تاب‌آوری جمعی؛ «چرا باید این همه رنج و مصیبت را تحمل کنند؟»

منبع تصویر، Anadolu via Getty Images

توضیح تصویر، «تاب‌آوری جمعی به ظرفیت‌هایی اشاره دارد که جامعه در دل بحران برای حفظ پیوند، ساختن معنا، بازتولید اعتماد، و جلوگیری از فروپاشی اخلاقی به کار می‌گیرد»
    • نویسنده, شهاب میرزایی
    • شغل, بی‌بی‌سی
  • زمان مطالعه: ۹ دقیقه

«وقتی برای اعتراض به اعلام نتایج انتخابات ۸۸ به میدان ونک رفتم با صحنه‌ای روبرو شدم که در آن چند سرباز نیروی انتظامی یک معترض را با باتوم کتک می‌زدند. به طرف آن‌ها رفتم تا به معترض کمک کنم اما یک ضربه باتوم به دستم خورد و میدان ونک دور سرم چرخ خورد. احساس کردم دیگر نمی توانم نفس بکشم و روی زمین افتادم. با کمک عده‌ای به دفتر وکالتی در یک مجتمع آپارتمانی در اول بزرگراه رسالت برده شدم. در آنجا به من آب دادند و پس از کمی استراحت و نفس تازه کردن به خانه بازگشتم. درد زیادی در دست چپم احساس می‌کردم. به کلینیکی در نزدیکی منزلم رفتم. یک پزشک ارمنی گفت دستت از جا دررفته اما هزینه درمان دستم را نگرفت و گفت شماها برای 'ما' به خیابان رفته‌اید و هزینه داده‌اید.»

این یکی از هزاران نمونه همدلی است که در گرماگرم اعتراضات و سرکوب پس از آن در ایران، افراد جامعه به یکدیگر کمک می‌کنند تا بتوانند در برابر فشارها و بحران‌ها «تاب آوری» کنند، اگر چه بعضی از واکنش‌ها و کمک‌ها برای یاری‌کنندگان با هزینه‌ها و عواقب بسیار سخت و تلخ همراه بوده است.

وقتی ماموران در کرج به معترضان «جنبش، زن، زندگی، آزادی» یورش بردند، «محمد جامه بزرگ» در خانه خود را به روی تعدادی از آن‌ها باز کرد تا بتوانند در خانه‌اش پناه بگیرند و از ورود ماموران برای دستگیری آن‌ها ممانعت کرد.

حرکتی که از دید نیروهای ضد شورش پنهان نماند و در نهایت به احضار او، یورش شبانه به خانه و در نهایت قتلش منجر شد.

متخصصان روان‌شناسی، این واکنش جمعی در برابر بحران‌های طبیعی و غیرطبیعی را «تاب آوری جمعی» نام نهاده‌اند و می‌گویند: «تاب‌آوری جمعی به ظرفیت‌هایی اشاره دارد که جامعه در دل بحران برای حفظ پیوند، ساختن معنا، بازتولید اعتماد، و جلوگیری از فروپاشی اخلاقی به کار می‌گیرد.»

به گفته این متخصصان، «در شرایط بحرانی، مردم گاهی از دل تجربه مشترک خطر و فقدان، نوعی 'ما'ی تازه می‌سازند: احساس سرنوشت مشترک، یاری‌رسانی متقابل، و کنش مبتنی بر همبستگی. این 'ما' لزوماً پیشاپیش وجود ندارد؛ در خود بحران ساخته می‌شود.»

رضا کاظم‌زاده، روا‌ن‌شناس و پژوهشگر درباره چگونگی شکل‌گیری «تاب‌آوری» به بی‌بی‌سی فارسی گفت: «جامعه ایران در دهه‌های اخیر با نوعی زیست دائم در بحران مواجه بوده که در مواقعی به تلاش برای حفظ بقا تبدیل شده است. در برابر چنین شرایط نابسامانی، مردم تا کنون به شیوه‌های گوناگون واکنش نشان داده‌اند که برخی از آنها را می‌شود در زمره‌ تاب‌آوری جمعی به حساب آورد: شکل‌گیری شبکه‌های غیررسمی حمایت (خانواده، دوستان، همسایگی)، تقویت حس همبستگی در لحظات بحرانی (مثلاً در حوادث طبیعی)، تبدیل رنج به روایت و معنا (در قالب ادبیات، هنر، یا حتی گفتار روزمره)، و انعطاف‌پذیری در سبک زندگی و تطبیق مداوم با شرایط متغیر.»

