روسلان سلیمانوف، شرق‌شناس روس: جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران در حال دگرگون کردن نظام و معماری امنیتی خاورمیانه است

منبع تصویر، Reuters

    • نویسنده, بخش روسی بی‌بی‌سی
  • زمان مطالعه: ۱۶ دقیقه

آتش‌بس میان ایالات متحده و ایران شکننده است. مقام‌های جمهوری اسلامی ایران همچنان تنگه هرمز را مسدود نگه داشته‌اند. ازسرگیری رفت‌و‌آمد کشتی‌ها یکی از شرط‌های توقف درگیری بود، اما ایران به دلیل ادامه حملات اسرائیل به لبنان از اجرای این شرط خودداری کرد.

دونالد ترامپ در واکنش اعلام کرد که لبنان بخشی از این توافق نبوده است و ایران را به حملات تازه تهدید کرد. پس از ناکامی مذاکرات ایران و آمریکا در پاکستان، رئیس‌جمهور آمریکا، دستور آغاز محاصره دریایی ایران و محدودیت رفت‌وآمد کشتی‌های مرتبط با بنادر آن را صادر کرد.

آیا واشنگتن و تهران خواهند توانست به مذاکرات صلحی جامع برسند که انتظار می‌رود دور دوم آن به زودی برگزار شود؟ و چه پیامدهای سیاسی در انتظار طرف‌های این جنگ است؟

اوکسانا چیژ، مجری پادکست بخش روسی بی‌بی‌سی، این موضوعات را با روسلان سلیمانوف، شرق‌شناس و کارشناس «نست سنتر»، مطرح کرد.

بی‌بی‌سی: همه‌ چیز آن‌قدر سریع در حال تغییر است که بی‌دلیل نبود معاون رئیس‌جمهور آمریکا آتش‌بس موجود را شکننده توصیف کرد.

روسلان سلیمانوف: در مجموع می‌توان گفت آتش‌بس پا برجا مانده است، چون هیچ‌ یک از طرف‌ها اعلام نکرده‌اند که از این توافق خارج می‌شوند. همان‌طور که اغلب در خاورمیانه رخ می‌دهد، حتی پس از توافق بر سر آتش‌بس نیز حوادثی روی می‌دهد و تیراندازی یا گلوله‌باران‌هایی رخ می‌دهد. متاسفانه این امر رایج است. این آتش‌بس نیز بی‌تردید شکننده است، پیش از هر چیز به این دلیل که هیچ ضامنی برای اجرای آن وجود ندارد. هیچ طرف سومی هم نیست که بر اجرای آن نظارت کند و اطمینان حاصل کند که هیچ‌یک از طرف‌ها آن را نقض نکنند.

بی‌بی‌سی: آیا نمی‌توان پاکستان را نیز چنین طرفی به شمار آورد؟

پاکستان صرفا نقش میانجی را ایفا می‌کند. این کشور تلاش‌های دیپلماتیک جدی انجام داده است، اما هیچ اختیار نظامی برای کنترل اوضاع در میدان ندارد.

منبع تصویر، Jacquelyn Martin / POOL / AFP via Getty Images

توضیح تصویر، جی دی ونس با نمایندگان ایران در پاکستان مذاکره کرد

چه چیزی مانع مذاکرات است؟

از % title % عبور کنید و به ادامه مطلب بروید
خبرنامه بی‌بی‌سی فارسی

گزیده‌ای از مهم‌ترین خبرها، گزارش‌های میدانی و گفت‌وگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.

اینجا مشترک شوید

پایان % title %

بی‌بی‌سی: چه چیزی مانع آن است که ایالات متحده و ایران به مذاکرات صلحی جامع وارد شوند؟

ر.س.: در درجه نخست، مانع اصلی بی‌اعتمادی عمیق دو طرف است، به‌ویژه از سوی تهران. باید به یاد داشت که هم جنگ ۱۲ روزه و هم جنگ کنونی، در اوج مذاکرات آغاز شدند. این که اکنون چگونه می‌توان دوباره با آمریکایی‌ها پشت میز مذاکره نشست، در حالی که آنها عملا دو بار این گفت‌وگوها را قطع کرده‌اند، برای مقام‌های تهران پرسشی ساده نیست. همچنان در ساختار رهبری ایران کسانی هستند که معتقدند جنگ باید ادامه یابد و باید حداکثر فشار نظامی بر ایالات متحده، اسرائیل و شرکا و متحدان آنها وارد شود.

