«چند روز است نخوابیده‌ام»؛ روایت ایرانیان از افزایش فشار و ناامیدی پس از یک ماه جنگ

    • نویسنده, فرگال کین
    • شغل, خبرنگار ویژه، بی‌بی‌سی
  • زمان مطالعه: ۶ دقیقه

هشدار: این مطلب حاوی جزئیاتی است که ممکن است برای برخی خوانندگان آزاردهنده باشد.

تا آن لحظه جنگ اتفاقی بود که در بخش‌‌های دیگری از تهران می‌افتاد.

جنگ هنوز بر زندگی «ستاره» و همکارانش اثر نگذاشته بود تا اینکه او هم صدای هولناکی را شنید و محل کارش به لرزه در‌آمد.

به همکارانش گفت: «فکر کنم بمب بود.» بعد همه میز‌های کار خود را ترک کردند و از پله‌ها به طرف پشت‌بام ساختمان رفتند.

او به خاطر می‌آورد: «ما دیدیم دود در آسمان بلند شده، اما نمی‌دانستیم کجا را زده‌اند.»

«بعد از آن همه کسانی که در شرکت بودند وحشت‌زده شدند. مردم جیغ می‌کشیدند و فریاد می‌زدند و فرار می‌کردند. یکی دو ساعت وضعیت کاملا آشفته و به‌ هم‌ ریخته بود.» همان روز رئیس او کسب‌وکار را تعطیل و کارکنانش را تعدیل کرد.

با وجود سانسور شدید دولتی، بی‌بی‌سی توانست از طریق منابع مورد اعتماد در داخل کشور، روایت گروه‌هایی از ایرانیان را از مناطق مختلف کشور جمع‌آوری کند.

ما نمی‌توانیم نام واقعی ستاره را فاش کنیم یا بگوییم چه کاری انجام می‌دهد؛ هیچ جزئیاتی که بتواند او را برای پلیس مخفی حکومت قابل شناسایی کند، منتشر نمی‌کنیم. اما می‌توانیم بگوییم او زنی جوان از تهران است که کارش را دوست داشت،‌ در آنجا دوستانش را می‌دید، از داستان‌های زندگی‌شان می‌گفتند و البته حقوق هفتگی‌اش نیز تضمین‌ شده بود.

اکنون بمباران‌های شبانه توان خواب را از او گرفته است. شب‌ها بیدار می‌ماند و درباره حال و آینده فکر می‌کند.

«صادقانه بگویم چند شب و چند روز پیاپی نخوابیده‌ام. برای اینکه بتوانم بخوابم، مسکن‌های بسیار قوی می‌خورم. اضطراب آنقدر شدید است که بر بدنم هم اثر گذاشته. وقتی به آینده و آن شرایط فکر می‌کنم، واقعا نمی‌دانم چه باید بکنم.»

منظورش از «آن شرایط»، دشواری‌های اقتصادی و ترس از درگیری‌های خیابانی در آینده است. جنگ شغل ستاره را گرفته و پولش رو به پایان است.

میلیون‌ها ایرانی وضعیت مشابهی دارند. حتی پیش از جنگ هم اقتصاد در بحران عمیق بود و قیمت مواد غذایی در یک سال ۶۰ درصد افزایش یافته بود. به گفته ستاره، با تمام شدن منابع، ناامیدی در حال گسترش است.

«حتی از عهده غذای اولیه هم برنمی‌آییم. پولی که داریم با قیمت‌های بازار هم‌خوانی ندارد... ایران سال‌هاست تحت تحریم است و مشکلاتی که جمهوری اسلامی ایجاد کرده باعث شده نتوانیم پس‌اندازی داشته باشیم. ساده بگویم، حتی کسانی که فکر می‌کردم پولی برای قرض دادن دارند، چیزی ندارند.»

فشار اقتصادی، جرقه اعتراض‌های گسترده اواخر ۲۰۲۵ و اوایل ۲۰۲۶ را روشن کرد و ستاره معتقد است این وضعیت دوباره تکرار خواهد شد.

«نمی‌دانم با این موج بزرگ بیکاری چه خواهند کرد. هیچ نظام حمایتی وجود ندارد و دولت هم کاری برای این بیکاران نخواهد کرد. به نظرم اگر این جنگ بدون نتیجه تمام شود، جنگ واقعی تازه شروع می‌شود.» منظور او از نتیجه، پایان کار حکومت است.

ما از منابع میدانی در شش شهر مختلف اطلاعات دریافت کرده‌ایم؛ گفت‌وگو با افرادی از طیف‌های مختلف جامعه، از مغازه‌داران و رانندگان تاکسی تا کارکنان بخش عمومی.

همه آن‌ها از افزایش فشار اقتصادی گفتند و بسیاری ابراز امیدواری کردند که این جنگ به سقوط حکومت منجر شود.

«تینا»، پرستاری در بیمارستانی در اطراف تهران، نگران کمبود دارو است. او می‌گوید: «کمبود هنوز گسترده نیست، اما شروع شده است.»

او هشدار می‌دهد: «مهم‌ترین مسئله این است که جنگ به بیمارستان‌ها نرسد. اگر درگیری ادامه پیدا کند و زیرساخت‌ها هدف قرار بگیرند و واردات دارو مختل شود، با مشکلات بسیار جدی روبه‌رو خواهیم شد.»

