خلیج فارس در تله جنگ؛ وقتی هیچ گزینهای «خوب» نیست
منبع تصویر، Orbital Horizon/Copernicus Sentinel Data 2026
- نویسنده, سعید جعفری
- شغل, روزنامهنگار
- زمان مطالعه: ۱۶ دقیقه
«تلاشهایی که همه آنها بر باد رفت و حالا به نظر میرسد هیچ گزینه مطلوبی وجود ندارد»؛ این شاید بهترین روایت از وضعیت دشواری باشد که کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس و فراتر از آن، گرفتارش شدهاند.
پیش از آغاز حملات اسرائیل و آمریکا به ایران، از قطر و عمان گرفته تا عربستان و مصر، ظرفیتهای خود را به کار بستند تا از وقوع جنگی بزرگ در منطقه جلوگیری کنند؛ اما تمام آن تلاشها ناکام ماند.
ضمن اینکه این درگیری نظامی نشان داد برنامهریزی چند دههای این کشورهای کوچک در حاشیه جنوبی خلیج فارس برای در امان ماندن از تبعات یک جنگ احتمالی، در روز مبادا آنگونه که تصور میشد، جواب نداده است.
حالا در حالی که جنگ میان آمریکا و اسرائیل با ایران فرسایشی شده و آتشبس شکنندهای بر آن سایه انداخته، کشورهای عربی حوزه خلیج فارس بیش از هر زمان دیگری خود را در موقعیتی پیچیده و ناگزیر از انتخاب میبینند؛ انتخابی که بهنظر میرسد هیچ گزینه مطلوبی در آن وجود ندارد.
آنها با این واقعیت تلخ روبهرو شدهاند: جنگی که نه خواهان آن بودند، نه توان جلوگیری از آن را داشتند و نه از تبعاتش در امان ماندند.
در چنین شرایطی، تحلیلگران از یک «دوراهی ساده» صحبت نمیکنند، بلکه از وضعیتی پیچیدهتر میگویند که شاید بتوان آن را گرفتار شدن میان سه طرف درگیر در جنگ توصیف کرد.
این فقط ترس از ایران نیست که پایتختهای عربی را نگران کرده است. بخشی از مسئله به سرخوردگی فزاینده از آمریکا هم برمیگردد؛ این احساس که در لحظه بحران، اولویت واشنگتن بیش از آنکه امنیت شرکای عربش باشد، مهار ایران و حمایت از اسرائیل است.
در برخی تحلیلهای تازه حتی گفته شده که جنگ اخیر نوعی «خشم جمعی» در خلیج فارس علیه ایران و آمریکا و در سطح افکار عمومی حتی علیه اسرائیل پدید آورد؛ هرچند این همگرایی احتمالا موقتی است و بعد از جنگ، اختلاف نگاهها دوباره پررنگتر خواهد شد.
منبع تصویر، AFP via Getty Images
رویکردهای متفاوت کشورهای حوزه خلیج فارس
گزیدهای از مهمترین خبرها، گزارشهای میدانی و گفتوگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.
اینجا مشترک شوید
پایان % title %
کشورهایی که با تشکیل شورای همکاری خلیج فارس تلاش داشتند رویکردی واحد و مشترک در قبال مسائل منطقهای در پیش بگیرند، حالا به نظر میرسد بیش از هر زمان دیگری تفاوت دیدگاههایشان آشکار شده است.
جنگ اخیر نهتنها اختلافات پنهان را آشکار کرد، بلکه نشان داد هر کشور بر اساس تجربه مستقیم، سطح تهدید، میزان وابستگی اقتصادی و محاسبات سیاسی خود مسیر متفاوتی را انتخاب میکند.
اگر بخواهیم این کشورها را دستهبندی کنیم، شاید بتوان در یک سر طیف امارات و بحرین را قرار داد؛ دو کشوری که هم در چارچوب توافق ابراهیم با اسرائیل همراستا شدهاند و هم در جریان این جنگ بهشدت هدف حملات قرار گرفتند.