اما در عین حال این درک نیز وجود دارد که ادامه درگیری به تلفات و خسارت‌های بیشتر خواهد انجامید، هم برای ایران از یک سو و هم برای ایالات متحده و متحدانش از سوی دیگر. یعنی ادامه جنگ نه به نتیجه مشخصی می‌رسد و نه تغییری در وضع موجود ایجاد می‌کند. بنابراین هنوز می‌توان امیدوار بود که این نگاه غلبه داشته باشد که باید برای رسیدن به نوعی توافق تلاش کرد. دست‌کم باید تلاش کرد، حتی اگر فقط بر سر آتش‌بس باشد. ما اکنون درباره توافقی تازه صحبت نمی‌کنیم. حل‌وفصل اختلافات مربوط به تحریم‌های ایران و گرفتن این تضمین که ایالات متحده و اسرائیل دیگر هرگز به جمهوری اسلامی حمله نکنند، مطالبه اصلی تهران است. اما همچنان این امکان وجود دارد که دست‌کم بر سر تمدید آتش‌بس، هرچند شکننده، توافق حاصل شود.

بی‌بی‌سی: بیایید درباره آن بندهایی صحبت کنیم که این توافق آتش‌بس دو هفته‌ای بر پایه آنها شکل گرفت. از جمله، در این که هم واشنگتن و هم تهران با آنها موافقت کرده‌اند، به موضوعی مانند پایان همه درگیری‌ها در سراسر منطقه اشاره شده است. اگر بخواهیم صریح بگوییم، این موضوع بسیار آرمان‌گرایانه به نظر می‌رسد. این بند تا چه اندازه واقع‌بینانه است و اکنون تا چه حد مانع آن شده است که دو طرف به توافق برسند؟

ر.س.: بله، این در واقع مطالبه‌ای بسیار کلی و گسترده است و درباره هر درگیری و هر منطقه باید جداگانه مذاکره شود. اگر این بندها را مبنا قرار دهیم، با مجموعه‌ای از خواسته‌های حداکثری روبه‌رو هستیم و تناقض‌های نهفته در آنها در شرایط کنونی حل‌نشدنی‌اند. در عین حال، اگر از منظر تهران نگاه کنیم، مطالبه اصلی این است که حملات ایالات متحده و اسرائیل به خاک جمهوری اسلامی از سر گرفته نشود. تحقق این خواسته، دست‌کم در سطح نظری، می‌تواند به جلوگیری از درگیری‌های دیگر در لبنان، یمن و عراق نیز کمک کند.

اما این موضوع همچنان به مذاکرات بستگی دارد و همه‌ چیز به این وابسته است که هر یک از طرف‌ها تا چه اندازه حاضر به امتیاز دادن باشند. برای مثال، اگر ایالات متحده بپذیرد که دیگر هرگز به ایران حمله نکند، در مقابل چه خواهد گرفت؟ تهران باید از سوی خود چه چیزی پیشنهاد کند؟ توقف تامین مالی «حزب‌الله» در لبنان؟ توقف توسعه سلاح هسته‌ای و برنامه هسته‌ای؟ صادقانه بگویم، این موارد هم در حال حاضر چندان واقع‌بینانه به نظر نمی‌رسند.

ایران تلاش برای دستیابی به سلاح هسته‌ای را رد می‌کند.