تصاویر جنگ که در هفته‌های اخیر دیده، ذهنش را رها نمی‌کند. به گفته او، پس از بمباران‌ها، اجسادی به بیمارستان آورده شدند که «قابل شناسایی نبودند... برخی دست نداشتند، برخی پا نداشتند؛ خیلی وحشتناک بود.»

یکی از خاطرات تکرارشونده او، زن بارداری است که در یک حمله هوایی در اوایل جنگ کشته شد.

«خانه‌شان نزدیک یک مرکز نظامی بود و در بمباران آسیب دید. وقتی او را به بیمارستان آوردند، نه مادر زنده بود و نه جنین.»

«هر دو جان باخته بودند. فقط دو ماه تا زایمانش مانده بود، اما متاسفانه نه او و نه نوزادش زنده نماندند. وضعیت بسیار دردناکی بود.»

این تصویر با خاطرات کودکی تینا درهم می‌آمیزد. مادرش زمانی که او را باردار بود، جنگ ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰ را به چشم دیده بود و برای او تعریف می‌کرد که چطور با اصابت موشک‌های عراقی به شهرشان، ناچار بودند به پناهگاه‌ها فرار کنند. تخمین زده می‌شود که در آن جنگ نزدیک به یک میلیون نفر - از نظامیان گرفته تا مردم عادی هر دو کشور - جان خود را از دست دادند که در این بین، سهم ایران در آمار جان‌باختگان بیش از طرف مقابل بود.

میراث آن جنگ باعث شد تینا تصمیم بگیرد پرستار شود.

او می‌گوید: «شنیدن آن روایت‌ها همیشه مرا وادار می‌کرد مکث کنم و فکر کنم، خودم را در آن شرایط تصور کنم و خودم را جای او بگذارم. حالا خودم را در موقعیتی مشابه می‌بینم؛ همان وضعیتی که مادرم زمانی تجربه کرده بود. باورم نمی‌شود تاریخ تا این اندازه سریع تکرار می‌شود.»

هرگونه ابراز علنی مخالفت در ایران بسیار خطرناک است. حکومت نیروهای امنیتی داخلی و حامیان خود را برای گشت‌زنی در خیابان‌ها مستقر کرده است. بازداشت، شکنجه و اعدام وجود دارد و ایرانیان تردیدی درباره خطری که در صورت سخن گفتن با آن روبه‌رو هستند، ندارند.

در جریان اعتراض‌های ضد حکومتی ماه ژانویه، حکومت هزاران نفر از شهروندان خود را کشت و «بهنام»، زندانی سیاسی پیشین، معتقد است که به راحتی می‌تواند دوباره همین کار را انجام دهد.

او در آپارتمانش ذخیره‌ای از آنتی‌بیوتیک و مسکن نگه می‌دارد تا در صورت بروز دوباره خشونت‌های خیابانی آمادگی داشته باشد. بهنام که در جریان اعتراضات اخیر هدف گلوله قرار گرفته، همچنان در مخفیگاه به سر می‌برد. او در حالی که عکس رادیولوژی قفسه سینه‌اش را بالا گرفته، ترکش‌های فلزی را نشان می‌دهد که هنوز در بدنش باقی مانده‌اند.

او می‌گوید: «آن‌ها در یکی از کوچه‌ها، کوچه‌ای که به میدان می‌رسید، در کمین ما بودند. هم گلوله شلیک می‌کردند و هم گاز اشک‌آور.»

«وقتی ببینی جانت تا چه اندازه آسان می‌تواند تهدید شود، این‌ که یک اتفاق ساده یا یک چرخش سرنوشت می‌تواند به مرگ یا بقا منجر شود، از آن به بعد، زندگی دیگر همان ارزش قبلی را ندارد. و این تجربه باعث می‌شود کمتر به خودت اهمیت بدهی.»

او در کودکی روایت والدینش از خشونت حکومت را شنیده بود. ترس، عامل تعیین‌کننده در زندگی آن‌ها بود. داستان‌هایی از کشیده شدن ناخن‌های اعضای خانواده توسط سپاه پاسداران شنیده بود و از تحقیر و درد مردی از بستگانش که در جریان شکنجه، وزنه‌های سنگین به بیضه‌هایش بسته بودند.

او می‌گوید: «همه ما در خانواده‌مان کسی را می‌شناختیم، یک پسرعمو، دایی، عمه یا خاله، که بااستعداد بود اما آینده‌اش فقط به این دلیل نابود شد که یکی دیگر از بستگانش در فعالیت سیاسی ممنوعه‌ای دخیل بود.»

«من تا روزی که آزاد نشویم بهبود پیدا نخواهم کرد؛ روزی که در یک جهان آزاد بتوانیم به رنج‌هایی که در یک جهان غیرآزاد تحمل کردیم نگاه کنیم و در نهایت به آن بخندیم. من مطمئنم آن روز خواهد آمد.»

یک ماه پس از آغاز جنگ، در حالی که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، تهدید کرده ایران را «به عصر حجر بازمی‌گرداند» و هم‌زمان سرکوب داخلی نیز تشدید شده است، آن روز برای بسیاری، بسیار دور به نظر می‌رسد.