دانیا ثافر، مدیر اجرایی «انجمن بینالمللی خلیج فارس» مستقر در واشنگتن، به بیبیسی فارسی گفت: «امارات، حتی بیش از اسرائیل هدف حمله قرار گرفت و اکنون با نگاهی بسیار سختگیرانهتر به ایران مینگرد. در چنین شرایطی، طبیعی است که ابوظبی به سمت تقویت روابط امنیتی خود با اسرائیل و آمریکا حرکت کند؛ نه صرفا بهعنوان یک انتخاب سیاسی، بلکه بهعنوان یک ضرورت امنیتی.»
در کنار این دو، میتوان از کویت نام برد؛ کشوری که شاید کمتر در مرکز توجه باشد اما تجربه مستقیم حملات، آن را به یکی از حساسترین بازیگران تبدیل کرده است. خانم ثافر، کارشناس عرب تبار و استاد دانشگاه جرج تاون در واشنگتن، معتقد است سطح تهدیدی که کویت احساس میکند، از برخی کشورهای دیگر بالاتر است.
با این حال، کویت مسیر متفاوتی را انتخاب کرده است؛ نه به سمت عادیسازی روابط با اسرائیل رفته و نه بهطور کامل از تعامل با ایران فاصله گرفته است. این موقعیت میانی، شاید بازتابی از تلاش این کشور برای حفظ تعادل در شرایطی باشد که هر انتخابی میتواند تبعات سنگینی داشته باشد.
عربستان سعودی اما داستان متفاوتی دارد. کشوری با وزن اقتصادی و سیاسی بیشتر، که از یک سو سابقهای طولانی از رقابت با ایران دارد و از سوی دیگر، در سالهای اخیر تلاش کرده بود مسیر تنشزدایی را در پیش بگیرد.
منبع تصویر، Getty Images
حمیدرضا عزیزی، کارشناس مسائل بینالملل، به بیبیسی فارسی گفت: «عربستان به واسطه موقعیت ویژهای که از نظر اقتصادی، جغرافیایی و نمادین در جهان اسلام دارد، شرایط متفاوتی در مقایسه با سایر بازیگران عرب خلیج فارس دارد.»
آقای عزیزی با اشاره به جایگاه عربستان به عنوان یک قدرت منطقهای اعتقاد دارد که ریاض تلاش کرده به شکل فزایندهای به سمت شکل دادن به اتحادهای منطقهای حرکت کند؛ رویکردی که میتوان آن را در تنوعبخشی به شرکای نظامی عربستان در میان قدرتهای بزرگ، افزایش همکاریهای نظامی با پاکستان و همزمان تلاش برای شکل دادن به مجموعهای از بازیگران منطقهای همچون پاکستان، ترکیه و مصر دید.
کاوه حسن، پژوهشگر عراقی موسسه استیمسون در بروکسل، هم در خصوص سیاست عربستان میگوید: «عربستان سعودی موضعی روشن در محکومیت حملات ایران دارد ولی همچنان به نظر میرسد امید دارد در آینده دوباره با ایران وارد تعامل شود.»
او همچنین با اشاره به اینکه هر شش کشور مخالف جنگ هستند، میگوید که اختلاف دیدگاهها میان آنها جدی به نظر میرسد.
همانطور که خانم ثافر اشاره میکند، عربستان بهدلیل موقعیت جغرافیایی، مسیرهای جایگزین انرژی و ظرفیتهای اقتصادی، کمتر از برخی همسایگان خود آسیب دیده است. همین موضوع باعث شده نگاهش به تهدید ایران، در مقایسه با امارات، تا حدی متفاوت باشد.
در سوی دیگر، قطر قرار دارد؛ کشوری که هم بهدلیل اشتراک میدان گازی با ایران و هم بهدلیل محدودیتهای جغرافیایی، ناچار است رابطهای کارکردی با تهران را حفظ کند. این وابستگی ساختاری باعث شده دوحه حتی در شرایطی که خود هدف حملات قرار گرفته، همچنان بر کاهش تنش و دیپلماسی تاکید کند.