چرا اسرائیل به حملات خود علیه لبنان ادامه داد؟

منبع تصویر، Mohamed Azakir/Reuters

توضیح تصویر، بیروت، ۱۰ آوریل. امدادگری در محل حمله اسرائیل که روز چهارشنبه رخ داد، مشغول کار است

بی‌بی‌سی: اگر درباره موانع عملی صحبت کنیم، یکی از آنها حملات اسرائیل به لبنان است. ایران به دلیل همین موضوع تهدید کرده بود که از این روند خارج خواهد شد و بعد مشخص شد که ظاهرا لبنان، به گفته دونالد ترامپ، اصلا در این توافق‌ها گنجانده نشده بوده است. اما روشن است که طرف‌ها در این باره برداشت‌های بسیار متفاوتی دارند. اصلا چگونه ممکن است چنین چیزی رخ داده باشد؟ آتش‌بس اعلام می‌شود، اما پس از آن اسرائیل همچنان به حملات خود به لبنان ادامه می‌دهد. آیا واقعا ایالات متحده و اسرائیل در این مورد مواضع خود را با یکدیگر هماهنگ نکرده بودند؟

ر.س.: روشن است که موضوع لبنان در اولویت نخست قرار نداشت. مذاکرات پیش از هر چیز بر درگیری پیرامون ایران متمرکز بود و با مشارکت ایران و همسایگانش، یعنی دولت‌های عربی حاشیه خلیج فارس، پیش می‌رفت؛ کشورهایی که تهران در طول ۴۰ روز به آنها حمله کرده بود. موضوع لبنان احتمالا مطرح شده بود، اما در حاشیه باقی مانده بود. به همین دلیل هر یک از طرف‌ها توافق‌های مربوط به لبنان را به شیوه خود تفسیر می‌کند و این تعجب‌آور نیست. یعنی اگر موضوع لبنان واقعا در اولویت قرار داشت، باید صورت‌بندی روشنی وجود می‌داشت که هر یک از طرف‌ها به آن پایبند می‌ماند. اما چون این موضوع در کانون مذاکرات قرار نگرفت، اکنون هر طرف آن را به شیوه خود تفسیر می‌کند. اما تا جایی که من متوجه شدم، مسئله لبنان به مانعی جدی تبدیل شد، اما نه به اندازه‌ای که کل ساز و کار آتش‌بس میان ایران و ایالات متحده را از هم بپاشد.

آیا امکان دستیابی به توافقی درباره برنامه هسته‌ای وجود دارد؟

بی‌بی‌سی: موضع ایالات متحده این است که ایران باید به طور کامل متعهد شود که به دنبال دستیابی به هیچ‌ گونه سلاح هسته‌ای نرود. در مقابل، موضع ایران این است که ایالات متحده اصل غنی‌سازی اورانیوم را بپذیرد. اگر در نهایت مذاکراتی جامع آغاز شود، چقدر احتمال دارد که دو طرف بتوانند به شکلی روشن و شفاف درباره برنامه هسته‌ای به توافق برسند؟ حتی مسئله لبنان که ظاهرا موضوع اصلی هم نبود، در همان ۲۴ ساعت نخست به مانعی تبدیل شد. اینجا اما با یک برنامه هسته‌ای کامل روبه‌رو هستیم.

ر.س.: بله، این همان موضوعی است که هم در سال گذشته و هم در سال جاری یکی از محورهای اصلی همه مذاکرات بوده است. اما درباره برنامه هسته‌ای تاکنون هیچ توافقی حاصل نشده است. حتی ممکن است آمریکایی‌ها پس از ناکامی در رسیدن به نقطه مشترک، دقیقا به دلیل همین بن‌بست بر سر برنامه هسته‌ای ایران، تصمیم به آغاز عملیات نظامی گرفته باشند. اکنون نیز پس از ۴۰ روز جنگ، این امید وجود دارد که این درک شکل گرفته باشد که تبادل حملات راه به جایی نمی‌برد و نه به تغییرات اساسی منجر می‌شود و نه نتیجه‌ای تعیین‌کننده به همراه دارد، بلکه فقط خسارت‌های بیشتری بر جا می‌گذارد. بنابراین باید راهی برای خروج از این وضعیت و رسیدن به نوعی مصالحه پیدا کرد. حاکمیت در تهران آماده نیست از برنامه هسته‌ای صلح‌آمیز دست بکشد و به همین دلیل ممکن است در اینجا نوعی راه‌حل میانی پیدا شود، مثلا توقف توسعه برنامه هسته‌ای در برابر لغو تحریم‌ها.

