دیگر رغبتی برای آوردن فرزند به این دنیا نخواهد داشت.»
بر اساس گزارش خبرگزاری فعالان حقوق بشر (هرانا) مستقر در آمریکا، که دادهها را از سراسر ایران جمعآوری میکند، بیش از ۳۶۰۰ نفر در این جنگ کشته شدهاند. در میان آنها دستکم ۲۵۴ کودک وجود دارد. دهها هزار نفر نیز زخمی شدهاند.
همچنین تلاش هماهنگی از سوی حکومت ایران برای بهکارگیری کودکان در خط مقدم انجام شده است. حکومت از والدین خواسته است اجازه دهند فرزندانشان به نیروی داوطلب بسیج، یکی از ارکان اصلی اجرای قدرت حکومت، بپیوندند تا به نگهبانی از ایستهای بازرسی کمک کنند.
منبع تصویر، Getty Image
یکی از چهرههای حکومت در یک سخنرانی تلویزیونی از والدین خواست که دست فرزندانشان را بگیرند و به خیابان بروند.
او جنگ را به عنوان آزمونی برای مردانگی پسران توصیف کرد و گفت: «آیا میخواهید پسرتان مرد شود؟ بگذارید احساس کند که در میدان نبرد قهرمان است و فرماندهی جنگ را بر عهده دارد. مادران، پدران، فرزندانتان را شبها به ایستهای بازرسی بفرستید. این کودکان مرد خواهند شد.»
برای علیرضا جعفری ۱۱ ساله، این فراخوان به معنای مرگ بود. او روز ۲۹ مارس همراه پدرش در حال نگهبانی در یک ایست بازرسی در تهران بود که در حمله یک پهپاد کشته شد.
یک روزنامه به نقل از مادرش، صدف منفرد، نوشت که پسرش به او گفته بود «دوست دارد شهید شود.»
سازمان عفو بینالملل مقامهای ایرانی را متهم کرده است که با جذب کودکان برای خدمت نظامی «حقوق کودکان را پایمال کرده و مرتکب نقض جدی حقوق بشردوستانه بینالمللی شدهاند که در حد یک جنایت جنگی است».
جذب کودکان زیر ۱۵ سال طبق قوانین امنیتی ایران مجاز است، که نقض مستقیم قوانین بینالمللی محسوب میشود.
یکی از ساکنان تهران که او را نور مینامیم، پسری در اوایل نوجوانی دارد. او عهد کرده است که فرزندش را از فعالیتهای نظامی دور نگه دارد.
او میگوید: «یک کودک ۱۲ ساله هرگز نمیتواند تصمیمهای درستی بگیرد. این بچهها واقعا نمیفهمند چه اتفاقی در حال رخ دادن است. مثلا ممکن است فکر کنند این یک نوع بازی است.»
«وقتی به آنها سلاح داده میشود و گفته میشود به جنگ بروند، تصور میکنند در حال بازی ویدیویی هستند … وقتی یک کودک وارد آن مسیر شود، دیگر راه بازگشتی وجود ندارد.»
نور پنج هفته پیش، زمانی که جنگ آغاز شد، پسرش را که تنها فرزند اوست، از تهران دور کرد.
او میگوید: «من هرگز، هرگز اجازه نمیدهم پسرم در جنگ درگیر شود. چرا از کودکان سوءاستفاده میشود؟»
«وقتی جنگ حدود یک ماه پیش شروع شد، اولین کاری که کردم این بود که شهر را ترک کردم. چون استرس داشتم و نگران بودم که پسرم به خیابان برود و اتفاقی برایش بیفتد، چه برسد به اینکه اجازه بدهم به جنگ برود.»
در حال حاضر امید برخی از ایرانیان این است که مذاکرات آمریکا و ایران در پاکستان به یک آتشبس دائمی منجر شود.
اما حتی اگر چنین شود، آسیبی که از خشونت بمباران، نظامیسازی دوران کودکی و از دست رفتن احساس امنیت، به ذهن و بدن کودکان وارد شده، تا مدتها باقی خواهد ماند.
مهمترین خبرها
گزارش و تحلیل
مطالب پرخواننده
محتوا در دسترس نیست