جرمی بوئن: ترامپ بر اساس غریزه جنگ را پیش می‌برد و این روش جواب نداده است

    • نویسنده, جرمی بوئن
    • شغل, سردبیر بین‌الملل، بی‌بی‌سی
  • زمان مطالعه: ۱۳ دقیقه

در یک ماهی که از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران به دستور دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو گذشته، واقعیت‌های دیرآشنای جنگ، یکی پس از دیگری، خود را به کاخ سفید تحمیل کرده‌اند.

نادیده گرفتن درس‌های گذشته، دونالد ترامپ را در برابر یک دوراهی سخت قرار داده است: اگر نتواند با ایران به توافق برسد، یا باید اعلام پیروزی کند که چندان باورپذیر نیست، یا مجبور است به سمت تشدید جنگ برود.

قدیمی‌ترین این حقیقت‌ها از زبان هلموت فون مولتکه، استراتژیست نظامی پروسی، نقل شده که گفته بود: «هیچ طرحی پس از نخستین برخورد با دشمن دوام نمی‌آورد.» او این جمله را در سال ۱۸۷۱ نوشت؛ سالی که آلمان به صورت یک امپراتوری متحد شد، لحظه‌ای که برای امنیت اروپا به همان اندازه سرنوشت‌ساز بود که این جنگ می‌تواند برای امنیت خاورمیانه باشد.

شاید آقای ترامپ نسخه مدرن‌تر مایک تایسون، مشت‌زن آمریکایی، را ترجیح بدهد: «همه برنامه دارند تا وقتی که ضربه اول را می‌خورند.» اما آنچه برای ترامپ حتی مرتبط‌تر است، سخنان دوایت آیزنهاور، یکی از روسای جمهوری پیشین آمریکا است. او در جنگ جهانی دوم ژنرالی بود که فرماندهی عملیات نرماندی در سال ۱۹۴۴ را بر عهده داشت و سپس در دهه ۱۹۵۰ دو دوره رئیس‌جمهور آمریکا از حزب جمهوری‌خواه شد.

او زمانی گفته بود: «طرح‌ها بی‌ارزش‌اند، اما برنامه‌ریزی همه‌ چیز است.» منظور او این بود که انضباط و فرایند برنامه‌ریزی برای جنگ، این امکان را فراهم می‌کند که وقتی اتفاقات پیش‌بینی‌نشده رخ می‌دهد، مسیر تغییر کند.

برای دونالد ترامپ، عامل پیش‌بینی‌نشده، تاب‌آوری نظام در ایران بوده است. به نظر می‌رسد او امیدوار بود اتفاقی مشابه با عملیات برق‌آسای ارتش آمریکا در ژانویه رخ دهد؛ زمانی که نیکلاس مادورو، رئیس‌جمهور ونزوئلا، و همسرش، سیلیا فلورس، در کشورشان به دست نیروهای آمریکایی بازداشت شدند. آنها اکنون در نیویورک زندانی و در انتظار محاکمه هستند. دلسی رودریگز، معاون مادورو، جای او را گرفته و از واشنگتن دستور می‌گیرد.

امید به تکرار پیروزی بر نیکلاس مادورو، نشان‌دهنده درکی بسیار محدود از تفاوت‌های میان ونزوئلا و ایران است.

منبع تصویر، Anadolu via Getty Images

توضیح تصویر، دونالد ترامپ و وزیر خارجه‌اش مارکو روبیو اقدام آمریکا در ونزوئلا را موفقیت‌آمیز می‌دانند

اصل سخن آقای آیزنهاور درباره نگاه به آینده، در یک سخنرانی در سال ۱۹۵۷ بیان شد. او مسئول برنامه‌ریزی و فرماندهی بزرگ‌ترین عملیات آبی‌ـ‌خاکی تاریخ، یعنی تهاجم به اروپای غربی در عملیات نرماندی بود و بنابراین می‌دانست درباره چه صحبت می‌کند.