این، به نظر من، در حال حاضر بهترین گزینه است: رسیدن به نوعی مصالحه که در آن هر یک از طرف‌ها بتواند وجهه خود را حفظ کند. حتی در بدترین سناریو نیز، به گمان من، هنوز این امکان وجود دارد که وضعیت به نوعی به شرایط پیش از جنگ بازگردد؛ وضعیتی که در آن ایران بر موضع خود بماند و ایالات متحده نیز بر موضع خود، اما دست‌کم توافقی برای عدم حمله و از سر نگرفتن درگیری‌های نظامی حاصل شود، یعنی آتش‌بس تمدید شود.

اما تصور یک توافق هسته‌ای تازه، مشابه توافق سال ۲۰۱۵، بسیار دشوار است. اکنون شرایط کاملا متفاوت است و مهم‌تر از همه این که در تهران رهبری دیگری بر سر کار است که مطلقا گرایشی به هیچ‌ گونه توافق جدی با ایالات متحده ندارد. در آنجا بی‌اعتمادی کامل حاکم است.

و به جای آن فرماندهان، به‌ویژه فرماندهان نظامی‌ که کشته شدند، افرادی روی کار آمده‌اند که می‌توان آنها را تندروترین چهره‌ها توصیف کرد. همان کسانی که همیشه با هر نوع توافق با ایالات متحده مخالف بوده‌اند و معتقد بودند که حمله به اهداف ایالات متحده و متحدانش باید خیلی پیش‌تر انجام می‌شد.

همان‌طور که یک فرمانده بازنشسته سپاه پاسداران در تبریز به من می‌گفت، اگر ما پنج سال پیش همان حملاتی را انجام داده بودیم که امروز انجام می‌دهیم، ایالات متحده و اسرائیل هرگز به ما حمله نمی‌کردند. مقام‌های ایران با چنین منطقی می‌اندیشند. به همین دلیل، به نظر من، رسیدن به یک توافق جامع درباره سلاح هسته‌ای عملا ناممکن است.

بی‌بی‌سی: شما از سناریوی توقف یا بازگشت به وضعیت پیش از جنگ صحبت می‌کنید. اما مسئله نظارت بر آن چه می‌شود؟ چه چیزی می‌تواند دولت دونالد ترامپ یا رئیس‌جمهور بعدی ایالات متحده را متقاعد کند که اکنون می‌توان به این سازوکار نظارتی اعتماد کرد؟

ر.س.: بخش زیادی از مسئله به این بستگی دارد که تهران تا چه حد آماده پذیرش ناظران بین‌المللی، به‌ویژه نمایندگان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی باشد. در این زمینه نیز بی‌اعتمادی عمیقی در میان مقام‌های ایرانی وجود دارد. پس از توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵، ایران دسترسی به تاسیسات هسته‌ای خود را فراهم کرد و آژانس گزارش داد که وضعیت تحت کنترل است و تهران همه گزارش‌های لازم را ارائه می‌کند. اما با وجود نبود تخلف، دونالد ترامپ در سال ۲۰۱۸ از این توافق خارج شد. همین تجربه باعث شده است که مقام‌های ایرانی معتقد باشند نمی‌توان به طور کامل به جامعه بین‌المللی اعتماد کرد. به همین دلیل، متقاعد کردن تهران برای ازسرگیری بازرسی‌های بین‌المللی بسیار دشوار خواهد بود.

بستن تنگه هرمز: گام بعدی چیست؟

منبع تصویر، Reuters

توضیح تصویر، یک کشتی باری در نزدیکی تنگه هرمز در خلیج فارس در حال حرکت است

بی‌بی‌سی: شاید برای جهان، حساس‌ترین و پرهزینه‌ترین بخش این ماجرا تنگه هرمز باشد. تردد در این مسیر همچنان متوقف است. گفته شد ایران قصد دارد برای عبور نفتکش‌ها از تنگه، به ازای هر بشکه نفت یک دلار دریافت کند. همسایگان ایران در خلیج فارس چه واکنشی نشان خواهند داد و آیا باید انتظار داشت که آنها به نوعی در این موضوع مداخله کنند؟