به گفته آقای کاظم‌زاده این رفتارها کارکردی دوگانه دارند: «هم به بقا و کاهش فشار روانی کمک می‌کنند، و هم پیوندهای اجتماعی را بازتولید می‌کنند. فراموش نباید کرد که وجود این پیوندهای اجتماعی است که تاب‌آوری جمعی را ممکن می‌سازد. در عین حال، از این نکته مهم نیز نباید غافل شد که در کنار این سازوکارهای مربوط به تاب‌آوری جمعی، ما با فرسودگی روانی و نوعی بی‌اعتمادی روز به روز نهادینه‌تر نیز مواجه هستیم.»

منبع تصویر، Reuters

توضیح تصویر، ایران سال‌ها است که با تراکم بحران‌ و ترومای پس از آن روبرو است. اما در یک سال گذشته این بحران‌ها، ابعاد وسیع‌تر و خشن‌تری یافتند و در بازه زمانی کوتاهی، جامعه را متحمل انواع فشارهای نظامی و سیاسی و اقتصادی کردند

«خستگی از تاب‌آوری»

از % title % عبور کنید و به ادامه مطلب بروید
خبرنامه بی‌بی‌سی فارسی

گزیده‌ای از مهم‌ترین خبرها، گزارش‌های میدانی و گفت‌وگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.

اینجا مشترک شوید

پایان % title %

هر فرد یا جامعه‌‌ای وقتی با بحران‌های طبیعی و غیرطبیعی روبرو می‌شود، خودآگاه یا ناخودآگاه به دنبال راه حل‌هایی برای برون‌رفت از آن‌ها یا حداقل تحمل فشارها و بحران‌ها برمی‌آید.

جامعه ایرانی از همان روزهای آغازین پیروزی انقلاب ۵۷، میزبان بحران‌های تحمیلی فراوانی از سوی حکومت یا عوامل بیرونی بوده است.

به گفته متخصصان روانکاوی جمعی، بسیاری از افراد جامعه در طول زمان به این بینش رسیده‌اند که حکومت نه تنها از آن‌ها در برابر بحران‌ها حمایت نمی‌کند بلکه خود یکی از عوامل بحران‌زا است.

احمدرضا یزدی، روان‌درمانگر تحلیلی به بی‌بی‌سی فارسی درباره رفتار حکومت با مردم گفت:« پژوهشگران به‌صراحت هشدار داده‌اند که وقتی از تاب‌آوری مردم صحبت می‌کنیم بدون اینکه از مسئولیت ساختارهای قدرت سخن بگوییم، ناخواسته بار بحران را از دوش قدرت برداشته و بر روی شانه جامعه گذاشته‌ایم.»

به گفته او، «تاب‌آوری جمعی به این معنا نیست که مردم باید هر بار زیر ضربه‌های تازه بروند، دوام بیاورند، خودشان را جمع کنند، و دوباره آماده تحمل بحران بعدی شوند. اگر این‌گونه فهمیده شود، این مفهوم عملاً در خدمت همان سازوکاری قرار می‌گیرد که مردم را مصرف می‌کند: حکومت بحران می‌آفریند، جامعه زخم برمی‌دارد، و از مردم انتظار می‌رود 'تاب‌آور' باشند.»

ایران سال‌ها است که با تراکم بحران‌ روبرو است. از بحران‌های طبیعی مانند زلزله رودبار تا بحران‌های غیرطبیعی. از جنگ هشت ساله ایران و عراق، اعدام‌های دهه شصت، کشتار زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷، سرکوب اعتراضات دانشجویی ۷۸، سرکوب «جنبش سبز» در سال ۸۸، برخورد قهرآمیز با معترضان به گرانی بنزین در آبان ۱۳۹۸، برخورد خشونت آمیز با معترضان به حجاب اجباری در «جنبش زن، زندگی، آزادی» تا تحریم، تورم، گرانی و فساد سیستماتیک که به مرور بنیان‌های ارزشی و اخلاقی جامعه را تحلیل بردند و فشارهای خردکننده‌ای بر مردم وارد کردند.

اما در یک سال گذشته این بحران‌ها، ابعاد وسیع‌تر و خشن‌تری یافتند و در بازه زمانی کوتاهی، جامعه را متحمل انواع فشارهای نظامی و سیاسی و اقتصادی کردند.

ابتدا جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل در تابستان ۱۴۰۴ که به کشته شدن حدود هزار نظامی و غیرنظامی و مجروح شدن هزاران نفر دیگر منجر شد.