او توضیح داد وقتی یک وضعیت اضطراری پیش‌بینی‌نشده رخ می‌دهد، «اولین کاری که می‌کنید این است که همه طرح‌ها را از قفسه بردارید، از پنجره بیرون بیندازید و از نو شروع کنید. اما اگر از پیش برنامه‌ریزی نکرده باشید، نمی‌توانید حتی به شکل هوشمندانه‌ای کار را آغاز کنید».

او افزود: «به همین دلیل است که برنامه‌ریزی بسیار مهم است؛ اینکه خودتان را در ماهیت مسئله‌ای که ممکن است روزی برای حل آن فراخوانده شوید، غرق کنید.»

برخلاف انتظار، حکومت ایران پس از آنکه اسرائیل و آمریکا در نخستین حمله هوایی جنگ، علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، را کشتند، نه تسلیم شد و نه فروپاشید. این نظام همچنان کار می‌کند و می‌جنگد و در حال بازی کردن با دست ضعیف خود به شکلی موثر است.

در مقابل، آقای ترامپ این تصور را ایجاد کرده که در حال پیش بردن امور به صورت بداهه است. او به غرایز درونی‌اش تکیه می‌کند، نه به صفحات گزارش‌های اطلاعاتی و توصیه‌های راهبردی که روسای‌جمهور دیگر با دقت مطالعه می‌کردند.

نقطه پایان ترامپ

سیزده روز پس از آغاز جنگ، در مصاحبه‌ای رادیویی از دونالد ترامپ سوال شد این جنگ چه زمانی پایان می‌یابد. او پاسخ داد فکر نمی‌کند جنگ «طولانی» باشد. درباره پایان آن گفت: «وقتی آن را حس کنم، با تمام وجودم احساسش می‌کنم.»

او به حلقه کوچکی از مشاوران متکی است که وظیفه‌شان حمایت از تصمیم‌های او و اجرای آنهاست. به نظر می‌رسد گفتن حقیقت به قدرت، در شرح وظایف آنها جایی ندارد. تکیه بر غرایز رئیس‌جمهور به جای مجموعه‌ای از طرح‌های دقیق، حتی اگر لازم باشد آنها را تغییر داد یا کنار گذاشت، جنگیدن را دشوارتر می‌کند. نبود جهت‌گیری سیاسی روشن، از قدرت و کارایی آتش سنگین نیروهای مسلح آمریکا می‌کاهد.

منبع تصویر، Anadolu via Getty Images

توضیح تصویر، ساختمان‌های بسیاری در سراسر تهران به ویرانه تبدیل شده‌اند

چهار هفته پیش، دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو به یک کارزار بمباران شدید اعتماد کردند که نه تنها رهبر جمهوری اسلامی، بلکه نزدیک‌ترین مشاوران او را نیز کشت و تا کنون بنا بر گزارش گروه هرانا مستقر در آمریکا، بیش از ۱۵۰۰ غیرنظامی ایرانی را به کام مرگ کشانده است.

این دو رهبر انتظار یک پیروزی سریع را داشتند. برنامه هر دو این بود که از مردم ایران بخواهند که با قیامی مردمی، کار این بمباران‌ها را کامل کنند و نظام را سرنگون سازند.

سرسختی جمهوری اسلامی

اما نظام در تهران همچنان پابرجاست و مقابله می‌کند، و آقای ترامپ اکنون در حال درک این موضوع است که چرا پیشینیان او هرگز حاضر نشدند در جنگ برای سرنگونی جمهوری اسلامی به بنیامین نتانیاهو بپیوندند. مخالفان حکومت قیام نکرده‌اند. آنها به خوبی می‌دانند که در ژانویه، نیروهای حکومتی هزاران معترض را کشتند. هشدارهای رسمی نیز پخش شده که هر کس به فکر تکرار اعتراضات باشد، به عنوان دشمن تلقی خواهد شد.