ر.س.: بعید است آنها بتوانند جز از راه دیپلماتیک در این موضوع مداخله‌ای بکنند، یعنی جز این که بکوشند با ایران به توافق برسند، که در عمل نیز در جریان این جنگ همین اتفاق افتاد. آنها قطعا هیچ اهرم نظامی برای اثرگذاری بر تهران ندارند. بی‌تردید می‌توان گفت یکی از پیامدهای این جنگ، مسدود شدن تنگه هرمز است. ایران اکنون، چه جنگ از سر گرفته شود و چه نشود، از تنگه هرمز به عنوان ابزار بازدارندگی استفاده خواهد کرد. این همان نقشی است که پیش‌تر تصور می‌شد ایران می‌خواهد با سلاح هسته‌ای ایفا کند. یعنی برنامه هسته‌ای را توسعه دهد تا دشمنانش را مهار کند. اما اکنون، در مجموع، دیگر برای این کار نیازی به سلاح هسته‌ای نیست و همان‌طور که این جنگ نشان داد، تنگه هرمز به تنهایی کاملا کافی است.

و مقام‌های رسمی ایران، با توجه به روایت‌های پیروزمندانه‌ای که در روزهای اخیر منتشر شده است، بر این باورند که ایالات متحده دقیقا در نتیجه چنین فشاری از مسیر تنگه هرمز به پذیرش آتش‌بس تن داد. به این ترتیب، تنگه هرمز به ابزاری بسیار موثر برای بازدارندگی تبدیل شده است و بعید است ایران دیگر هرگز از این اهرم دست بکشد.

بی‌بی‌سی: یعنی این اهرم حالا برای مدت طولانی در اختیار ایران خواهد ماند.

ر.س.: بله، قطعا. این به آن معنا نیست که ایران هر زمان که اراده کند تنگه هرمز را ببندد. ایران زمانی به بستن تنگه یا مختل کردن کشتیرانی در آن متوسل می‌شود که احساس کند با تهدیدی علیه خود روبه‌رو است.

تحریم‌های ایران چه زمانی برداشته خواهد شد؟

بی‌بی‌سی: اگر فرض کنیم توافق آتش‌بس همچنان پابرجاست و تحولات بعدی نیز در چارچوب همین توافق‌ها پیش می‌رود، برداشته شدن سریع همه تحریم‌های ایران تا چه اندازه واقع‌بینانه است؟ آیا می‌توان تصور کرد که این مسئله ظرف چند ماه حل شود؟

ر.س.: نه، بعید است این اتفاق ظرف چند ماه رخ دهد. تحریم‌های ایران از اوایل دهه ۱۹۸۰ و در طول چند دهه اعمال شده‌اند و نمی‌توان همه آنها را با یک تصمیم ناگهانی و یک‌باره لغو کرد. همان‌طور که پس از توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ هم دیده شد، روند رفع تحریم‌ها تدریجی بود. اثر واقعی این روند نیز در تهران تازه در سال ۲۰۱۶ و حتی به تعبیری در سال ۲۰۱۷ محسوس شد.

روشن است که این روند بلافاصله پیش نخواهد رفت، اما اگر اصلا آغاز شود، به احتمال زیاد، این روند با برداشته شدن بخشی از تحریم‌ها یا تحریم‌های مربوط به حوزه‌های مشخص آغاز خواهد شد. برای مثال، ممکن است بحث بر سر مجاز شدن عملیات بانکی یا مبادلات تجاری با شرکت‌های ایرانی و به طور کلی با ایران باشد. چنین اقدامی برای جذب سرمایه‌گذاری در بخش‌های صنعتی ایران، مانند فولاد، پتروشیمی و داروسازی، ضروری است. همین بخش‌ها بودند که پس از رفع تحریم‌ها در سال‌های ۲۰۱۶ و ۲۰۱۷ جهش قابل توجهی را تجربه کردند. در همان دوره نیز اقتصاد ایران روندی رو به رشد داشت.

و اکنون ایران برای بازسازی کشور پس از جنگ، به شدت به سرمایه‌گذاری نیاز دارد. حملات به تاسیسات صنایع فولاد، داروسازی و دیگر بخش‌ها بسیار سنگین بوده است. بنابراین ایران به منابع مالی نیاز خواهد داشت. برای ورود این منابع نیز باید به سرمایه‌گذاران و شرکت‌های خارجی اجازه داده شود سرمایه خود را به ایران منتقل کنند.