منبع تصویر، Getty Images
و در نهایت، عمان؛ کشوری که همچنان نقش میانجی را بازی میکند. حتی پس از آنکه خود هدف حملات قرار گرفت، از مسیر تعامل با ایران خارج نشد. این رویکرد، اگرچه برای برخی قابل درک نیست اما در چارچوب سیاست دیرینه مسقط، یعنی حفظ کانالهای ارتباطی با همه طرفها، قابل توضیح است.
این تنوع رویکردها باعث شده تا برخی تحلیلگران استدلال کنند که اختلاف اصلی دیگر فقط بر سر «شدت تهدید ایران» نیست، بلکه بر سر نوع پاسخ هم هست: بخشی از بازیگران به سمت بازدارندگی سختتر و نزدیکی بیشتر به اسرائیل و آمریکا میروند، بخشی دیگر همچنان بر مدیریت رابطه با ایران و جلوگیری از انفجار دوباره بحران تاکید دارند.
البته به نظر میرسد که عربستان میکوشد راه سومی پیدا کند که در آن هم از تنش مستقیم فاصله بگیرد و هم دست خود را در روابط راهبردی بازتر نگه دارد. این واگرایی، احتمالا یکی از مهمترین پیامدهای سیاسی جنگ برای شورای همکاری خواهد بود.
زیر سوال رفتن یک فرض قدیمی: امنیت در سایه آمریکا؟
یکی از مهمترین پیامدهای این جنگ، به گفته بسیاری از ناظران، زیر سئوال رفتن یکی از پایههای اصلی سیاست امنیتی کشورهای عربی خلیج فارس بوده است: اتکا به آمریکا بهعنوان ضامن امنیت.
کاوه حسن میگوید: «این جنگ سه محدودیت را بهطور واضح نشان داد: نخست، فروپاشی اعتماد به آمریکا بهعنوان ضامن امنیت. دوم، از بین رفتن امید به بهبود روابط با ایران و سوم، تهدید جدی برای اصول بنیادین مدل خلیج فارس یعنی ثبات سیاسی و توسعه اقتصادی.»
خانم ثافر با اشاره به این که بخش عمدهای از حملات در جریان این جنگ متوجه کشورهای عربی بوده، میگوید همین موضوع باعث شده سطح بیاعتمادی به شکل بیسابقهای افزایش یابد.
حمیدرضا عزیزی نیز نگاهی مشابه و البته صریحتر دارد. او معتقد است حضور نظامی آمریکا نهتنها امنیت این کشورها را تضمین نکرد، بلکه در مواردی خود به عامل آسیبپذیری تبدیل شد. به گفته او، پایگاههای آمریکایی در منطقه نهتنها نتوانستند از کشورهای میزبان حفاظت کنند، بلکه خود هدف قرار گرفتند و حتی بهانهای برای حملات ایران شدند.
آقای عزیزی همچنین به نکتهای اشاره میکند که در بسیاری از تحلیلهای اخیر نیز برجسته شده است: تمرکز اصلی آمریکا در این جنگ، نه دفاع از کشورهای عربی، بلکه حمایت از اسرائیل بوده است. این برداشت، بهویژه در شرایطی که برخی کشورهای عربی خود هدف حملات قرار گرفتند، به شکل محسوسی بر نگاه آنها به واشنگتن تاثیر گذاشته است.
منبع تصویر، Getty Images
در طول هفتههای اخیر، گزارشها و تحلیلهای متعددی این احساس را تایید کردهاند؛ این که در نگاه بسیاری از بازیگران خلیج فارس، آمریکا در عمل سه اولویت را همزمان دنبال میکرد: حفظ جریان انرژی، امنیت اسرائیل، و جلوگیری از هستهای شدن ایران.
در این برداشت امنیت شرکای عربیاش لزوما در صدر فهرست نبود و همین باعث شده برای نخستین بار در سالهای اخیر، انتقاد از معماری امنیتی مبتنی بر آمریکا تا این اندازه آشکار و فراگیر شود.
با این حال پیشبینی میشود که ، دستکم در کوتاهمدت، کشورهای عربی احتمالا چارهای جز استمرار و حتی گسترش همکاریهای نظامی و امنیتی خود با آمریکا نداشته باشند.