حکومت ایران، حریفی سرسخت، بی‌رحم و سازمان‌یافته است. این نظام پس از انقلاب اسلامی که شاه را سرنگون کرد شکل گرفت و سپس در خلال رنج و خشونت جنگ هشت‌ ساله با عراق، صیقل خورد. این حکومت بر پایه نهادها بنا شده، نه افراد، و با باورهای مذهبی سخت و ایدئولوژی شهادت تقویت شده است. به این معنا که کشتن رهبران، هرچند شوک‌آور و مختل‌کننده است، لزوما حکم مرگ برای نظام نیست. پس از کشتارهای ژانویه، مرگ تعداد بیشتری از ایرانیان، چه به دست نیروهای خود حکومت و چه در اثر بمباران آمریکا و اسرائیل، به عنوان بهای قابل قبول بقا در نظر گرفته خواهد شد.

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، علی خامنه‌ای در نخستین موج حملات هوایی کشته شد

نظام ایران نمی‌تواند از نظر قدرت آتش با آمریکا و اسرائیل رقابت کند، اما برای مقابله با آن‌ها برنامه‌ریزی کرده است. دامنه جنگ را گسترش داده و علاوه بر اسرائیل، همسایگان عرب خود در خلیج فارس و پایگاه‌های آمریکایی در خاک آنها را هدف قرار داده و تلاش کرده آشوب را تا حد ممکن گسترده کند.

بستن موثر تنگه هرمز از سوی ایران، عرضه نفت و گاز جهانی را مختل کرده و بازارهای مالی را دچار تلاطم شدیدی کرده است.

از % title % عبور کنید و به ادامه مطلب بروید
خبرنامه بی‌بی‌سی فارسی

گزیده‌ای از مهم‌ترین خبرها، گزارش‌های میدانی و گفت‌وگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.

اینجا مشترک شوید

پایان % title %

ایران سال‌ها و میلیاردها دلار صرف ایجاد شبکه‌ای از متحدان و نیروهای نیابتی کرد که آن را «محور مقاومت» می‌نامد؛ از جمله حزب‌الله در لبنان و حماس در غزه و کرانه باختری، برای تهدید و بازدارندگی اسرائیل. اسرائیل از زمان آغاز جنگ غزه در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ این شبکه را به شدت هدف قرار داده است.

اما اکنون ایران نشان می‌دهد که یک ویژگی جغرافیایی - تسلط بر تنگه باریک هرمز - می‌تواند بازدارنده‌ای حتی موثرتر از آن شبکه پرهزینه باشد. ایران می‌تواند با استفاده از پهپادهای ارزان‌قیمت که از صدها کیلومتر دورتر در مناطق کوهستانی پرتاب می‌شوند، کنترل خود را بر این تنگه اعمال کند.

متحدان ممکن است کشته شوند، اما جغرافیا ثابت می‌ماند. مگر آنکه آمریکا و اسرائیل صخره‌های دو سوی تنگه و بخش وسیعی از خاک ایران را اشغال کنند (که بسیار بعید است). جهان در حال درک این واقعیت است که ایران در بازگشایی تنگه هرمز سهم بزرگی مطالبه خواهد کرد.

ژنرال ریچارد شیرف، معاون پیشین فرماندهی ناتو، به رادیو بی‌بی‌سی گفت هرگونه شبیه‌سازی جنگی از حمله به ایران نشان می‌داد که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تنگه هرمز را خواهد بست.

این نکته دوباره اهمیت برنامه‌ریزی را یادآوری می‌کند: اینکه چگونه جنگی را آغاز کنید، چگونه به پایان برسانید و چگونه با پیامدهای پس از آن مواجه شوید. به نظر می‌رسد ترامپ و حلقه نزدیکش، که تحت تاثیر چشم‌انداز یک پیروزی سریع و آسان قرار گرفته بودند، این مراحل را نادیده گرفته‌اند.