پس از تغییر حکومت در سوریه نیز تحریم‌ها به تدریج برداشته شد و یکی از نخستین حوزه‌هایی که مشمول این روند شد، بخش بانکی بود. به این معنا که انجام عملیات با بانک‌های سوری مجاز شد. پس از آن، رفع تحریم‌ها به حوزه سرمایه‌گذاری رسید و از اروپا و ایالات متحده امکان انتقال پول به سوریه و سرمایه‌گذاری در شرکت‌های سوری فراهم شد. درباره ایران نیز، هرچند فعلا بسیار کلی و با احتیاط درباره آن صحبت می‌کنیم، ممکن است روندی کم‌وبیش مشابه در پیش گرفته شود.

بی‌بی‌سی: این برای ایران چه معنایی خواهد داشت؟ تا چه اندازه قواعد بازی را در کشور و به طور کلی تغییر خواهد داد؟

ر.س.: در درجه نخست، این موضوع می‌تواند به ایران کمک کند کشور را از عمیق‌ترین بحران اقتصادی، اگر نگوییم از آستانه فروپاشی، بیرون بکشد. وضعیت اقتصاد فاجعه‌بار است. مشکل اصلی کمبود کالا نیست و در بازار انواع کالا، حتی برخی کالاهای خارجی، یافت می‌شود. اما قدرت خرید مردم بسیار پایین است. افزون بر این، زیرساخت‌ها به شدت آسیب دیده‌اند و جنگ مشکلات بزرگی در حوزه لجستیک پدید آورده است.

و همه این بخش‌ها باید بازسازی شوند. اثر اصلی این روند، طبیعتا بیش از هر چیز در اقتصاد خود را نشان خواهد داد، البته به شرط آن که مقام‌های ایران بتوانند از رفع تحریم‌ها بهره بگیرند. این در حالی است که دست بالا در اختیار نیروهای سپاه پاسداران است؛ جریانی که، به بیان ملایم، با اصلاحات اقتصادی و آزادسازی اقتصاد بیگانه است. این دیگر تیم حسن روحانی نیست؛ تیمی که شمار دارندگان مدرک دکتری از دانشگاه‌های آمریکا در آن حتی از نخستین تیم ترامپ هم بیشتر بود. اکنون در تهران اوضاع کاملا متفاوت است. امروز نیروهای امنیتی کارکشته اقتصاد را با منطق خود اداره می‌کنند و نفوذ سپاه پاسداران در اقتصاد به شکل چشمگیری افزایش یافته است. اما با همه اینها، این روند باز هم می‌تواند محرکی برای اقتصاد باشد و نفسی تازه به آن بدهد. از نظر سیاسی نیز، به احتمال زیاد حکومت خواهد کوشید این وضعیت را به عنوان یک پیروزی و دستاورد در میدان نبرد عرضه کند؛ پیروزی‌ که به لغو تحریم‌ها انجامیده است، هرچند رسیدن به آن نقطه هنوز زمان می‌برد.

ایالات متحده با چه کسی مذاکره می‌کند؟

بی‌بی‌سی: در مجموع، اصلا می‌دانیم ایالات متحده با چه کسی در حال مذاکره است؟ اکسیوس در گزارشی گفته بود که مجتبی خامنه‌ای به طور مستقیم در این مذاکرات از طریق یادداشت‌هایی که به دلیل ملاحظات امنیتی با پیک جابه‌جا می‌شدند، مشارکت می‌کرده است. این روایت تا حدی با گزارش‌های برخی رسانه‌ها در تضاد است؛ گزارش‌هایی که می‌گفتند او اساسا در وضعیتی نیست که بتواند در این مذاکرات مشارکت کند. برای مثال، تایمز چند روز پیش نوشته بود که او عملا در حالت بی‌هوشی است. اما به هر حال، اگر منابع اکسیوس درست گفته باشند و این روایت درست باشد، مشارکت مستقیم او در مذاکرات چه معنایی دارد؟ آیا این موضوع به نوعی به معنای مشروعیت بخشیدن به او از سوی جامعه بین‌المللی است؟ آیا به این معناست که ایالات متحده، برخلاف اظهارات قبلی ترامپ، او را به عنوان رهبر ایران به رسمیت می‌شناسد؟ همان ترامپی که گفته بود هر کسی در این جایگاه، بدون هماهنگی با ایالات متحده، برای واشنگتن اعتباری ندارد.