آقای عزیزی میگوید: «در کوتاهمدت کشورهای عربی چارهای جز این ندارند و حتی ممکن است برای دریافت کمکهای بیشتر از سوی آمریکا تلاشهایی را انجام دهند اما در بلندمدت یک بازاندیشی راهبردی که حتی همین حالا هم آغاز شده، گسترش خواهد یافت و میتواند شرایط را در منطقه تحت تاثیر قرار دهد.»
در عین حال، برخی ناظران هشدار میدهند که در ارزیابی نقش پایگاههای آمریکایی هم باید با احتیاط حرف زد. در بعضی تحلیلها تاکید شده که این پایگاهها علت رابطه امنیتی با آمریکا نیستند، بلکه محصول آن رابطهاند؛ و تا پیش از چرخه درگیریهایی که از اکتبر ۲۰۲۳ آغاز شد، همین حضور نظامی در عمل نوعی بازدارندگی ایجاد کرده بود.
به بیان دیگر، جنگ اخیر بیشتر محدودیت این الگو را آشکار کرده، نه اینکه لزوما ثابت کرده باشد حضور آمریکا از اساس بیفایده بوده است. همین تفاوت نشان میدهد بحث اصلی نه حذف فوری رابطه با واشنگتن، بلکه احتمالا میتواند بازتعریف آن باشد.
ضربه خوردن به مدل اقتصادی خلیج فارس همراه با آسیب دیدن امنیت
ضربه این جنگ فقط به ادراک امنیتی کشورهای خلیج فارس محدود نمانده است. بخش مهمی از نگرانی امروز آنها به اقتصاد و تصویری برمیگردد که سالها برای ساختنش سرمایهگذاری کرده بودند: جزایر ثبات، هابهای مالی و تجاری و مقاصدی امن برای سرمایه و زنجیرههای تامین.
کاوه حسن میگوید که جنگ اخیر در واقع یکی از پایههای اصلی مدل شورای همکاری را تهدید کرده است؛ مدلی که بر ثبات سیاسی، توسعه اقتصادی، اتصال به بازارهای جهانی و تبدیل شدن به مرکز عبور انرژی و تجارت استوار بود.
منبع تصویر، Getty Images
این گزاره را برخی تحلیلهای تازه نیز تایید میکنند. در ارزیابیهای اخیر تاکید شده که جنگ فقط به زیرساختها یا مسیرهای صادراتی آسیب نزد، بلکه مهمتر از آن، این تصور را در بازارهای جهانی مخدوش کرد که خلیج فارس -حتی در اوج بحرانهای منطقهای- میتواند بیرون از دایره آشوب بماند.
وقتی بیمه حملونقل، قیمت انرژی، جریان سرمایه و اعتماد بازارها همزمان دچار تلاطم میشوند، برای اقتصادهای مبتنی بر ثبات و اتصال جهانی، این نهتنها یک شوک امنیتی که یک بحران مدل توسعه نیز به شمار میرود.
شاید به همین دلیل باشد که امروز در بسیاری از پایتختهای عربی، جنگ ایران فقط بهعنوان یک درگیری نظامی دیده نمیشود، بلکه بهعنوان لحظهای تلقی میشود که نشان داد مصونیت اقتصادی هم، به اندازه مصونیت امنیتی، تا چه حد شکننده است.
گرفتار میان سه بازیگر قدرتمند
کشورهای عربی با وجود تلاشهایشان در طول این دههها و همچنین در هفتههای اخیر، نهتنها نتوانستند از وقوع جنگ در منطقه جلوگیری کنند، بلکه در کنار نگاه داشتن خود از درگیریهای بین بازیگران قدرتمندتر نیز ناکام ماندند.
اتفاقی که کاوه حسن آن را «گرفتار میان سنگ و جای سخت» مینامد. عضو ارشد موسسه سولاریوم که در زمینه مشاوره راهبردی به رهبران و سازمانها فعالیت میکند، در توضیح این مفهوم میگوید: «شاید دقیقتر باشد بگوییم کشورهای عربی خلیج فارس میان یک سنگ و سه بازیگر سخت، ایران، آمریکا و اسرائیل، گرفتار شدهاند.»