«محور مقاومت» همچنین شامل حوثی‌های یمن است. آنها روز جمعه برای نخستین بار از زمان آغاز این جنگ، بارانی از موشک‌ها را به سوی اسرائیل شلیک کردند. اگر حملات خود به کشتیرانی در دریای سرخ را از سر بگیرند، عربستان مسیر غربی صادرات نفت خود به آسیا را از دست خواهد داد.

دریای سرخ نیز گلوگاه مهمی به نام تنگه باب‌المندب دارد که برای تجارت جهانی به اندازه تنگه هرمز حیاتی است. اگر حوثی‌ها حملات به کشتی‌ها را در این منطقه و مناطق جنوبی‌تر تشدید کنند، همان‌گونه که در جریان جنگ غزه انجام دادند، مسیر آسیا به اروپا از طریق کانال سوئز قطع خواهد شد.

این امر یک بحران اقتصادی حتی شدیدتر در سطح جهان ایجاد خواهد کرد.

موضع روشن نتانیاهو

بنیامین نتانیاهو، برخلاف آقای ترامپ، از زمانی که وارد سیاست شد و به طولانی‌ترین دوره نخست‌وزیری در تاریخ اسرائیل رسید، درباره این جنگ با جزئیات فکر کرده است. در ابتدای جنگ، او در ویدیویی از ساختمانی در تل‌آویو که مقر نظامی اسرائیل در آن قرار دارد، سخن گفت و اهداف جنگی اسرائیل را با وضوحی بیان کرد که در سخنان آقای ترامپ دیده نمی‌شود.

این موضوع تعجب‌آور نیست. برای اسرائیل، رفتن به جنگ با ایران نسبت به آمریکا موضوعی ساده‌تر است. دغدغه‌های یک قدرت منطقه‌ای با چالش‌های گسترده جهانی آمریکا تفاوت دارد.

منبع تصویر، AFP via Getty Images

توضیح تصویر، جمهوری اسلامی اکنون سومین رهبر خود را تجربه می‌کند

آقای نتانیاهو متقاعد شده که می‌تواند با وارد کردن بیشترین آسیب ممکن به جمهوری اسلامی، امنیت آینده اسرائیل را تضمین کند. او در آن ویدیو گفت که این جنگ برای «تضمین موجودیت و آینده ما» است. او همواره ایران را خطرناک‌ترین دشمن اسرائیل دانسته است. منتقدانش می‌گویند این تمرکز یکی از دلایل ناتوانی اسرائیل در جلوگیری از حملات ۷ اکتبر ۲۰۲۳ حماس بوده است.

او از ارتش آمریکا و دونالد ترامپ به دلیل «کمک» به اسرائیل تشکر کرد و سپس به نکته اصلی پرداخت.

«این ائتلاف به ما امکان می‌دهد کاری را انجام دهیم که ۴۰ سال آرزویش را داشتم: رژیم ترور را در هم بکوبیم. این همان چیزی است که وعده داده بودم و همین را انجام خواهیم داد.»

در طول سال‌ها، آقای نتانیاهو و تشکیلات نظامی اسرائیل بارها سناریوهای جنگ با ایران، نابودی تاسیسات هسته‌ای و موشک‌های بالستیک آن را بررسی کرده بودند. نتیجه همیشه این بود که هرچند می‌توانند آسیب جدی وارد کنند، اما این فقط یک عقب‌گرد برای نظام خواهد بود. این موضوع به یک باور رایج تبدیل شد که تنها راه نابودی توان نظامی ایران برای یک نسل یا بیشتر، اقدام مشترک با آمریکا است.

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، بنیامین نتانیاهو مدت‌هاست که آرزوی سرنگونی حکومت ایران را دارد

اما این نیازمند رئیس‌جمهوری در کاخ سفید بود که حاضر باشد همراه اسرائیل وارد جنگ شود؛ چیزی که هرگز رخ نداده بود تا دوره دوم ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ.