ر.س.: در شرایط جنگ، به‌ویژه جنگ اطلاعاتی، ممکن است گزارش‌های بسیار متفاوت و حتی متناقضی درباره وضعیت رهبر جمهوری اسلامی ایران منتشر شود. به یاد بیاوریم که همین روزنامه تایمز در ژانویه امسال و هم‌زمان با اعتراضات در ایران گزارش داده بود که علی خامنه‌ای در حال بستن چمدان‌هایش است و آماده فرار به مسکو می‌شود؛ ادعایی که آشکارا با واقعیت فاصله داشت.

و گزارش‌هایی مطرح شد مبنی بر این که مجتبی خامنه‌ای ممکن است برای درمان در مسکو باشد. ایرانی‌هایی که با آنها گفت‌وگو کرده‌ام، متمایل به پذیرش این روایت هستند و حتی برای من توضیح داده‌اند که او ممکن است از چه مسیری از ایران خارج شده باشد. اما در عین حال نمی‌توان این احتمال را نیز رد کرد که او در شهر قم، تحت درمان باشد.

اما در حال حاضر همه اینها نقش تعیین‌کننده‌ای ندارد، چون امروز در ایران نوعی مدیریت جمعی برقرار است. روشن است که حرف آخر را نیروهای امنیتی، به‌ویژه نمایندگان سپاه پاسداران، می‌زنند؛ همان‌هایی که آتش‌بس نیز با تائید آنها شکل گرفت. این در حالی است که دیپلمات‌ها از همان روز نخست بر دستیابی به نوعی توافق تاکید داشتند؛ هم در رسانه‌های اصلاح‌طلب ایران و هم در برخی نشریات غربی مانند فارن افرز. محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه پیشین و از چهره‌های جریان اصلاح‌طلب، نیز درباره این که ایران چگونه می‌تواند به این درگیری پایان دهد، نوشته بود. اما تنها یک روز بعد، رسانه‌های محافظه‌کار ایران از ظریف انتقاد کردند و گفتند که در شرایط کنونی اساسا نمی‌توان از هیچ‌ گونه آتش‌بس سخن گفت.

اما در نهایت، در آخرین لحظه، نیروهای امنیتی و همین تندروها را متقاعد کردند که باید توقف کنند. در این میان، تائید مجتبی خامنه‌ای بیشتر ظاهری تشریفاتی دارد. یعنی نمی‌توان او را چهره‌ای کلیدی در تصمیم‌گیری دانست. ایران یک دیکتاتوری فردمحور نیست.

در مورد رابطه با جامعه بین‌المللی، به‌ویژه ایالات متحده، به نظر می‌رسد ترامپ ناچار شده است بپذیرد که ایران ونزوئلا نیست. سناریویی از جنس این که به جای مادورو کسی شبیه دلسی رودریگز روی کار بیاید، در مورد ایران شدنی نیست. بنابراین باید با واقعیت موجود کنار آمد. از این رو، ایالات متحده فعلا این وضعیت را به عنوان یک واقعیت پذیرفته است. اما برای آن که مشروعیت مجتبی خامنه‌ای را به طور کامل به رسمیت بشناسد و امکان نوعی تماس با او فراهم شود، هرچند نه مستقیم و از طریق واسطه‌ها، به نظر من هنوز زمان بیشتری لازم است.