توصیفی که احتمالا به شکل دقیقی وضعیت پیچیده و دشواری را که کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس در آن گرفتار شدهاند، توضیح میدهد. در حالی که اعتماد آنها به آمریکا کاهش یافته است اما دستکم فعلا هنوز جایگزینی برای آمریکا به عنوان ضامن امنیت ندارند و چارهای جز حفظ روابط خود با آمریکا در دسترس نیست.
ضمن اینکه همانطور که حمیدرضا عزیزی توضیح میدهد، این کشورها به سمت نوعی «بازاندیشی امنیتی و نظامی» پیش میروند: «اگر یک نکته بین این کشورها مشترک باشد این است که همه آنها تلاش خواهند کرد روابط خود را با طرفهای مختلف در منطقه مدیریت کنند و در عین حال به سمت تنوعبخشی در شرکای امنیتی و نظامی بروند.»
این موضوع بهویژه زمانی اهمیت بیشتری مییابد که در پایان درگیریهای کنونی، حکومت جمهوری اسلامی به شکلی که شکستخورده این میدان نباشد، بتواند همچنان دوام بیاورد.
در آن صورت، حکومتی که از درگیری با یک ابرقدرت جهانی و همچنین یک قدرت نظامی بزرگ مانند اسرائیل جان سالم به در برده، احتمالا بیش از گذشته مایه نگرانی کشورهایی خواهد بود که در همسایگی آن قرار دارند.
عزیزی در این رابطه میگوید: «این کشورهای عربی خلیج فارس هیچ راه گریزی از جغرافیا ندارند و به همین دلیل هم ناچارند به شکلی روابط خود با ایران را مدیریت کنند.»
او نتیجه میگیرد که مدیریت روابط با ایران، همزمان با تنوعبخشی به شرکای راهبردی، رویکردی است که این کشورهای عربی در پیش خواهند گرفت.
رویهای که در طول سالهای اخیر به شکلهای مختلفی از سوی کشورهای حاشیه خلیج فارس دنبال شده است و آنها ضمن حفظ مناسبات نزدیک با کشورهای غربی، به سمت توسعه مناسبات با بازیگرانی چون چین و روسیه نیز رفتهاند.
دانیا ثافر اما دیدگاه دیگری دارد و میگوید که تجربه این جنگ و تحولات بعد از آن باعث خواهد شد که احتمالا کشورهای عربی به دنبال «مهار ایران از طریق تعامل» بروند؛ رویکردی که به گفته این تحلیلگر مسائل خلیج فارس، با احتیاط و در عین حال تردید بسیار همراه خواهد بود.
رویکردی آشنا که با مطالعات تاریخی سیاستهای این کشورها سازگار است و نشان میدهد کشورهای منطقه حتی در شرایط تنش بالا هم تلاش میکنند به جای قطع کامل روابط، به سمت مدیریت روابط حرکت کنند.
آقای حسن اما زاویه دیگری به بحث اضافه میکند و معتقد است روابط پساجنگ برای کشورهای عربی با ایران بسیار دشوار و پیچیده خواهد بود. او در این خصوص میگوید: «سالها تلاش دیپلماتیک رسمی و غیررسمی برای ایجاد اعتماد عملا از بین رفته است و بازسازی این اعتماد زمان و تلاش زیادی خواهد برد.»
همینجا شاید نقطه اصلی اختلاف دیدگاهها باشد: آیا جنگ اخیر کشورهای عربی را به سمت فاصله گرفتن بیشتر از ایران میبرد یا به سمت تعامل محتاطانهتر با آن؟ به نظر میرسد هر دو گزاره تا حدی درست باشند. آنها نه میتوانند به ایران اعتماد کنند، نه میتوانند نادیدهاش بگیرند. همین وضعیت است که این کشورها را میان سه بازیگر قدرتمند، در موقعیتی خاکستری و پرهزینه نگه میدارد.
تنگه هرمز؛ گلوگاهی که همه را نگران کرده است
یکی از مهمترین نگرانیهای مشترک کشورهای خلیج فارس، وضعیت تنگه هرمز است؛ آبراهی که بخش بزرگی از صادرات انرژی جهان از آن عبور میکند.