پس از آن اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ رخ داد که با سرکوب مرگباری روبرو شد. در جریان اعتراضات طی دو روز ۱۸ و ۱۹ دی هزاران نفر کشته و زخمی شدند. دولت ایران گفت که در مجموع ۳۱۱۷ نفر کشته شدند و فهرستی را هم از اسامی آن‌ها منتشر کرد. اما آمار رسمی حکومت ایران به مراتب کمتر از آمار نهادهای حقوق‌ بشری است. خبرگزاری فعالان حقوق بشر (هرانا) تا روز ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، جان باختن ۷۰۱۵ نفر را تایید کرده است. هرانا اعلام کرده است که در حال بررسی چند هزار مورد گزارش کشته‌شده دیگر است. با توجه به محدودیت اینترنت و عدم دسترسی مستقیم به اطلاعات در ایران، نهادهای حقوق بشری هشدار می‌دهند که آمارهای قطعی ممکن است چندین برابر رقم اعلام شده فعلی باشد.

در تازه‌ترین این بحران‌ها، حمله مشترک آمریکا و اسرائیل به ایران که در حدود چهل روز ادامه داشت بیش از سه هزار کشته و هزاران زخمی برجای گذاشت و آسیب‌های جدی و ضربات ویرانگری به زیرساخت‌ها، کارخانجات و صنایع و بنادر ایرانی وارد کرد.

هم‌زمان قطع سراسری اینترنت از سوی حکومت، باعث بی‌خبری مردم از یکدیگر و حتی از وسعت ویرانی‌ها و آسیب‌ها شد و ازسویی دیگر میلیارها دلار به اقتصاد آسیب وارد کرد.

در این میان جامعه باید هم‌زمان بار کشتار، مرگ، جنگ، ترس و ویرانی را در کنار نگرانی از آینده بر دوش بکشد. یکی از راهکارهای تحمل این شرایط تحمیلی، تاب‌آوری جمعی است. نمونه‌های فراوانی از این تاب‌آوری در دوران جنگ اخیر در شبکه‌های مجازی هم‌رسانی و دیده شد.

از ویزیت رایگان کودکانی که اوتیسم دارند و پختن غذا برای معلولان ذهنی تا غذا دادن به گربه‌ها و سگ‌های خیابانی و برگزاری کلاس‌های روان‌شناسی و گروه‌درمانی و موسیقی رایگان.

احمدرضا یزدی، روان‌درمانگر تحلیلی اما درباره توان و تداوم چگونگی برخورد جامعه با این رخدادها هشدار می‌دهد: «اما باید صادق بود، تاب‌آوری جمعی در ایران نه یکدست است، نه آرام، و نه بی‌هزینه. مفهوم 'خستگی از تاب‌آوری' به خوبی می‌تواند این وضعیت را توصیف کند: وضعیتی که در آن جامعه هنوز از هم نپاشیده، اما میان مقاومت و خستگی، میان همبستگی و پراکندگی در نوسان مدام است. انسجام اجتماعیِ پیش از فاجعه می‌تواند آثار روانیِ بعدی را کاهش دهد، اما این ظرفیت، بی‌نهایت نیست، به ویژه وقتی بحران‌ها پشت سر هم می‌آیند و فرصت بازسازی وجود ندارد.»

آقای یزدی درباره پیامدهای منفی این واکنش جمعی می‌گوید: «تاب‌آوری جمعی در ایران نباید به معنای عادت دادن مردم به بحران یا مصرف کردن مداوم آنها در میدان‌های پرهزینه فهم شود. تاب‌آوری جمعی زمانی معنای واقعی دارد که به جامعه امکان دهد بدون فراموشی، بدون تهی شدن، و بدون واگذاری مسئولیت به مردم، از بحران عبور کند؛ حافظه‌اش را نگه دارد؛ زندانیان سیاسی و کشته‌شدگان را از یاد نبرد؛ در برابر اعدام و جنگ و فرسایش بایستد؛ و همزمان افق‌هایی برای تغییر پایدار، عدالت، و صلح بسازد. مسئله اصلی هرگز این نبوده که مردم ایران چقدر می‌توانند تحمل کنند. مسئله این است که چرا باید این‌ همه رنج و مصیبت را تحمل کنند؟»

منبع تصویر، Anadolu via Getty Images

توضیح تصویر، روایت‌ حکومت در تقابل با روایت شهروندانی است که نگران ادامه شرایط جنگی و بلاتکلیفی و مقابله با قدرت‌های خارجی‌اند

تفاوت «تاب‌آوری مردمی» با «مقاومت حکومتی»

در دوران جنگ اسرائیل و آمریکا با ایران، در کنار همدردی و همیاری خودجوش مردم، موجی از عکس‌ها و ویدئوهای رسانه‌های رسمی و حکومتی، طرفداران جمهوری اسلامی را در گردهمایی شبانه در خیابان‌های تهران و دیگر شهرهای ایران نشان می‌داد که از «فرهنگ مقاومت» در برابر دشمن آمریکایی و اسرائیلی می‌گویند، از جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران حمایت می‌کنند، ایران را پیروز جنگ می‌دانند و با هرگونه تفاهم و آشتی با آمریکا مخالفند.