این جنگ چگونه خاورمیانه را تغییر خواهد داد؟

منبع تصویر، Abedin Taherkenareh/EPA/Shutterstock

بی‌بی‌سی: می‌خواهم از شما بخواهم مهم‌ترین نتیجه‌گیری‌های سیاسی این جنگ را بیان کنید، با این فرض که اکنون دیگر شاهد یک روند صلح هستیم. شما پیش‌تر به یکی از این نتیجه‌گیری‌ها اشاره کردید که احتمالا یکی از محوری‌ترین آنها نیز هست: ماندگاری هراس اقتصادی و جهانی ناشی از بستن تنگه هرمز. اما اگر بخواهیم از دیگر پیامدها، هم برای منطقه و هم برای جهان، صحبت کنیم، این جنگ چه آثاری بر جا خواهد گذاشت؟

ر.س.: به نظر من، برای مقام‌های ایران مهم‌ترین نتیجه این جنگ آن خواهد بود که به این باور قطعی برسند که نمی‌توان به جامعه بین‌المللی و پیش از همه به ایالات متحده اعتماد کرد. همچنین از نگاه آنها، همه تلاش‌های پیشین برای حمایت از نیروهای موسوم به نیابتی در لبنان، یمن، عراق و دیگر نقاط کاملا موجه بوده است. برای مثال، حامیان سرسخت حکومت در ایران به من می‌گفتند که دقیقا به همین دلیل تهران تا این اندازه روی حزب‌الله لبنان، حوثی‌ها و حماس سرمایه‌گذاری کرده بود. این سیاست به ایران امکان می‌داد دشمنانش را مهار کند. از نگاه آنها، اگر ایران نیروهای نیابتی نداشت، ایالات متحده و اسرائیل خیلی پیش‌تر به ایران حمله کرده بودند. اما همین سیاست حمله را به تاخیر انداخت و به جمهوری اسلامی فرصت داد خود را برای آن آماده کند. فضای حاکم در ایران اکنون چنین است.

و باز هم یکی از پیامدهای این جنگ، تغییر واقعی در ساختار قدرت است. علی خامنه‌ای، با وجود همه سخت‌گیری‌هایش، در مجموع محتاط و مردد عمل می‌کرد؛ او در سال ۲۰۰۳ فتوایی صادر کرد مبنی بر این که ایران نباید به سلاح هسته‌ای دست یابد، در ژانویه ۲۰۲۰ به واکنشی محدود در برابر ترور قاسم سلیمانی رضایت داد و در مجموع افرادی نسبتا محتاط را به مقام‌های سیاسی و نظامی می‌گماشت. اکنون اما همه اینها به گذشته تعلق دارد و میدان در اختیار نیروهای سپاه پاسداران قرار گرفته است؛ آن هم از تندروترین جناح. طرفداران رویکردی سختگیرانه و سیاستی بسیار تهاجمی، چه در داخل و چه در خارج. و مردم ایران قطعا انتظار هیچ چشم‌انداز مثبتی را ندارند. آنها بار دیگر در انتظار سرکوب و اعدام هستند، همان‌طور که پس از جنگ ۱۲ روزه سال گذشته نیز چنین بود.

در مورد ایالات متحده، اسرائیل و جهان عرب، این جنگ همه را، به‌ویژه دولت‌های عربی حاشیه خلیج فارس را، وادار خواهد کرد که در راهبردهای امنیتی خود بازنگری کنند. به نظر من، این جنگ بیش از هر چیز دیگری به کشورهای عربی نشان داد که نه می‌توان به ایالات متحده و اسرائیل، با وجود توافق‌های پیشین، اعتماد کرد و نه به ایران. یعنی در نهایت فقط می‌توان به خود تکیه کرد. اما برای تامین امنیت خود، به گمان من، دولت‌های عربی خواستار تضمین‌های امنیتی بسیار جدی خواهند شد. از این پس نیز در هر مذاکره‌ای با حضور ایالات متحده و کشورهای عربی، مسئله امنیت در صدر قرار خواهد داشت.

و به‌ویژه اگر صحبت از ازسرگیری مذاکرات در چارچوب توافق‌های ابراهیم باشد، باید در نظر داشت که این توافق‌ها همچنان به قوت خود باقی هستند. همچنین، دست‌کم تا همین اواخر، طرح‌هایی برای رسیدن به توافق میان عربستان سعودی و اسرائیل مطرح بود. اکنون اما بی‌تردید، تضمین‌های امنیتی و به طور کلی مسئله امنیت در صدر همه این مباحث قرار خواهد گرفت. اگر بخواهیم خیلی کوتاه بگوییم، این جنگ در حال دگرگون کردن کل نظام و معماری امنیتی خاورمیانه است.