دانیا ثافر معتقد است که کشورهایی مانند قطر و کویت، بهدلیل وابستگی کامل به این مسیر، بیش از دیگران آسیبپذیر هستند. در مقابل، عربستان و امارات تا حدی گزینههای جایگزین دارند، هرچند این مسیرها هنوز بهطور کامل عملیاتی نشدهاند.
دونالد ترامپ در هفتههای اخیر بارها اظهارات متناقضی در خصوص آینده تنگه هرمز مطرح کرده است. او یک بار از عدم نیاز آمریکا به این تنگه گفته، یک بار خواستار باز شدن هرچه سریعتر این آبراه راهبردی شده، یک بار هرمز را «تنگه ایران» نامیده و در برخی موارد ایران را تهدید کرده که اگر تنگه را باز نکند، آمریکا با زور آن را باز خواهد داد.
منبع تصویر، Getty Images
برخی تحلیلگران نظامی میگویند که دستکم فعلا دست برتر در معادلات تنگه هرمز در اختیار ایران است و آمریکا با وجود تلاشهایش نتوانسته وضعیت در این آبراه را به شرایط پیش از جنگ بازگرداند.
در عین حال، ناظران هشدار میدهند که باید بین توان ایجاد اخلال در رفتوآمد کشتیها در تنگه هرمز و اعمال کنترل بلندمدت تفاوت قائل شد؛ برخی از کارشناسان تردید دارند در نهایت، در صورتی که توافقی بین تهران و واشنگتن صورت گیرد، جمهوری اسلامی بتواند با وجود مخالفتهای جهانی، در بلندمدت کنترل هرمز را در اختیار داشته باشد.
از منظر حقوق بینالملل هم این تمایز مهم است. تنگه هرمز در باریکترین نقطه حدود ۲۱ مایل دریایی عرض دارد و در قلمرو آبهای سرزمینی ایران و عمان قرار میگیرد، اما اصل «عبور ترانزیتی» برای کشتیرانی بینالمللی در آن موضوعی کلیدی است.
به همین دلیل، میان ایجاد اختلال، تهدید کشتیها، مدیریت موقت رفتوآمد و اعمال یک نظم پایدار و مشروع، تفاوت جدی وجود دارد. به بیان دیگر، ایران شاید بتواند هزینه عبور را بالا ببرد و نااطمینانی ایجاد کند، اما این لزوما به معنای آن نیست که بتواند در بلندمدت و بدون توافق یا پذیرش گستردهتر، کنترل تثبیتشدهای بر تنگه اعمال کند.
کابوس دوگانه: ایران قویتر یا ایران فروپاشیده
در چنین شرایطی به نظر میرسد که کشورهای عربی خلیج فارس با یک پارادوکس اساسی روبهرو هستند: از یک سو نگراناند که ایران پس از جنگ قویتر و تهاجمیتر شود، و از سوی دیگر، از فروپاشی آن نیز هراس دارند.
کاوه حسن این سناریو را بهروشنی توضیح میدهد: «اگر ایران، حتی در حالی که آسیب دیده، با نظامی مقاومتر و نفوذ بیشتر بر تنگه هرمز از جنگ خارج شود، این میتواند یک کابوس واقعی برای کشورهای منطقه باشد.»
او در ادامه با طرح این پرسش که در آن شرایط واکنش کشورهای عربی چه خواهد بود و سیاست مشترک آنها باید در قبال وضعیتی که حکومت ایران بخواهد کنترل تنگه هرمز را به دست بگیرد چگونه شکل میگیرد، میگوید: «این سوال بسیار مهمی است که هنوز پاسخ قطعی برای آن وجود ندارد.»
منبع تصویر، Getty Images
اما در سوی دیگر، برخی تحلیلها هشدار میدهند که بیثباتی داخلی در ایران نیز میتواند پیامدهای خطرناکی برای منطقه داشته باشد، از جمله سرریز ناامنی، مهاجرت و اختلال در بازارهای انرژی.