با وجود روابط خصمانه و سمی آمریکا و ایران از زمان سقوط شاه، که متحد سرسخت آمریکا بود، روسای‌جمهور آمریکا معتقد بودند بهترین راه برخورد با جمهوری اسلامی ایران، مهار آن است. در دوران اشغال عراق از سوی آمریکا نیز، واشنگتن با ایران وارد جنگ نشد، حتی زمانی که تهران در حال تجهیز و آموزش شبه‌نظامیان عراقی بود که سربازان آمریکایی را می‌کشتند. آنان به این نتیجه رسیده بودند که تنها توجیه قابل قبول، وجود تهدیدی قریب‌الوقوع است، به‌ویژه اطلاعاتی که نشان دهد ایران به تولید سلاح هسته‌ای نزدیک شده است.

آقای ترامپ تهدید هسته‌ای را به فهرست در حال تغییر دلایل خود برای رفتن به جنگ اضافه کرد. اما هیچ مدرک معتبری وجود ندارد که نشان دهد ایران در آستانه دستیابی به سلاح هسته‌ای یا ابزار حمل آن بوده است. حتی کاخ سفید هنوز بیانیه‌ای با تاریخ ۲۵ ژوئن ۲۰۲۵ روی وب‌سایت خود دارد با این عنوان که «تاسیسات هسته‌ای ایران نابود شده و هر ادعای دیگری خبر جعلی است.»

آقای ترامپ اکنون در حال درک این واقعیت است که چرا پیشینیان او به این نتیجه رسیده بودند که خطرات انتخاب جنگ، بیش از حد بزرگ است.

جنگ نامتقارن

این جنگ به نظر می‌رسد در حال تبدیل شدن به نمونه‌ای کلاسیک از چگونگی جنگیدن یک قدرت کوچک‌تر و ضعیف‌تر با دشمنی بزرگ‌تر و نیرومندتر باشد؛ همان نوع درگیری که استراتژیست‌ها آن را جنگ نامتقارن می‌نامند. هنوز خیلی زود است که پس از یک ماه، آن را با جنگ‌های دیگری مقایسه کنیم که آمریکا روی کاغذ در آنها از نظر تعداد دشمنان کشته‌شده و شمار حملات هوایی موفق به نظر می‌رسید، مانند ویتنام، عراق و افغانستان. اما مهم است به یاد داشته باشیم که پس از سال‌ها خونریزی و کشتار، همه آنها به شکلی پایان یافتند که برای آمریکا معادل شکست بود.

مجموعه تصمیم‌های بعدی آقای ترامپ و نتانیاهو می‌تواند مشخص کند که آیا جنگ ایران به یک لغزش بزرگ دیگر برای آمریکا تبدیل می‌شود یا نه. آقای ترامپ تاکنون دو بار تهدید خود را برای نابودی نیروگاه‌های ایران به تعویق انداخته است؛ اقدامی که آن‌گونه که خود او توصیف کرده، می‌تواند مصداق جنایت جنگی باشد. او می‌گوید دلیلش این است که ایران با ناامیدی می‌خواهد برای پایان دادن به جنگ به توافق برسد، چون نظام جمهوری اسلامی از خسارت‌ها و مرگ‌هایی که آمریکا تاکنون وارد کرده، سخت آسیب دیده و از این می‌ترسد که آمریکا باز هم بیشتر پیش برود.

تماس‌هایی میان دو طرف، با میانجی‌گری پاکستان و دیگران، در جریان است. ایرانی‌ها ادعای آقای ترامپ را که این تماس‌ها مذاکراتی تمام‌عیار است، رد می‌کنند.