در این گردهمایی‌ها گاهی برخی از هنرمندان، ورزشکاران و مقامات سیاسی هم حضور یافتند اگرچه اکثریت چهره‌های شناخته شده فرهنگی و ورزشی و اجتماعی به آن روی خوشی نشان نداده‌اند.

به گفته کارشناسان در این میان باید بین «تاب‌آوری» خودجوش مردمی با «پروپاگاندای تبلیغاتی مقاومت از سوی حکومت» فرق گذاشت.

امیرهوشنگ افتخاری‌راد، دانش‌آموخته و پژوهشگر فلسفه سیاسی درباره این تفاوت به بی‌بی‌سی فارسی می‌گوید: «سازماندهی حکومت‌های ایدئولوژیک آمیزشی از دستورالعمل‌های هیئتی و پروپاگاندا برای فرودستان (در مورد حکومت اسلامی، امت) است؛ حال آن‌که سازماندهی مردمی (یا در مورد خاص ایران که هر گونه سازماندهی مردمی شدیدا از سوی حکومت سرکوب می‌شود، باید آن را نوعی ناسازماندهی نامید) غالبا خودجوش و موقعیتی است. این نوع سازماندهی خودجوش که در موقعیتی خاص مانند جنگ، زلزله یا اعتراضات اتفاق می‌افتد واجد دستورالعمل از پیش معین نیست، بلکه میزان موفقیت و گستردگی آن، منوط به نوعی تکانه‌های فکر جمعی و ممارست آشکار و پنهان درون جامعه است.»

به گفته این پژوهشگر، «بنابراین آنچه را که جمهوری اسلامی در ایام جنگ، در شوهای نمایشی شبانه خیابانی از به اصطلاح 'فرهنگ مقاومت' به 'امت' القاء می‌کند، با مقاومت و تاب‌آوری مردمی برای صیانت از نفس از رهگذر ناسازماندهی‌ها و خودگردانی‌ها متمایز است. آن‌چه حکومت تحت عنوان 'مقاومت' القاء می‌کند، تلاشی برای قوام و دوام ساختار ایدئولوژیک و بوروکراتیک خودش است؛ دمیدن در فرهنگ مرگ‌آوری و زیبا نشان دادن رنج و زخم و درد.»

این روایت حماسی حکومت اما در تقابل با روایت شهروندانی است که نگران ادامه شرایط جنگی و بلاتکلیفی و مقابله با قدرت‌های خارجی‌اند.

در ایام جنگ، یک روزنامه نگار در تهران توئیت کرد: «راه به راه کارشناس می‌آورند که از بلندگوی صدا و سیما به وضوح مرگ و جنگ را تبلیغ کنند. طرف رسما می‌گوید زندگی دو روز بیشتر نیست. آخرش می‌میریم چه بهتر که شهید شویم.»

او در ادامه توئیتش نوشته بود: «من نمی‌خواهم شهید شوم. من زندگی می‌خواهم. ۴۵ سال زندگی نکردم و جز زندگی نمی‌خواهم.»

آقای افتخاری‌راد به ویدئویی که مدتی پیش از علی خامنه‌ای منتشر شد و در آن «پسربچه‌ای خردسال از او می‌خواهد دعا کند که شهید شود» اشاره می‌کند و می‌گوید: «کودکی که در این دوران از زندگی‌، طبیعتا باید به تدوام حیات بیاندیشد، نقطه آخر را در سرآغاز زندگی می‌گذارد. بعد از تاسیس جمهوری اسلامی، مرگ و تعب در سایه جنگ، دراذهان امت پرورانده ‌شد. جنگ برای 'اسلام عزیز' در دهه شصت اکنون بدل به جنگ برای 'میهن عزیز' شده و در این میان حکومت برای کسب آن باید مدام، مرگ و رنج را زیبا و حماسی نشان دهد.»

اما به نظر می‌رسد یک مورد استثنایی در این سال‌ها، مسیری خلاف روال معمول و همیشگی فرهنگ ایرانی در تقابل با ایجاد بحران‌ یا واکنش به آن را پیموده است. به گفته این پژوهشگر فلسفه، «جنبش 'زن، زندگی، آزادی' هم از نظر موافقان و هم از نظر مخالفان حکومت جمهوری اسلامی، مغایر با فرهنگ مرگ‌آوری تلقی می‌شود.»

منبع تصویر، social media

توضیح تصویر، جنبش 'زن، زندگی، آزادی' علیه فرهنگ مرگ‌آوری چه از سوی موافقان و چه از سوی مخالفان حکومت است.