خانم ثافر با اشاره به همین موضوع استدلال میکند که بسیاری از کشورهای عربی به دنبال گزینهای هستند که کمترین هزینه را داشته باشد، هرچند اگر برای آنها ایدهآل نباشد.
او با اشاره به این که هیچکدام از این کشورها تمایلی ندارند که جمهوری اسلامی، حکومت حاضر در قدرت در ایران، همسایهشان باشد، میگوید آنها در عین حال خواستار بیثباتی بیشتر، هرجومرج بیشتر و اختلال اقتصادی بالاتر هم نیستند.
این استاد دانشگاه جرج تاون واشنگتن نتیجه میگیرد که در نهایت و با توجه به این که تاکنون آمریکا نتوانسته در این جنگ به اهداف خود برسد، کشورهای عربی توافق با ایران را ترجیح میدهند.
در این میان اما شاید یک سناریوی سومی هم وجود داشته باشد که از دوگانه «ایران قویتر» و «ایران فروپاشیده» محتملتر به نظر برسد: ایران ضعیفشده اما پابرجا.
برخی از ناظران از این سناریو بهعنوان واقعبینانهترین مسیر پساجنگ سخن میگویند: یعنی وضعیتی که در آن نه جمهوری اسلامی فرو میپاشد و نه به موقعیتی باثبات و مسلط بازمیگردد، بلکه زخمی، محتاط و در عین حال همچنان خطرناک برای بازیگران منطقهای باقی میماند.
اگر چنین شود، برای کشورهای عربی شاید مسئله اصلی نه روبرویی با یک پیروزی قاطع ایران باشد و نه مقابله با خلا ناشی از فروپاشی آن، بلکه زندگی طولانیمدت در کنار یک همسایه آسیبدیده و غیرقابل پیشبینی خواهد بود.
بازتعریف امنیت منطقهای؟
اما پرسش مهمتر در چنین فضایی، انتخابهای پیشروی کشورهای عربی است. در حالی که آزمودن گسترش مناسبات نظامی و امنیتی و اطلاعاتی با اسرائیل و آمریکا نتوانست آنها را از دامان جنگ دور نگه دارد، شاید تغییر رویکرد در الگوهای امنیتی امری ضروری به نظر برسد.
حمیدرضا عزیزی معتقد است این کشورها همین حالا هم به سمت «بازتعریف راهبردهای امنیتی» خود رفتهاند. او با اشاره به سیاستهایی که کشورهای عربی از بعد از جنگ ۱۲ روزه در پیش گرفتهاند، معتقد است که «متنوع کردن شرکای امنیتی» بیش از قبل در سیاستهای آنها مشاهده خواهد شد و تلاشهایی، بهویژه از سوی عربستان، برای شکل دادن به چارچوبهای منطقهای با حضور قدرتهای منطقه خاورمیانه گسترش خواهد یافت.
این در حالی است که شرایط برای همه بازیگران مشابه نخواهد بود. امارات عربی متحده و بحرین که به توافق ابراهیم پیوستهاند، احتمالا همچنان در مدار نظم مورد نظر آمریکا و اسرائیل گام برخواهند داشت، هرچند آنها با تهدیدات وجودی گستردهتری از جانب ایران روبهرو خواهند بود.
خانم ثافر میگوید: «انتظار میرود کشورهای خلیج فارس به دنبال تقویت توان دفاعی خود باشند و برای این منظور در سطح جهانی اقدام کنند و همزمان به دنبال یافتن راهحلی برای تنگه هرمز باشند؛ مهمترین عامل تهدید، بهویژه برای کشورهایی مانند بحرین، قطر و کویت که در این تنگه محصور هستند، بهخصوص قطر و کویت که منابع انرژیشان باید از این مسیر عبور کند.»
برخی از ناظران بر این باورند اگر قرار باشد از دل این جنگ یک همکاری منطقهای جدیتر بیرون بیاید، احتمالا در دو حوزه خواهد بود: دفاع هوایی و هماهنگی لجستیکی؛ یعنی جایی که دولتهای خلیج فارس بتوانند سامانههای دفاعی خود را بیشتر به هم متصل کنند، ذخایر تسلیحاتی و زیرساختیشان را بهتر هماهنگ کنند و بخشی از آسیبپذیریهای مشترکشان را کاهش دهند.