متن رسمی طرح ۱۵ ماده‌ای رئیس‌جمهور برای صلح منتشر نشده، اما نسخه‌های درز کرده نشان می‌دهد با سندی روبه‌رو هستیم که مجموعه‌ای از همه خواسته‌های آمریکا و اسرائیل از ایران در طول سال‌های گذشته را کنار هم چیده است. این متن بیشتر شبیه شرایط تسلیم است تا پایه‌ای برای مذاکره. ایران نیز در پاسخ، خواسته‌های خود را مطرح کرده که برای طرف مقابل به همان اندازه غیرقابل پذیرش است؛ از جمله به رسمیت شناختن کنترلش بر تنگه هرمز، دریافت غرامت برای خسارت‌های جنگ و خروج پایگاه‌های آمریکایی از خاورمیانه.

منبع تصویر، Popperfoto via Getty Images

توضیح تصویر، محمدرضا پهلوی، شاه ایران، از حمایت آمریکا برخوردار بود

مگر آنکه هر دو طرف بتوانند جهشی بسیار بزرگ به سوی یک نقطه میانی ناشناخته از مصالحه انجام دهند، دشوار است بتوان توافقی را متصور شد. این کار ناممکن نیست. نظام ایران سابقه مذاکره دارد. منابع دیپلماتیک عرب نیز گزارش‌های دیگر را تایید کرده‌اند و به من گفته‌اند که وقتی آمریکا با آغاز جنگ مسیر دیپلماسی را ترک کرد، ایران راهی را برای توافق بر سر برنامه هسته‌ای خود پیشنهاد داده بود. یکی از این منابع به من گفت: «می‌دانید که ایرانی‌ها همه‌ چیز را پیشنهاد می‌کردند.» این حرف احتمالا بیش از حد ساده‌سازی شده است و آمریکایی‌ها نیز هرگونه پیشرفت را انکار می‌کنند، اما نشانه‌ها حاکی از آن است که وقتی آمریکا و اسرائیل بمب‌افکن‌ها را روانه کردند، هنوز جا برای دیپلماسی بیشتر وجود داشت.

جنگ اکنون به نقطه‌ای بحرانی رسیده است. اگر میان آمریکایی‌ها و ایرانی‌ها توافقی حاصل نشود، ترامپ گزینه‌های بسیار کمی خواهد داشت. او می‌تواند اعلام پیروزی کند و بگوید آمریکا ارتش ایران را نابود کرده، پس ماموریت انجام شده و باز کردن تنگه هرمز مسئولیت او نیست. چنین کاری می‌تواند بازارهای مالی جهان را دچار فروپاشی کند و متحدان ناراضی او در اروپا، آسیا و خلیج فارس را به شدت نگران کند. نظام ایران که زخمی و خشمگین خواهد بود، ظرفیت زیادی برای وارد کردن فشار بیشتر بر اقتصاد جهانی خواهد داشت.

احتمال بیشتر این است که دونالد ترامپ تصمیم بگیرد جنگ را تشدید کند. آمریکایی‌ها بیش از ۴ هزار تفنگدار دریایی را سوار بر کشتی‌هایی به سوی خلیج فارس فرستاده‌اند، نیروهای هوابرد لشکر هشتاد و دوم را در آماده‌باش نگه داشته‌اند و درباره اعزام نیروهای تقویتی بیشتر نیز گفت‌وگو می‌کنند.

کسی از تهاجم تمام‌عیار به ایران صحبت نمی‌کند، اما این احتمال وجود دارد که آمریکایی‌ها تلاش کنند جزایری در خلیج فارس، از جمله جزیره خارگ، پایانه اصلی نفت ایران، را تصرف کنند. این کار مستلزم مجموعه‌ای از عملیات‌های آبی‌ـ‌خاکی دشوار و خطرناک خواهد بود. این شاید حتی به سود ایران باشد؛ کشوری که می‌خواهد آمریکایی‌ها را به جنگی طولانی‌تر و فرسایشی بکشاند. ایران حساب کرده است که ظرفیت نظام برای تحمل درد، از ظرفیت دونالد ترامپ بیشتر است.

منبع تصویر، Anadolu via Getty Images

توضیح تصویر، ایران با موشک‌ها و پهپادهای خود به حملات پاسخ می‌دهد

دونالد ترامپ در ایران با محدودیت‌های خود روبه‌رو شده است. نظام ایران تعریف متفاوتی از پیروزی و شکست دارد. برای آنها صرف بقا، خود پیروزی است.

اما اکنون آنها به چیزی بیش از بقا امیدوارند و باور دارند کنترل تنگه هرمز به آنها اهرم تازه‌ای برای طرح خواسته‌هایشان می‌دهد، شاید حتی برای به دست آوردن دستاوردهای راهبردی. ایرانی‌ها، از جمله، خواهان این تضمین هستند که در آینده مورد حمله قرار نگیرند و نیز به رسمیت شناخته شدن کنترلشان بر تنگه هرمز را بهای باز کردن آن برای همه کشتی‌ها دانسته‌اند.

کارولین لویت، سخنگوی مطبوعاتی کاخ سفید، روز چهارشنبه گذشته گفت: «رئیس‌جمهور ترامپ بلوف نمی‌زند و آماده است جهنم را به راه بیندازد. ایران نباید بار دیگر دچار اشتباه محاسباتی شود.»

او افزود: «اگر ایران واقعیت لحظه کنونی را نپذیرد، اگر نفهمد که از نظر نظامی شکست خورده و همچنان هم خواهد خورد، رئیس‌جمهور ترامپ اطمینان حاصل خواهد کرد که ضربه‌ای سخت‌تر از هر زمان دیگر به آن وارد شود.»

شکست خوردن در جنگ، انتخاب نیست. اگر ایران آن‌گونه که آقای ترامپ و اطرافیانش می‌گویند به این شدت شکست خورده بود، نظام در تهران تا حالا فروپاشیده بود. در آن صورت دیگر نیازی نبود که با تهدید وادارش کنند سرنوشتش را بپذیرد.

آمریکا و اسرائیل هنوز می‌توانند آسیب بسیار بیشتری وارد کنند و افراد بسیار بیشتری را در ایران بکشند. در لبنان نیز اسرائیل به پیشبرد حمله خود علیه حزب‌الله، مهم‌ترین متحد ایران، ادامه می‌دهد.

منبع تصویر، AFP via Getty Images

توضیح تصویر، بنا بر گزارش‌ها بیش از ۱۵۰۰ غیرنظامی ایرانی در جنگ جاری کشته شده‌اند

در غیاب آتش‌بس، آنها بر این باورند که می‌توانند سطح جنگ را آن‌قدر بالا ببرند که ایرانی‌ها دیگر چاره‌ای جز تسلیم نداشته باشند.

اما این به هیچ وجه امری قطعی نیست.

هرچه جنگ طولانی‌تر شود، پیامدهای آن برای منطقه و برای جهان گسترده‌تر خواهد شد. علی واعظ، تحلیلگر ارشد ایران در گروه بین‌المللی بحران، به من گفت این پیامدها می‌تواند «فاجعه‌بار» باشد.

در سال ۱۹۵۶، بریتانیا و فرانسه در کنار اسرائیل وارد جنگ شدند، آن هم پس از آنکه جمال عبدالناصر، رئیس‌جمهور مصر، کانال سوئز را ملی اعلام کرد؛ آبراهی جهانی که برای اقتصاد جهان به اندازه تنگه هرمز در شرایط امروز حیاتی بود. آنها به همه اهداف نظامی خود رسیدند، اما رئیس‌جمهور آیزنهاور از آمریکا آنها را وادار به عقب‌نشینی کرد.

برای بریتانیا، این آغاز پایان سلطه امپراتوری‌اش بر خاورمیانه بود.

آمریکا اکنون با قدرت‌گیری چین روبه‌رو است. وقتی تاریخ رقابت این دو برای تبدیل شدن به نیرومندترین قدرت جهان نوشته شود، ممکن است جنگ دونالد ترامپ علیه ایران، همچون سوئز برای بریتانیا، به عنوان نقطه عطفی در مسیر افول آمریکا دیده شود.