اما همین تحلیلها در عین حال بدبیناند که این روند بهزودی به یک فرماندهی نظامی واحد یا دکترین امنیتی مشترک منجر شود. اختلاف ارزیابی تهدید، تفاوت رابطه با اسرائیل، و سطح متفاوت آسیبپذیری اقتصادی، موانع بزرگی بر سر چنین ایدهای هستند.
شاید به همین دلیل باشد که بازتعریف امنیت در خلیج فارس، دستکم در آینده نزدیک، بیشتر به معنای «چندلایهتر شدن» باشد تا «یکپارچهتر شدن»؛ یعنی حفظ رابطه با آمریکا، گسترش پیوند با شرکای جدید، تقویت ظرفیتهای بومی، و در عین حال مدیریت همزمان رابطه با ایران.
انتخابی که وجود ندارد
در نهایت، آنچه از مجموع این تحولات برمیآید این است که کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس با یک انتخاب کلاسیک میان «خوب» و «بد» روبرو نیستند، بلکه در موقعیتی قرار دارند که هر گزینهای هزینههای قابل توجهی دارد.
آنها نه میتوانند بهطور کامل به آمریکا تکیه کنند، نه میتوانند از ایران فاصله بگیرند، و نه در مورد اسرائیل به اجماع برسند.
با این حال، تجربه این جنگ احتمالا به کشورهای عربی یادآوری خواهد کرد که آنها باید الگوهای تازهای را برای تامین امنیت و همچنین منافع استراتژیک خود پی بگیرند.
کاوه حسن میگوید: «به نظر میرسد دستکم در کوتاهمدت، همکاری و هماهنگی بیشتری در دو حوزه شکل بگیرد: نخست، در حوزه سامانههای دفاع هوایی برای مقابله با پهپادها و موشکها و دوم، در زمینه ذخایر دفاعی ملی، بهمنظور کمک متقابل.»
با این حال، به دلیل رویکردهای متفاوت و همچنین اختلاف نظرها، ناظران تردید دارند که در نهایت چشماندازی از شکلگیری یک فرماندهی نظامی واحد چندان محتمل به نظر برسد.
آقای حسن معتقد است که این جنگ سه محدودیت را به طور واضح آشکار کرده است: « نخست، فروپاشی اعتماد به آمریکا بهعنوان ضامن امنیت؛ دوم، از بین رفتن امید به بهبود روابط با ایران و سوم، تهدید جدی برای اصول بنیادین مدل خلیج فارس یعنی ثبات سیاسی و توسعه اقتصادی.»
منبع تصویر، Getty Images
مجموعه محدودیتهایی که باعث میشود انتخابهای پیشرو هم بسیار دشوار شوند.
کشورهایی که در سالهای اخیر مایه حسرت بسیاری از حتی دولتهای اروپایی شده بودند، حالا در موقعیتی قرار دارند که کمتر کشوری دوست دارد به جای آنها باشد؛ گرفتار شدن در انتخابهایی میان بد و بدتر که در بسیاری از این موارد، به دلیل درگیر شدن در درگیری بزرگان، انتخابها برای پایتختهای عربی هم بسیار محدود است.
حالا در منطقهای که جنگ بهسرعت میتواند از یک جبهه به جبهه دیگر سرایت کند، به نظر میرسد برای کشورهای عربی، مهمترین هدف نه پیروزی، بلکه مدیریت بحران و جلوگیری از بدتر شدن اوضاع است.
و شاید همین، دشوارترین بخش ماجرا برای کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس باشد؛ برای این کشورها مسئله دیگر فقط انتخاب میان ایران، آمریکا و اسرائیل نیست؛ مسئله، زندگی کردن در منطقهای است که بعد از این جنگ، دیگر نه امنتر شده، نه قابل پیشبینیتر.
مهمترین خبرها
گزارش و تحلیل
مطالب پرخواننده
محتوا در دسترس نیست